۱۴ـ دین فطرت

دین حقّ، فضیلت و ارزشی است که ریشه در فطرت انسان دارد و امری است، که در وجود آدمی نهادینه است و هیچ­کس نمی­تواند بدون آن زندگی کند. این نیاز در انسان به قدری قوی و ریشه­دار است که اگر به وسیلۀ انبیای الهی هدایت نشود و از آن مواظبت به عمل نیاید، از مسیر خود منحرف گشته، از بی­راهه سر در می­آورد و به شرک و بت پرستی منتهی می­گردد.

برای این­که بتوانیم مقصود خود را از این عبارت که، «اسلام دین فطرت است» روشن­تر سازیم، بد نیست فطرت و ویژگی­های آن را به اختصار توضیح دهیم.[۱]

فطرت، در لغت به معنی: آفریدن، ایجاد و خلقت است[۲]. این واژه از مادّۀ «فَطر» یعنی: شکافتن (الشَّقّ)[۳] گرفته شده و به لحاظ این­که خداوند، موجودات عالم را با شکافتن می­آفریند[۴]، او را «فاطر» و آفریننده نامند[۵].

در اصطلاح آیات و روایات، فطرت نوعی آگاهی و معرفت ویژه‌ای است که در نفس و روح آدمیان نهاده شده و هنگام ورود به دنیا، با جانشان ضمیمه و همراه است. فطرت و امور فطری دارای خصایص منحصر به­فردی هستند، که از جملۀ آن خصوصیّت‌ها به چند مورد اشاره می‌شود:

۱ ـ امور فطری عمومی و همگانی است و در میان تمام جوامع بشری، با وجود تفاوت‌های نژادی، فرهنگی، سیاسی، جغرافیایی و غیره مشترک است. به عبارتی دیگر: «فطرت» زبان مشترک  تمام مردم دنیا است.

۲ ـ اصل و حقیقت فطریّات، نیاز به تعلیم و آموزش ندارند و به صورت یک کشش مسلّم خدادادی در وجود بشر نهفته­اند، ولی شکوفایی و آشکارسازی آن­ها آموزش و تعلیم را می­طلبد[۶].

۳ ـ فطرت، در اثر تبلیغات پی­گیر در ضدّیت با آن، نیز رفتار ناشایسته و گناه مردمان ممکن است پوشیده شود، زیرا وسوسه­ها و معاصی، به مانند پردۀ سیاهی، مانع تابش نور آن می‌گردد. ولی هرگز آن را ریشه کن نمی­سازد، بلکه با اندک توجّه و تحوّل، مجدّداً خود را می­نمایاند.

بنابراین، نباید فطرت را با طبع و طبیعت ـ که معمولاً در جمادات و موجودات بی­جان به کار می­رود ـ و با غریزه ـ که به طور معمول دربارۀ حیوانات است ـ یکی دانست. فطرت، فقط برای انسان به کار برده می­شود.

این واژه اولین بار در قرآن استعمال شده و قبل از آن شناخته شده نبوده است. مادّۀ «فَطر» در قرآن مکرّر آمده، ولی با صیغۀ «فطرت» بر وزن «فِعلَه» یک بار بیشتر نیامده، که آن یک مورد هم در بارۀ انسان است، که میفرماید:

فَأَقِمْ‏ وَجْهَکَ‏ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ.[۷]

«پس روى خود را به سوى این دین استوار کن،  همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است. آفرینش خداى تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند».

همان­گونه که ملاحظه می­شود، این آیۀ شریفه، تمامی انسان­ها را به دین حنیف که دین «قیّم» و استوار است دعوت می­کند. دین حنیف، همان اسلام است که با تعبیر زیبای «فطرت اللّه» توصیف گشته، فطرتی که همگان بر آن آفریده شده­اند و چنین دین ثابت و استواری، هرگز قابل تغییر نیست.

بدین سان، اسلام که دین همۀ پیامبران الهی بوده، دینی فطری است و تمامی گزاره‌های آن، اعمّ از گزاره‌های نظری و عملی، ریشه در فطرت پاک انسان­ها دارد و بر پایۀ آن بنا نهاده شده است. شالوده و اساس این دین فطری که توحید است، به ضمیمۀ برخی معارف دیگر، از قبل و پیش از این عالم خاکی، به گونه ای خاصّ و بی­چون، با فطرت و آفرینش بشر درآمیخته و در روح و جانش جای گرفته، آن­گاه به این جهان خاک منتقل گشته است.

بدین سبب، در این دنیا، اسلام و معارف آن در فطرت همه وجود دارد و با آن ناآشنا و غریب نیستند، ولی غبار هوی و هوس، غفلت و جهالت، بر آن پرده افکنده است.

بدون تردید، قرآن کریم عناصر دینی را منبعث از فطرت درونى مى‏داند و بدین­سان، قوانین و گزاره­های معارفی و شرعی (عقاید، اخلاق، احکام) از آغاز، در نفس انسان نقش بسته و به او الهام شده است. این فرمایش قرآن است که می­فرماید:

وَ نَفْس وَ ما سَوّیها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها.[۸]

«سوگند به نفس و آن­چه که او را شکل داد، سپس فجور و تقوا را به آن الهام کرد».

قرآن آن­گاه که علّت گم­راهی مفسده جویان را ذکر می­کند، مخالفتشان را از روی علم و یقین قلم­داد می­کند:

وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُفْسِدینَ.[۹]

«آنرا از روی ستم و برتری جویی انکار کردند، در حالی که نفسشان به آن یقین داشت. ببین فرجام فاسدان چه­گونه است»؟

به طور کلّی، حسّ دینی و مذهبی، که در ادبیات اسلامی با عنوان فطرت دین از آن یاد می‌شود، امروزه مورد پذیرش دانشمندان علوم انسانی قرار گرفته و دانشِ روان شناسی، در این زمینه، هم­سو با نظریۀ دینی می­باشد. چنان­که در گذشته، روان­شناسان، برای روح انسان سه بعد قائل بودند:

اوّل: زیبایی­ جویی، که به «هنر» منتهی می­گردد.

دوم: نیکی­ خواهی، که به پدیدۀ «اخلاق» منجرّ می­شود.

سوم: راستی­ خواهی که انسان را به کنجکاوی در حقایق کشانده، «علم» را پدید می­آورد.

امّا امروزه با تحقیقات گسترده­تر، هم­پای دانشمندان علوم طبیعی در کشف بُعد چهارم در آن علوم، یعنی: بُعد زمان، روان­شناسان نیز، در علوم انسانی، علاوه بر ابعاد سه­گانه مذکور، از بعد چهارمی به نام «بعد یزدانی» یا «قدسی» و یا «حسّ  مقدّس» یاد می­کنند.[۱۰]

روان­شناسان معروف و بر جسته­ای هم­چون: پروفسور گوستاو یونگ، تانه گی دوکه نه تن، فریدا فورد هام، از جمله اندیشمندان به­نامی هستند که هر یک، این موضوع را مورد تأیید قرار داده­اند.[۱۱]

گذشته از اعترافات این دانشمندان، در بررسی تاریخ اقوام و ملل، جامعه­شناسان و تاریخ­دانان، نمودها و ظهوراتی از رنگ و بوی فطرت دینی را در تمام تاریخ سراغ داده­اند. انواع و اقسام پرستش­ها و وجود ربّ­النّوع­ها و ادیان مختلف، در میان تاریخ گذشته و حال و سایر اعتقاداتی که به نحوی گرایش­های دینی را در بردارد، همه از نیرویی حکایت دارد که از اعماق جان و فطرت دینی آدمیان سر چشمه می­گیرد.

از این­روی، چون دین قیّمِ حقّ و زمینۀ قبول آن، در نهاد همۀ مردم عالم وجود دارد، همگان با آن «صبغه» و رنگ­آمیزی خدایی زاده شده­اند، که قرآن می­فرماید:

صِبْغَهَ اللَّهِ‏ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ‏.[۱۲]

«این است نگارگرى الهى و کیست خوش‏ نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم».

در حدیث نبوی (ص) می­خوانیم:

کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَهِ حَتَّى یَکُونَ أَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ.[۱۳]

«هر مولودی بر مبنای فطرت آفریده می‌شود، تا این­که پدر و مادرش او را یهودی و نصرانی می­کنند».

 گـوهـری در میان این سنگ است        یـوسـفی در میان این چاه­است

پسِ این کـوه قرص خورشید است        زیر ایـن ابـر زهـره و مـاه­است

این فطرتی که هر مولودی با آن زاده می­شود، همان حقیقتِ دین قیّم و توحید استواری است که موجب همۀ بزرگی­ها و فضیلت­ها است. این گنجِ پنهان در وجودِ آدمی، ملاک و معیار ارزش و بهای انـسـان است. انسانیّتِ انسان مدیونِ آن است و اگر آن نبود، دیگر انسان، انسان نبود، او نمی­دانست باید چه­گونه وظیفه و نقش خود را در این عالم اجرا کند و در ناکجا آباد سر در می­آورد و گم می­شد.

بنابراین، از مهمّ­ترین خصوصیّات دین مبین اسلام همین است، که با فطرت انسان هماهنگی دارد و شعوب سه گانۀ تعالیم آن (عقاید، اخلاق، احکام)، برای کسانی که فطرت پاک خویش را آلوده نساخته باشند، مورد پذیرش قرار می­گیرد.

اگر عواملی سدّ و مانع فطرت و دین فطری اسلام نشوند، انسان­ها به­آن روی می­آورند. امّا موانع، نمی­گذارد فطرت به ظهور برسد و مجهول یا مغفول واقع می­شود. حتّی ممکن است مورد انکار ظاهری و زبانی قرار گیرد. این غفلت یا انکار، مانع فطری بودن دین نیست.

آری، دین است که به کمک آن انسان، نحوۀ زندگی را می­آموزد و چگونه زیستن را تعلیم می‌بیند و به کمال موعود خویش دست می­یابد. بدون دین و دین­داری، هرگز معنی زندگی و هدف بودن دریافت نمی­شود. دین و فرمان‌های نورانی آن است، که درس خوب زیستن را به بشر می­آموزد و از حیرت و عاطل و باطلی او را می­رهانَد و گوهر ذاتش را هویدا می­سازد. خدای بر بشر منّت نهاد و این دریچۀ نورانی را به روی او گشود، تا در پرتو دین الهی گوهر وجود خویش را آشکار سازد و چون بهائم، بلکه بدتر از آن، زیستِ پست و نکبت­بار نداشته باشد.

بدین سبب می­گوییم: این دین مقدّس و منطبق با خِرد را باید به­گونه ای درست و مطلوب برای عالمیان تبیین نمود. اگر آموزه­های نورانی اسلام، که هماهنگ با خرد و فطرت است به گوش مردمان آزاده و حقیقت­جوی دنیا برسد، همگان تشنۀ حقایق ناب و زلال آن هستند و با میل و رغبت به­سوی آن گرایش پیدا می­کنند. همان­گونه که هنگام ظهور موعود راستین بشر، امام مهدی (عج)، چون موانع فطرت­پوش انسان­ها بر­طرف می­شود و به­دست آن عدالت­گستر جهانی حقایق دین اسلام آشکار می­گردد، همۀ دین­های باطل کنار زده شده، مردم فوج فوج به این دین محمّدی (ص) روی می­آورند و تسلیم می­شوند و وعدۀ بزرگ خدا به رسولانش محقّق می­گردد.

هُوَ الَّذی أَرْسَلَ‏ رَسُولَهُ‏ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحقّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‏.[۱۴]

«او کسى است که پیامبرش را با هدایت و دین درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».

بی­جهت نیست که قرآن به تبلیغ این دین سفارش­ها دارد و امامان معصوم (ع) از پیروانشان خواسته­اند که در زنده کردن و تعلیم امر مقدّس دین کوشا باشند و از هیچ کوششی دریغ نورزند. در این راستا، بشنوید این سخن ارزش­مند و حرکت­بخش امام رئوف و بیدارمان، حضرت ثامن الحجج علیّ بن موسی الرّضا (ع) را که در این باره می­فرماید:

رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ یُحْیِی أَمْرَکُمْ قَالَ یَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ یُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ‏ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا.[۱۵]

 «خدا رحمت کند بنده­ای را که امر (دین) ما را زنده کند، گفتم: امر شما را چه­گونه زنده می­کند؟ فرمود: علوم ما را بیاموزد و آن را به دیگر مردمان آموزش بدهد. زیرا اگر مردم نیکی­های سخن ما را بدانند، پیرو ما می‌شوند».

.


—————————————— منبع: کتاب مهندسی اسلام ج ۲ تألیف مهندس ابراهیم حنیف نیا

[۱] . این جانب در نوشته دیگری تحت عنوان «گفتار در باب فطرت» در این باره سخن گفته­ام، علاقه­مندان می‌توانند به آدرس www.hanifnia.ir مراجعه فرمایند.

[۲] . قاموس قرآن ذیل کلمه فطر.

[۳] . تنفطر و انفطار: شکافته شدن.

[۴] . إِنِّی وَجَّهْتُ‏ وَجْهِیَ‏ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ (انعام / ۷۹).

[۵] . در قرآن از خدای متعال شش بار با عبارت: فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏ یاد شده، از جمله در ابتدای سوره فاطر می‌فرماید: الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏.

[۶] . … لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ‏ مَنْسِیَ‏ نِعْمَتِهِ‏ وَ … یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ‏. (تا از ایشان، ادای میثاق فطرتش را طلب کنند و آنان را به نعمت فراموش شده­اش یادآور شوند و … دفینه­های خردها را برای آن­ها آشکار سازند). نهج البلاغه، صبحی صالح، ص ۴۳٫

[۷] . روم / ۳۰٫

[۸] . شمس/ ۷ و ۸٫

[۹] . نمل / ۱۴٫

[۱۰] . در جلد اوّل این کتاب، قسمت منشأ دین، نظرات و دیدگاه­های دانشمندان و روان­شناسان در این رابطه ذکر گردید.

[۱۱] . ر. ک: کتاب «حسّ مذهبی یا بُعد چهارم روح انسانی»، ترجمۀ مهندس علی­قلی بیانی و کتاب «مقدّمه­ای بر روان­شناسی یونگ»، فریدافورد هام.

[۱۲] . بقره / ۱۳۸٫

[۱۳] . توحید صدوق، ص۲۸۱٫

[۱۴] . توبه / ۳۳ و صف / ۹٫

[۱۵] . عیون أخبار الرّضا علیه السلام / ج‏۱ / ۳۰۷

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *