اردیبهشت ۰۴, ۱۳۹۷

جنبش‌های عرفانی نوظهور و چگونگی رشد آن در عصر ما

چکیده:

در این مقاله با عنوان «جنبش‌های عرفانی نوظهور و چگونگی رشد آن در عصر ما» هدف آن است، که با بیان برخی دیدگاه‌ها در باب پیدایش جنبش‌های عرفانی، به علل واقعی گسترش آنها بپردازیم. آنگاه پس از دسته بندی جنبش‌های عرفانی در عصر ما، منشأ ارتباط دریافت‌های روحی و ماوراییِ مورد ادّعا را با مفاهیم و معانی غیر ملفوظ، که در فضای هستی جریان دارد تبیین نماییم. در این راستا بین آنچه با عناوین «وساطت روحی» و «نظریه انفسی» از سوی تعدادی از دین شناسان و روانشناسان مطرح است و آنچه که دریافت غیبی و وحیانی محسوب می‌شود، نسبت سنجی و مقایسه خواهد شد.

در ادامه، منحصر به فرد بودن و بی نظیر بودن وحی‌های آسمانی که بر پیامبران الهی نازل می‌شود، و عدم مجانست و مسانخت آن با هر گونه دریافت‌ها و القائات عرفانی رایج مورد دقت قرار گرفته است. سپس، با ذکر نمونه‎‌های عینی در تاریخ، برخی شگردهای مورد استفادۀ رهبران جنبش‌های نوپدید در عصر ما بر شمرده شده و در پایان تنیجه گیری به عمل آمده است.

کلید واژه‌ها: عرفان، معنویت کاذب، عرفان‌های نوظهور، جنبش‌های نوپدید عرفانی، معنویت‌گرایی، وساطت روحی

پیش‌گفتار

بشر در طول تاریخ، همواره شاهد ظهور و بروز جنبش‌ها، مکتب‌ها و اندیشه های گوناگونی بوده، که توسط افراد خاصی بنیان گذاری شده است. این افکار و عقاید ساخته و تدوین شده به دست بشر، بعضی را به سوی خود جلب و عقیده مند ساخته و چندگاهی جولانی یافته و آنگاه، پس از مدت زمانی فروکش کرده است.

همۀ این مکتب ها و بنیانگذاران آن ها معتقد بوده اند که دستورات و نظراتشان، می تواند مشکلات بشر را بر طرف نموده، او را به سر منزل مقصود برساند. اما در عمل این گونه نبوده. پس از مدتی، یک مکتب دیگری ظاهر شده و روشی جدید برای مردم ارائه داده است. لذا، جهان همواره عرصۀ تاخت و تاز مشرب‌ها و نحله های فکری گوناگون بوده، هر از چند گاهی، یک عقیدۀ نو پیدا می شود و موجی ایجاد می کند که بسیاری افراد را در بر می‌گیرد و با خود می برد.

در یک نگاه کلی و سنتی، مکتب‌ها و نحله‌های فکری ساخته شده به دست بشر را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

دسته اول، مکتب هایی که بیشتر جنبه نظری و فکری دارند و عبارات و فرمول های فکری و نظری خاصی را برای تفسیر هستی رقم می زنند. اینان، قبل از اینکه بر روش های عملی تأکید داشته باشند، می کوشند که به کمک اندیشه و ذهن خویش، راهی را برای بشر بگشایند، تا او با فراگیری آن مسائل فکری بتواند هستی را بشناسد و به خوبی در دنیا زندگی کند. در رأس این دسته، حکما و فلاسفه هستند که از صدها قرن پیش و حتی قبل از دوران کهن یونان باستان بوده‌اند و تا کنون هم، چه در غرب و چه در شرق هستند و در قالب و شکل های مختلف سعی دارند، تا مسیر فکر بشر را هموار کنند و راه را برای او بگشایند.

دسته دوم، مکتب ها و مشرب‌هایی هستند که بیش از آنکه بر جنبه های علمی و فکری تأکید کنند، بر جنبه های رفتاری و عملی تمرکز می کنند و پیروان خویش را به اعمال مخصوصی وادار می سازند. تا این پیروان بتوانند با انجام آن اعمال و ریاضت های بخصوص و تعریف شده خود را بسازند و به حقیقت دست یابند. پیش قراولان و رهبران این گروه، عرفا و برخی فرقه های گوناگونِ به اصطلاح عرفانی و معنویت گرا هستند. اینان معتقدند، مردم بیش از اینکه بر عقل و فکر تکیه داشته باشند، لازم است بر عمل پافشاری نمایند و برای پیروان خویش نسخه های عملی و ریاضتی مخصوصی می پیچند. این دسته می‌گویند: همگان می‌توانند با رفتارشان، خود را تهذیب کنند و لوح دل خویش را صاف و شفاف سازند، تا حقیقت بر آن بتابد.

بنابراین، این دسته بر خلاف دسته اول، که بر عقل و فکر اصرار دارند، اینان بر تهذیب نفس عملی تأکید می‌کنند و بدینوسیله، به جای تقویت فکر، بر تقویت دل و جان و بر عمل و ریاضت و معنویات سفارش می کنند.

در اصطلاح، دسته اول، برای شناخت حقایق بر«عقل نظری» تأکید می‌کند و ابزار شناخت را عقل می داند، اما دسته دوم، برای رسیدن به شناخت بر «عقل عملی» تأکید دارد و دل را ابزار حقیقی شناخت معرفی می نمایند. هیچیک از این دو دسته هم، در بینشان اتفاق نظر نیست و هر دسته ای، به شاخه های مختلف و گوناگونی تقسیم می شوند و نظریه پردازان هر دسته، بستۀ متفاوتی را تنظیم کرده اند و بر آن اصرار می ورزند.

در هر عصر و دوره ای، متناسب با پیشرفت علم و تکنولوژی و هماهنگ با زبان روز، عده ای پیدا شده اند که با مقاصد گوناگونی، اندیشه ای را بنیان نهاده و جمعی را به گرد خود مجتمع ساخته و به اهداف خویش رسیده‌اند. انسان‌ها هم که دارای سلائق و گرایش های مختلفی هستند، هر یک متناسب با شرایط و خصوصیات روحی و روانی خویش، به دنبال یکی از این مشرب ها به راه افتاده اند. به طوری که بعضی از این مکتب ها و بنیانگزاران آن ها، کارشان گرفته و در برهه ای از زمان، بر سر زبان ها افتاده اند و حتی فکر آن ها برای مدت‌های مدیدی طرفدارانی داشته است.

بنابراین، مکتب های مختلف عرفانی و غیر عرفانی، که تعداد آنها هم قابل شمارش نیست، در جوامع امروز دنیا، چیز جدید و تازه ای نیست و سابقه دار می باشد. منتها، قالب ها و شکل ارائۀ این مکتب ها نو و متناسب با شرایط روز و ادبیات جدید و نوین است. از این جهت، این راه‌ها را نوظهور و این عرفان‌ها را عرفان‌های نوظهور می نامند. بعضی از این روش ها به نام های انرژی درمانی، معنا درمانی، هاله بینی، ان. ال. پی (برنامه ریزی عصبی- زبانی برای ارتباط برتر)، مدیتیشن (شناسایی بخش ناشناخته وجود انسان) و تلپاتی (ارتباط از دور)، هیپنوتیزم (خواب مصنوعی) و غیره خوانده می شوند و مدعی هستند، از طریق ارتباط با ارواح و یا تسخیر جن، می توانند مشکلات مشتریان خود را بر طرف کنند.

با توجه به نا آرامی‌های روحی- روانی که بعد از جنگ جهانی دوم برای جوامع بشری بوجود آمد، جریان سازی و پیدایش فرقه‌ها و نحله‌های فکری، که ادعای آرام بخشی و آسایش برای بشر را داشتند، رو به فزونی نهاد. با فاصله گرفتن از جنگ‌های جهانی و ویرانی‌های آن و شروع عصر تکنولوژی و پیشرفت فنّاوری‌های نوین، نه تنها آشوب‌های روانی و ذهنی بشر کاسته نشد، بلکه بر حجم دغدغه‌ها و هیجانات روح و روان او افزوده شد. ارمغان این نا امنی‌ها و اضطراب‌ها در دهه های اخیر و در دنیای پرآشوب جنگ روانی، موجب گردید که انسان‌ها به دنبال سرپناه امن معنوی، جذب افکار و اندیشه‌های نوظهور و مدعی خوشبختی شوند.

خاستگاه و جایگاه اصلی پیدایش این مکتب‌های نوپدید، به طور غالب، غرب می‌باشد. زیرا در جوامع شرقی، به خصوص در جوامع شرق اسلامی، به لحاظ حضور کم و بیش دین اسلام، افکار جدید نمی‌توانست چندان جایگاهی داشته باشد. اما در غرب که مسیحیت و اربابان کلیسا، با عقاید و افکارشان، باعث سرخوردگی و یأس و دلزدگی مردم از هر دینی شده بودند، انسان سرگردان و خسته و نا امید غربی را به دنبال مکتب‌های تازه ظاهر شده و نوپدید سوق داد. پس از آن، رگه هایی از این جریان‌های نوپدید در جوامع اسلامی سرایت نمود، که با توسعۀ فضای دیجیتالی و سایبری، بر گستره و تنوع این افکار افزوده گشت. در ایران نیز، در سال‌های اخیر با ظهور فرقه‌های نوظهور مواجه هستیم، که همگی وارداتی هستند و از آن‌ها با عنوان «عرفان‌های نوظهور»، «عرفان‌های کاذب» و «جنبش‌های دینی و معنوی جدید» نام برده می‌شود.

 

برخی نظرات در علت پیدایش جنبش‌های نوظهور

پیدایش سرسام آور و بی سابقۀ جنبش‌ها و حرکت‌های نوپدید در غرب، متفکرین عرصه‌های دین شناسی و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را بر آن داشت تا به نظریه پردازی در مورد علل پیدایش و کالبد شکافی این نحله‌ها و فرقه‌ها بپردازند و هریک، تفسیری از آن ارائه دهند. در باره علل پیدایش و تبیین پدیده‌های نوظهور، دیدگاه‌های متفاوتی ارائه شده است. برای نمونه:

گلاک[۱] و استارک[۲] ظهور فرقه‌های دینی را در قالب دو ایدۀ دگر اندیشی دینی و نارضایتی اجتماعی تبیین کرده‌اند.

ملتون یینگر[۳] بر این باور است که فرقه ها از دل نیازها و خواست‌های افراد ظهور می‌کنند و همۀ فرقه‌ها، به روش‌های گوناگون در پی برآوردن این نیازها و خواست‌ها هستند.

برایان ویلسون[۴] ظهور و رشد فرقه ها در یک جامعه را به شرایط تغییر اجتماعی و فرآیندهای اجتماعی مزاحم و مخلّ وابسته می‌داند. وی رشد فرقه ها را با سیر تحول تاریخی، به تعبیر فردیناند تونیز، «گِماین شافت» به «گِزل شافت» مرتبط دانسته است. ویلسون از این تحول به «فرآیند شکل گیری جامعه»[۵] یاد می‌کند، که مقصود از آن، گذر از اجتماع[۶] به جامعه[۷] است. گذاری گریز ناپذیر از یکی به دیگری که به افول دین و ظهور فرقه ها می‌انجامد.

پیتر برگر[۸] از مفهوم «ذهن بی خانمان» استفاده می‌کند، که بنیاد آن بر «بازگشت به سوژگی» استوار است. بازگشتی که از بی اعتمادی انسان به «نهادهای اولیه»[۹] پدید می‌آید. رفتن به سراغ فرقه های جدید، رفتن به سمت چیزی است که برگر از آن به «نهادهای ثانوی» یاد می‌کند. این نهادها راه میانه ای را مطرح می‌کنند که میان ناکامی‌های نهادهای اولیه و بی خانمانیِ دنیای مدرن قرار دارد. بنابراین، آدم ها سعی می‌کنند با جستجوی «خانه هایی» جدید، یا «نهادهای ثانوی» سرپناهی برای خویشتن دست و پا نمایند. یکی از این خانه‌های جدید یا نهادهای ثانوی ادیان و فرقه های عرفان و رازورز هستند.

برخی جامعه شناسان، دین پژوهان و فیلسوفان علوم اجتماعی به نظریه های جدیدتری برای تبیین و تحلیل این پدیده در غرب رسیده اند… این متفکران بر این باورند که پدیده‌ای که امروزه با آن مواجهیم، واقعیتی مدرن است که باید از آن به معنویت گرایی جدید یاد کرد و با معیارها، گزاره ها و متغیّرهای ویژه‌ای آن را بررسی کرد».[۱۰]

یکی دیگر از کسانی که سعی نموده تا پیدایش جنبش‌های معنوی نوپدید را به عالم غیب و نیروهای معنوی و ماورایی مرتبط سازد، نظریه پرداز آمریکایی به نام: ووتر هنگراف[۱۱] است.

او معتقد است که «عصر جدید» (new age) یکی از جنبش های نوپدید دینی است، که شبکۀ گسترده‌ای از افراد و گروه‌های کمابیش هم‌پوش، با معتقدات و جهت گیری‌های بسیار متفـاوت، آن را پیگیری می‌کنند. هدف مشترکی که این افراد و گروه‌ها را به هم پیوند می‌دهد، تلاش برای دگرگونی افراد و جامعه از طریق آگاهی معنوی است. «وساطت روحی» از مفاهیم بسیار معروف و متداول در «عصر جدید» است، که بی شباهت بـا دریافـت الهـام و وحـی نیست. نویسنده مدعی است که حتی می توان تمامی وحی‌های گذشته به پیامبران را «وساطت روحی» تلقی  کرد. اصطلاح «وساطت روحى»[۱۲]، یعنی اعتقاد به اینکه «واسطه‌هاى روانی»[۱۳] مى‌توانند، در شرایط معینى، مانند وسیله‌ی انتقالِ اطلاعات از منابعى غیر از خودشان، عمل کنند. این منابع معمولاً «موجودات» مجرّدى هستند که در سطوح بالاتر هستى زندگی می‌کنند. در وساطت روحی یک دسته افراد هستند که اطلاعات، یا همان پیام را  دریافت مى کنند و خودشان می گویند که آن را از منبعى غیر از آگاهی متعارف خودشان دریافت کردند.[۱۴]

به جز این‌ها، دیدگاه‌های دیگری هم وجود دارد. در این میان، چالز تیلور بر اساس نظریه انفسی شدن، بیان می‌دارد که «چرخش گسترده ذهنی در فرهنگ مدرن» موجب تقویت و ترویج معنویت گرایی مبتنی بر زیست ذهنی یا انفسی شده است، که منبع حجت و اعتبار باورها و اعمال را درون فرد قرار می دهد و همین درون، منبع اولیه و مهم معنا نیز هست. به عبارتی دیگر از نظر تیلور، دین داری و معنویت گرایی در روزگار ما را باید با فرآیندی واحد، یعنی «انفسی شدن»[۱۵] تبیین کرد. در جامعه‌ای که مدل زندگی انفسی و درونی اولویت دارد، این زندگی معنویت گرایانه و درونی است، که به افراد آرامش می دهد.[۱۶]

در باره ریشه‌های پیدایش جنبش‌های نوپدید و معنوی، آن قدر نظر و دیدگاه زیاد است که نمی توان همه آنها را احصا کرد. برخی از این دیدگاه ها هم اصلاً ارزش علمی و منطقی ندارند، که نیاز به طرح داشته باشند.

 

علل واقعی گسترش

نمی‌توان از این نکته غافل شد که، به طور غالب، رهبران و گردانندگان اصلی جنبش‌های نوپدید معنویت گرا افرادی زیرک و با هوش و هنرمند هستند و از اطلاعات قابل توجهی برخوردارند. آنان گاهی با هنرنمایی‌ها و شگردهای مخصوصی، در دل پیروان خود تأثیر می‌گذارند و با ادبیات جاذب و بکار بردن آرایه‌های ادبی و معنوی زیبا و نغز، مخاطبین خود را مفتون خویش می‌سازند. بدیهی است که همۀ گفته ها و دستورات این مرام‌ها و رهبران آنها بد و باطل نیست، قطعاً مطالب زیبا و درست هم در آن ها یافت می‌شود، همان‌گونه که در میان انبوهی از فلزات بدلی و یا سنگ‌های بی ارزش، طلای اصیل و حقیقی وجود دارد. از این روی، تشخیص درستی تعالیم و برنامه ها و اهداف پنهان و آشکار مدعیان عرفان‌ها و معنویت‌های نوظهور کار دشواری است و شناخت جاذبه‌های فریبنده و سخنان گاهاً معماگونه و رنگ و لعاب‌دار آنها دام شکار مبتدیان و جوانان می‌گردد.

نظریه پردازی های غیر علمی و نامفهوم عرفانی و معنوی در باب پیدایش جنبش‌های نوظهور و طبیعی جلوه دادن و توجیه به ظاهر علمی آنها، نیز سعی در انطباق دادن آن افکار و نظریات با آموزه‌های ادیان آسمانی، همچون وحی ـ که به برخی اشاره شد ـ در رونق بخشی بازار این حرکت‌های نوپدید مؤثّر است.

یکی از نکات مهم در گرایش عدۀ نسبتاً زیادی از افراد به سوی این‌گونه عرفان‌ها، ناتوانی عموم مردم از تشخیص نظرات و تعالیم آلوده و زهرآگینی است، که در لفافه و پوششی از سخنان منطقی و حق‌گونه به آنان القاء می‌شود. این مطلب مهم، همان است که سال‌ها و قرن‌ها پیش از این، امیر فرزانه و رهبر یگانه، حضرت مولی الموحدین و امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نامه ۵۰ نهج البلاغه چنین فرموده‌اند:

إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ وَ یَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَیْرِ دِینِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَ‏ الْبَاطِلَ‏ خَلَصَ‏ مِنْ‏ مِزَاجِ‏ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَ لَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَ یَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ‏ مِنَ اللَّهِ‏ الْحُسْنى‏.[۱۷]

«به یقین، سرچشمۀ وقوع فتنه‌ها، هواهای نفسانی است که پیروی می‌شود و احکامی است که در آن با کتاب خدا مخالفت می‌گردد. در نتیجه، مردمانی بر مردمان دیگر ـ بر غیر دین خدا ـ حکومت می‌کنند. پس هرگاه باطل از ممزوج شدن با حق جدا و خالص شود، ترسی بر گمراهان نباشد و اگر حق به باطل پوشیده نشود، زبان معاندین قطع می‌گردد. لکن، اندکی از حق و اندکی از باطل را بگیرند و درهم آمیزند، اینجاست که شیطان بر دوستانش چیره گردد و آن ها که در نزد خدا نیکند نجات یابند».

برای حل این مشکل و اینکه بشر به دنبال هر صدا و آهنگی به راه نیفتد و به گمراهی دچار نگردد خدای متعال از سر لطف خویش، انسان ها را به خود رها نکرده و برای اینکه به دنبال اربابان اندیشه ها و عقاید گوناگون و ساختگی راه نیفتند، راه مستقیم و صراط قویم نجات را، در قالب تعالیم مکتب آسمانی برای آنان فرستاده، تا هدایت شوند و فریب اندیشه ها و عقاید شیطانی را نخورند.

دسته بندی جنبش‌های عرفانی در عصر ما

جنبش‌های عرفانی نوظهور، تقسیم بندی های مختلفی دارند. لذا باید از هم تفکیک شوند و نمی توان با همه آنها به یک گونه برخورد کرد. بعضی، به گونه ای ریشه های دینی دارند و به سان جوانه هایی هستند که بر شاخه های درخت کهنسال دین در سنت های مختلف روییده اند. مثل دراویشی که ما اکنون در کشور داریم، از قبیل: فرقه های ذهبیه، خاکسار، نعمت اللهی ها، صفی علیشاهی‌ها و غیره.

برخی از این عرفان ها هم کاملا زاده افکار مدرن هستند. مثل گروه هایی که در آمریکا و اروپا به وجود آمده‌اند. گروه های شیطان پرستی، خداگریز، اپیسم و پانکیسم، رپیسم و … اینها دیگر برخاسته از سنت نیستند، بلکه، نوعی تحرک علیه وضعیت مدرن می باشند.

عده ای هم حالت بینابین دارند، نه سنت را قبول دارند و نه دل به مدرنیته دارند، اینان خود را پُست مدرن می‌دانند و می گویند: ما زاده مبارزه با عقلانیت مدرن هستیم، عقل ما را ارضا نمی کند. لذا، وضعیت سومی را به وجود آوردند.

بعضی از این‌ها هم پالوده عرفان‌های گذشته هستند، یعنی: همان عرفان‌های گذشته‌اند، که به شکل جدید ظهور پیدا کردند و حرف جدیدی ندارند.

عده زیادی از این مکاتب هم زاده شیادی بعضی از کسانی هستند، که از دلدادگی و سادگی انسان معاصر سوء استفاده می‌کنند. به همین خاطر، باید اینها را تفکیک کرد و نباید به یک شکل با آنها برخورد نمود.

برخی عرفان های نو پدید عبارتند از: ۱ـ یوگا ۲ـ اُشو ۳ـ سای بابا ۴ـ رام اله ۵ـ کریش نا ۶ـ یوگا نادا ۷ـ دالای لاما ۸ـ عرفان حلقه ۹ـ پائولوکوئلیو ۱۰ـ وین دایر ۱۱ـ اکهارت توله، ۱۲ـ شیطان گرایی ۱۳ـ عرفان سرخ پوستی و غیره. عرفان اُشو و سای بابا از لحاظ اعتقادی بسیار خطرناک می باشند. اُشو، دیدگاه هایی در باب عشق و حقیقت زن و مدرنیته دارد و فرهنگ عرفان اشو، برهنگی و سکس می باشد و رسیدن به معنویت را از این راه میسر می داند. از نظر برخی نویسندگان، در یک تقسیم بندی کلی، فرقه‌های معنوی و عرفانی که در ایران فعال هستند، به سه دسته تقسیم می‌شوند:

دسته نخست: عرفان‌هایی که مدعی دین جدیدی هستند؛ مثل سای بابا، رام الله، اوشو و اکنکار.

دسته دوم: عرفان‎‌های غیر دینی؛ مثل عرفان ساحری یا عرفان جادو، عرفان پائلو کوئیلو، فالون دافا و مدیتیشین متعالی.

دسته سوم: عرفان‌هایی که منشأ دینی (اسلامی، مسیحی، یا یهودی) دارند؛ مثل فرقه های خانقاهی و صوفی، شاهدان یهوه، که زیرشاخۀ مسیحیت‌اند و عرفان قبالا یا کبالا که عرفان‌های یهودی است.[۱۸]

برای آشنایی با روش این مکتب ها و در نتیجه، آسیب شناسی آنها، نمی توان یک مدل و معیار مشخصی تعیین کرد. هر یک از این عرفان ها، به گونه ای مخصوص به خود عمل می کنند و برای ویروس شناسی و مقابله با آن ها، باید با ادبیات و زبان خاص خودشان وارد شد. اما نکته ای که در همۀ این ها معلوم است، این است که: هیچیک از این مکتب ها و بنیان گزارانشان در کار خود صادق نیستند.

بسیاری از مردم، وقتی که از فردی یک کار خارق العاده و عجیبی می‌بینند، چون قدرت تشخیص و تحلیل این گونه کارها را ندارند، آن را نشانۀ حقانیت آن فرد و ارتباط او با عالم غیب می‌بینند و سپس، به همین علت علاقه و گرایش عاطفی نسبت به این افراد پیدا می‌کنند و خود را تسلیم او می‌نمایند. با تحقیق و بررسی معلوم می شود، که رهبران این گروه‌ها از این راه، عده ای را به خود جذب و برای تعیّش و تکسّب، دکان و دستگاه درست می‌کنند و با نشان دادن بعضی کارهای شگفت و تحت تأثیر قرار دادن پیروان، دام فریبی می گسترانند و با هنرمندی و تردستی باعث سرکیسه کردن مریدان خود می شوند. لذا گرچه بزرگان این مکاتب از نظر درجه مهارت، توانایی و نوع روشی که پیش گرفته اند، متفاوت و در رتبه های گوناگونند، ولی همگی کاذب و غیر واقعی هستند.

عرفان راستین، نیاز به آموزش، آن هم به وسیلۀ افراد نا ساخته و کاسب ندارد. بلکه از نظر دین، اگر فردی به دستورات شرعی عمل کند، یعنی محرمات را ترک نماید و واجبات را به کار گیرد، به درجات عالی عرفان حقیقی نائل می‌شود و به هیچ استاد و پیر و مرادی هم نیاز ندارد. البته اگر استاد هم لازم داشته باشد، در جهت یاد گیری امر و نهی خدا و فهم و بکار گیری تعالیم دین است. در این راه، هیچ معلمی هم دنبال تکسّب و درآمد زایی نیست، بلکه فقط برای رضای خدا، آنچه را که مطابق شرع است و رضا و سخط خدا در آن است، به مرید یاد می‌دهد و او را بنده خدا بار می آورد و هیچ مزدی هم طلب نمی کند.

لذا، عرفان واقعی و معنویت راستین را، باید در عمل و پایبندی به اوامر و نواهی الهی جستجو نمود، نه با عرفان بازی های کاذب و دروغینِ جمعی درویش مسلک، که اخیراً با نام های رنگارنگِ روح درمانی، انرژی درمانی و غیره، متداول شده اند.

 

 

منشأ ارتباط با جهان ماورایی

انسان موجودی فوق العاده شگفت و روح بشر، دارای زمینه ها و قوایی بسیار ناشناخته است. از طرفی جهان هم رمز و رازهایی پیچیده دارد. با این حال، جنس انسان از همین عالم است و ماده اولیه انسان و جهان یکی است و ما نمی دانیم چه رابطه و سر و سرّی بین این دو وجود دارد، اما این را می‌دانیم که ارتباط و پیوستگی و تأثیر متقابل بین انسان و عالم هستی غیر قابل انکار است.

از طرفی دیگر، ما و جهان چیزی جز انرژی و ماده نیستیم. حتی اعمال ما هم انرژی‌هایی بی وزن است، که از وجودمان ساطع می‌شود و در خارج ظهور عینی پیدا می‌کند. دنیای ما هم مملو از انرژی هایی مادّی است که به صورت شگفتی در هستی پراکنده اند، بدون این که درهم تداخلِ مخلّ و زیان آوری داشته باشند. در فضای اطراف ما انرژی ها، صداها و موج های فراوان و بی نهایت پراکنده است، که برخی از آنها اعمال و رفتارهای ما هستند که نامرئی اند.

بنابراین، ما در معرض تشعشع و تابشِ بی نهایت امواج پیام گونۀ عالمِ بی کرانه هستیم و به طور طبیعی و ناخواسته، جسم ما، خصوصا روح ما ـ که حقیقت ماست ـ به گونه‌ای عجیب هوشمند است؛ شعاع ها و صوت ها و پیام هایی را از اطرافمان دریافت می کند که شناخته شده نبوده و در اختیار ما هم نیستند. درست مانند یک گیرنده رادیویی، که در مواقعی خاص امواج و اصواتی با معنا یا بی معنا و پارازیت گونه دریافت می کند.

همۀ اجزای عالم دارای درک و هوش هستند و همگی، به گونه‌ای متفاوت با دیگری، دارای قدرت نطق و بیان می‌باشند، اما در ما وسیله‌ای تعبیه نشده که بتوانیم مفاهیم متصاعد شده از موجودات را جذب کنیم و بفهمیم (وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ‏ تَسْبیحَهُم‏)[۱۹]. ای چه بسا کسانی که در اصطلاح، اهل دل‌اند، بتوانند نطق موجودات عالم را دریافت و فهم کنند.

نطق آب و نطق خاک و نطق گِل            هست محسوس حواس اهل دل

علم امروز می گوید: برخی حیوانات با ایجاد صوت و برخی دیگر به صورت پراکنده کردن تشعشعات نامرئی و انرژی گونه با هم سخن می گویند. پس اگر نرم افزار مناسبی در وجود ما فعال باشد، که توانایی دریافت و پردازش و تبدیل گفتار موجودات را داشته باشد، به طور قطع، قادر خواهیم شد که گفته های آنان را درک کنیم و حتی بشنویم. چنان که به طور یقین، بعضی از پیامبران الهی «منطق الطیر»[۲۰] بلد بودند، یعنی صدای پرندگان را می‌شنیدند و می‌فهمیدند. مانند سلیمان، که به قدرت الهی صدای سایر حیوانات را می‌شنید و با مورچه سخن می گفت[۲۱]. در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام گزارشات فراوانی به ما رسیده که منطق الطیر می‌دانستند و با حیوانات و پرندگان و حتی با موجودات مادّی هم سخن می‌شدند و به این وسیله عده‌ی زیادی را هدایت می‌نمودند.

دریافت امواج و حقایق پراکنده در جهان هستی برای بشر به دو گونه میسّر است: ارادی و غیر ارادی.

۱ـ برای اینکه کسی بتواند به طور ارادی و با اختیار، بعضی از مفاهیم به اصطلاح غیبی و واقعیات معنادار در پیرامون خود را دریافت نماید، راه‌های مختلفی وجود دارد. که گاهی با ریاضت و تمرین و آشنایی به خواص برخی اشیاء یا آگاهی از بعضی دانش های غریبه و ممنوعه و غیره حاصل می شود (اختیاری).

۲ ـ بسیاری از انعکاس‌ها و پیام‌های معنادار موجود در طبیعت به طور غیر ارادی و بدون اختیار به بشر القاء می گردد. این نوع به اصطلاح الهامات و القائات، ممکن است از یک منبع مثبت سرچشمه بگیرد و به وسیلۀ یک فرد صاحب نفس باشد و اثر مثبت داشته باشد و ممکن است از یک منبع منفی منتقل شود و پیامی زیان آور و تخریبی همراه داشته باشد، که به وسیله شیطان القاء می شود. همان گونه که قرآن می فرماید: شیاطین به دوستان خود القاء می کنند[۲۲].

علاوه بر این، بسیاری از دریافت‌ها و تجربیات عرفانی ما ممکن است تخیلاتی باشد، که یا حاصل فعالیت‌های روزانه و عکس العمل برخی ناهنجاری‌های روحی و روانی افراد است، یا عوامل ناشناخته‌ی دیگر باشد، که اثر امواج و اصوات مبهم و غیر مبهمِ اطراف ماست و منشأ آن هم ناپیدا و نامعلوم است.

در بین همه افراد و همه ادیان و گرایش ها، افرادی هستند که تجاربی از این دست دارند. برخی از آن تجارب هم ممکن است بامعنی باشد و در روح پاک افراد حاصل شود. مثل نوع خواب های که دیده می شود و تجلیاتی که به عده ای می شود و آن تجلیات را به دیدار با خضر یا به امامان نسبت می دهند. ولی برخی هم ممکن است خرافی و در اثر گرایش های خاص، فکر و خیال های روزانه و حتی پرخوری های افراطی پدید آید. اصولا جسم و روح، در حالت مختلفی که قرار می گیرند، از نظر سبک یا سنگین بودن، خالی یا پر بودن، در حالت شادی یا غم بودن، مضطرب یا آرام بودن و در فکر و خیال بودن و غیره می‌توانند دریافت های متفاوتی از جهان خارج داشته باشند.

بر این اساس، غیر از وحی و الهام‌های الهی که به انبیا وارد می‌شود و آنها بدین وسیله، دستورات خدا را دریافت می‌کنند تا به بشر منتقل نمایند، هیچ کدام از دریافت ها، تجربیات عرفانی و غیر عرفانی، القائات، کشف و شهودها، و خواب های صادق و غیر صادق، نمی توانند دلیل چیزی باشند و موجب شوند که فردِ منفعل و دریافت کننده، ادعای ارتباط با غیب داشته باشد و بخواهد برای خود مکتب سازی کند. پس، دریافت‌های روحی، چه با واسطه و چه بی واسطه، ارتباط با اولیا و پاکان و هر گونه خواب و خیال برای هر فردی که اتفاق بیفتد، نباید برای خود مقام خاصی قائل شود و آن را دلیل بر امتیازی برای خود بداند و با قداست بخشیدن به افکار خود، دیگران را گمراه سازد.

بنابراین، دریافت پیام‌ها و امواج با معنا و بی معنا که از موجودات عالم هستی صادر می‌شود، برای انسان امکان پذیر است. زیرا بشر دارای چنان توانایی‌های مرموزی است که به سان گیرنده‌ای قوی و چند وجهی، قدرت و ظرفیت جذب پرتوها و تشعشعات پراکندۀ جهان را دارا است. ولیکن، آنچه گفته شد، با آنچه که وحی است و فقط بر انبیا و فرستادگان خداوند نازل می‌شود، بسیار متفاوت است.

 

جدایی وحی با دریافت‌های روحی

وحیی که بر پیامبران عظام الهی نازل می‌شود، هیچ جایگزینی ندارد. این وحی، طبق نص صریح قرآن، به سه صورت بر پیامبران نازل می شود[۲۳]:

۱ـ به صورت مستقیم بر قلب رسول.

۲ـ ایجاد صوت در فضا از پشت حجاب.

۳ـ توسط فرشته وحی و جبرئیل.

برای این وحی هیچ گونه شبیهی نمی توان سراغ داد و مخصوص انبیا است. هیچ گونه ابزار، دستگاه و یا گیرنده‌ای در عموم انسان‌ها وجود ندارد، که بتوانند به وسیلۀ آن با خالق بی مثال هستی ارتباط برقرار کنند و پیام‌های خدا را که در قالب وحی نازل می‌شود دریافت کنند. زیرا:

اولاً، خدا از جنس بشر و سایر موجودات نیست و هیچگونه سنخیتی با انسان ندارد. ثانیاً، امکانات بشر عادی هم در حدی از ظرفیت و توانایی نیست که بتواند وحی بسیار سنگین و قول ثقیل آسمانی را پذیرا باشد. پس باید خداوند، خود افراد شایسته‌ای را برگزیند و آنان را برای دریافت و انتقال دستوراتش آماده نماید.

آری! افق وحی از سطح دانش و توان بشر عادی خارج است و انسان های عادی هیچ تجربه ای از این امر قدسی ندارند. همانگونه که نمی توان چندین تُن بار را در ترازوی کوچکی توزین کرد، نیز نمی توان لامپ ضعیف ۱۰ وات را به منبع عظیم  الکتریسیته به قدرت چندین مگاوات متصل نمود،. بدیهی است که این کار غیر ممکن است، همین گونه هم، هر کسی ظرفیت ندارد تا به او وحی نازل گردد، یا چگونگی آن را در یابد.

از این رو مقایسۀ وحی با هر دریافت دیگری صحیح نیست و «وساطت روحی» یا سایر القائات و فعل و انفعالات انفسی و درونی را شبیه با الهام و وحی دانستن ـ آن طور که «ووتر هنگراف» و دیگران گفته‌اند ـ غیر منطقی است.

آقای «ووتر هنگراف» در بررسی‌های خود در ضمن یک مقاله، پس از توضیح «وساطت روحی و روانی»، به ذکر نمونه‌های عینی در خارج پرداخته، که واسطه قرار گرفته‌اند و حقایقی را از عالم ماوراء دریافت نموده‌اند. او اینگونه دریافت‌ها را گونه‌ای از وحی و الهام تلقی نموده است. وی معتقد است که این دریافت ها، در حال شهود، خلسه و یا حالات دیگری توسط شخصِ مورد خلسه قرار گرفته دریافت می شود که آن فرد واسطه، حقایق را دریافت می کند و از طریق مدیوم به خارج منتقل می‌گردد. چون این دریافت ها به وساطتِ روح فرد واسطه دریافت و منتقل می شود، به آن «وساطت روحی» گفته می شود.

آنگاه ووتر هنگراف، با ذکر نمونه هایی از افراد که برای واسطه روحی، طعمه قرار گرفته اند، به طور گویا و صریح ریشۀ اصلی این قدرت (که به شخص واسطه دست می دهد) را تبیین نکرده است. نویسنده از شخص واسطه و این قدرت او یک تصور نامرئی و نامفهوم و نامعلوم ساخته و آن را رقیبی برای وحی و الهام در ادیان الهی قرار داده است.

پس از مطالعۀ این مقاله، خوانندۀ نامطلع، یک مفهوم گنگ و خیال مبهم از وحی پیدا می کند، که با تعمیم دادن آن به وحی راستین انبیا، وحی راستین هم به نوعی، در نظرش خیالی و سؤال برانگیز جلوه داده می شود. به خصوص، با آوردن یک گفتگو در اول مقاله (ژان و رابرت)، وحی انبیا هم چیزی جز خیال تصور نمی شود. این گفتگو چنین است:

ژان: صداهایى مى شنوم که به من مى گویند که چه بکنم. این صداها از جانب خدا مى آیند.

رابرت: آنها از قوه خیال تو مى آیند.

ژان: البته. پیام هاى خدا از همین راه به ما مى رسد.

جى. برنارد. شاو، ژان قدّیسه

علاوه بر این، نمونه های ذکر شده از وساطت روحی، که از افراد متفرقه در متن مقاله آورده شده و معلوم نیست این افراد از نظر روحی و روانی و سلامت نفس، دارای چه وضعیتی هستند. لذا این نمونه ها هرگز نمی تواند معیار نتیجه گیری علمی و منطقی در این باره باشد و چیز خاصی را ثابت نمی کند. زیرا این نمونه ها همان گونه که از زبان خود واسطه ها و نویسنده مقاله ابراز شده، تخیلات ذهنی و تغییرات ناشناخته‌ی روانی است، که ممکن است برای هر کسی دست دهد.

بسیاری از این گونه القائات و دریافت های به اصطلاح ماورائی و غیبی، می تواند تصورات و دریافت های ناشناخته ای باشد، که ممکن است در اثر برخی اختلالات روانی و فیزیولوژیکی و گاهاً ناهنجاری های درونی، یا حتی برخی ریاضت ها، برای افرادی ایجاد گردد. که نمی توان این گونه توانایی ها را جدی گرفت و به حساب وحی گذاشت.

حتی امروزه افراد زیادی هستند، که از مواد افیونی مخدّر، ال. اس. دی، روان‌گردان و یا مشروبات الکلی استفاده می‌کنند و پس از استفاده از این مواد، از خود بی خود می‌شوند و قدرتی می‌یابند و در حالات غیر طبیعی و نشئگی، سخنانی را ابراز می‌نمایند، آن‌گاه این اظهارات و توهّمات خود را دریافت‌های ماورایی و غیبی معرفی می‌کنند. یکی از این افراد، فردی است به نام «آلدوس لئونارد هاکسلی» که یکی از متفکران نقاد حوزه­ی دین و معنویت­گرایی در غرب است.[۱]

او مدعی است، که برای داشتن تجربه دینی ـ معنوی، راه‌های مختلف وجود دارد، یکی از این راه‌ها مصرف مواد مخدر، مثل ال. اس. دی است. می‌گوید: دریافتی که از این طریق حاصل می­شود، دریافت خوبی است و معتقد است: خلسه معنوی، که به خلق یک اثر هنری منجر می‌شود، تنها در سایه خلسه با یک مخدر امکان‌پذیر است. آلدوس هالکسی، تا پایان عمرش ال. اس. دی مصرف کرد. وقتی به او گفتند: مصرف نکن! گفت: چیزهایی که از ال. اس. دی برای من کشف می­شود از هر چیزی آرام‌بخش‌تر است. معروف است که در همان حالاتی که ال. اس. دی مصرف کرده بوده است، جان ­داد.

این افراد می‌گویند: فضایی که این مواد برایشان ایجاد می­کند، فوق طبیعی و شبیه تجربه­های عرفانی است، و آن‌ها بدین وسیله حقایقی را می­بینند؛ آنان معتقدند با مصرف این مواد، تجربه نابی به آدم دست می­دهد، که شاید شبیه تجربه­هایی باشد که دینی توصیف می­شوند!

حال، آیا بی انصافی نیست، که در دنیای علم و تکنولوژی و عصر مدرن! بیاییم و برای این سخنان سخیف حساب باز کنیم و با استناد به چنین گفته‌هایی، حالات بدست آمده از مواد افیونی و توهم زا را عرفانی و دینی و شبیه وحی آسمانی بدانیم؟!

[۱] . آلدوس لئونارد هاکسلی  Aldous Leonard Huxley (زاده ۲۶ ژوئیه ۱۸۹۴ و درگذشته ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳( نویسنده و فیلسوف بریتانیایی است او کتابی دارد، با عنوان The Doors of Perception یعنی: «درهای ادراک» که در مورد مصرف مسکالین و شرح تجربیات نویسنده می‌باشد، که در سال ۱۹۵۴ منتشر شده‌ است. ترجمهٔ فارسی این کتاب با نام «درهای ادراک بهشت و دوزخ» در سال ۱۳۸۱ توسط نشر میرکسری چاپ شده‌است. این کتاب در دو قسمت می‌باشد. بخش اول کتاب یعنی: «درهای ادراک» مربوط به تصورات هاکسلی پیش از مصرف مواد مخدر است و بخش دوم یعنی: «بهشت و دوزخ»، که وی پس از مصرف مواد مخدر و خارج شدن از حالت عادی به نگارش درآورده است. در این کتاب، خیال‌پردازی‌ها و اوهام هاکسلی در حالت نامتعادل بازگو می‌شود. او کوشیده است، اعمال و رفتار انسان‌هایی را که مواد مخدر مصرف می‌کنند، منعکس نماید و آن‌ها را مثبت و معنادار معرفی کند.

تحلیل جدی تر و نقد جامع تر و شفاف سازی بیشتر «وساطت روحی» به فرصتی افزون تر نیازمند است، که آن را در مقاله‌ای دیگر تقدیم می کنم. در ادامه، برای اینکه شناخت درستی از انواع عرفان های نوظهور و کاذب داشته باشیم، سعی داریم، با ذکر نمونه های عینی و تاریخی، در ضمن چند فراز، درون این عرفان ها را کالبد شناسی کنیم و برخی شگردهای مورد استفادۀ آنان را بررسی و شناسایی نماییم:

 

۱ـ استفاده از بعضی علوم غریبه و ممنوعه

از نظر دین مبین اسلام، فراگیری و آموزش برخی علوم حرام شمرده شده است. مثل: طلسمیات، سحر و جادو، کهانت، رمّالی، طالع بینی و ..

آموختن این علوم باعث می شود که فردِ آموزش دیده، توانایی پیدا می کند که برخی از وقایع را پیش بینی کند، یا کارهای غیر عادی انجام دهد و چنین جلوه دهد که این کارهای شگفت را در اثر ارتباط با غیب بدست آورده و با این کار عده ای را تحت تأثیر خود قرار داده و از این طریق، جمعی نا آگاه را به دام خود گرفتار نماید. چنانکه برخی افراد کلاهبردار، با شیوه‌های فریبکارانه و به بهانه رمالی و گرفتن فال و طالع بینی از طعمه‌های خود اخاذی می‌کنند. در خیابان و بازار، فراوان می‌شنویم، که بعضی مدعی ارتباط با اجنه هستند و یا می بینیم که کف زن های حرفه ای از شگردهای مخصوص استفاده می‌کنند و از راه کف زنی، اقدام به سرقت کیف پول، یا اشیای قیمتی دیگران می کنند.

در همه زمان ها جمعی از این دسته بوده و هستند. حتی بسیاری از این افراد با شناخت روابط بین کرات و ستارگان، به امور خارق العاده ای دست پیدا می کنند و قادر می‌شوند، تا با استفاده از روابط و اوضاع اشیا و کرات و ستارگان، تحت یک شرایط خاص، که برای آن ها شناخته شده و بر دیگران پنهان است، وضعیتی را به وجود آورند که کاملاً مورد توجه افراد عادی قرار گیرد و موجب کشیده شدن دیگران به سوی آن ها شود. این عده می توانند از بعضی روابط و نِسَب بین کرات استفاده کنند و حتی رابطه بین خانواده ها را بر هم بزنند یا بالعکس، یا در زمان های مخصوصی کارهای غیر عادی انجام داده و بعد چنین وانمود سازند، که دارای مقام ویژه و غیبی هستند و جمعی را مجذوب خویش کنند.

تردستی و شعبده بازی هم، هنری است که از دیر باز مورد استفاده عده ای سودجو بوده و تاریخی طولانی و دراز دارد. کسانی که در این فن دوره می بینند با شیوه ها و رفتارهای ویژه ای، حوادث و حرکاتی را ایجاد می کنند که از افراد عادی ساخته نیست و موجب جذب آن ها به سوی دارندگان این فنون می شود.

اینان با روش‌های فیزیکی، مادّی و طبیعی و فراطبیعی و با استفاده از قوای فیزیکی و ویژگی های حواس انسان، آثار خاصّی را به چشم و گوش و حواس یا حتّی ذهن وانمود می کنند. یعنی به کمک قوه خیال بیننده، آثاری عجیب در نظرش مجسّم می‌کنند که وجود ندارند و واقعیت نیستند. حتی می توانند با تردستی خاصی، به طور مستقیم، به دیگران خسارت وارد سازند، یا به نحوی طرف مقابل خود را مات و شیفته کارهای خود ساخته، در فرصت مناسب به اهداف شوم خود دست یابند. به یک نمونه از سوء استفاده‌های مدّعیان جن گیری توجه کنید:

حکایت ازدواج مرد عربستانی با یک جن

یک شهروند سعودی به نام “هانی باخشوین”، با تشریح ادعای ازدواج خود با زنی از طایفه جنیان به نام “میمونه” گفت: ۲۳ سال از این ازدواج که با هدف کسب ثروت صورت گرفته، می گذرد و یک جادوگر نیجریه ای بانی این کار بوده است.

به نوشته سایت اینترنتی “دنیا الوطن”، باخشوین گفت: ۲۳ سال پیش با یک جادوگر نیجریه ای دیدار و به وی پیشنهاد کرده که کاری کند که میلیونر شود، بنابراین جادوگر از وی خواسته است که خانه ای بخرد و به تنهایی در آن مستقر شود و بعد بخوابد، آنگاه برای او تعریف کند که در خواب چه دیده است.

شبکه ماهواره ای “ام. بی. سی” که با باخشوین در این خصوص مصاحبه کرده است، اعلام کرد که به این ترتیب باخشوین خواسته‌ی ساحر نیجریه ای را برآورده کرد و زنی را به همراه مادرش در خواب دید که یک فنجان آبمیوه به او داد. جادوگر نیز در تفسیر این خواب به باخشوین گفت: یک زن از طایفه جن عاشق تو شده است. وی افزود: جادوگر نیجریه ای روزی نزد وی آمد و گفت: این جن که میمونه نام دارد مهریه، لباس، طلا و لوازم دیگر نیز می خواهد. وی فاش کرد که ۳۰ هزار ریال سعودی برای برآورده کردن خواسته های این جن به جادوگر داده است و بعد جادوگر الفاظ عجیب و غریبی برای او زمزمه کرده و از او خواسته است وارد یکی از اتاق های خانه اش شود تا عروسش را ببیند و وقتی وارد اتاق شده، زن زیبایی دیده است که لباس آبی به تن داشته است! وی با اشاره به این که مرد نیجریه ای به او کمک کرده است که به این زن برسد و زن نیز از وی خواسته که دستورات شیخ نیجریه ای را اجرا کند، تصریح کرد که تا قبل از مرگ جادوگر نیجریه ای، ۲۵۰ هزار ریال سعودی پول به وی پرداخت کرده است. باخشوین تاکید کرد ۲۳ سال است که وجود این زن جنی را احساس می‌کند، با او زیر لب و نه ظاهری پچ پچ می کند و همواره از او انتظار دارد که همانطور که جادوگر نیجریه ای وعده داده بود، وی را ثروتمند کند! این درحالی است که نهایت، فاش شده که باخشوین مورد کلاه‌برداری قرار گرفته، زیرا دام های این چنینی برای اخاذی از سعودی ها افزایش یافته است.[۲۴]

 

۲ـ آشنایی با خواص برخی از اشیا و موجودات

بسیاری از مواد و موجودات عالم دارای خواص و آثاری هستند، که برای همگان شناخته شده نیست. معمولاً عده ای سعی می کنند با آشنایی یافتن از خواص این عناصر و ویژگی های ترکیبی آنها، خود را به انجام کارهای نو و غیر عادی قادر سازند، که دیگران از انجام آن عاجز هستند.

یک سلسله علوم وجود دارد که در گذشته ساحران با استفاده از آنها برنامه‏های خود را عملی می‏ساختند. استفاده از خواص ناشناخته فیزیکی و شیمیائی اجسام، همانطور که در داستان ساحران زمان موسی (علیه‏السلام‏) آمده که آنها با استفاده از خواص فیزیکی و شیمیائی مانند جیوه و ترکیبات آن توانستند چیزهائی به شکل مار بسازند و به حرکت در آوردند. ساحران کارهای پیچیده ای انجام می دادند که واقعاً عجیب و حیرت زا بود و مردم را تحت تأثیر قرار می داد. تا جایی که حتی فرعون از آن ها برای غلیه بر موسی و اثبات حقانیت و ادعای دروغین و خدایی خود بهره می‌گرفت (که البته موسی سحر بودن همه آنها را آشکار ساخت).

باز نمونه ای دیگر از این امور شگفت و سوء استفاده از علوم غریبه، در زمان حضرت موسی، داستان گوساله ای است که توسط فردی به نام سامری با طلا ساخته شد، که به نحو خاصی از او صداهایی خارج می‌شد و بدین وسیله جمع کثیری از قوم حضرت موسی علیه السلام را تحت تأثیر قرار داد و توانست آن ها را دو باره از خداپرستی و توحید، به شرک و گوساله پرستی بکشاند.

نمونه یکی از این کارهای عجیب که با نقشۀ متوکل عباسی برای استهزای امام دهم (ع) به وسیله یک شعبده باز صورت گرفت و امام (ع) به قدرت الهی، آن مرد شعبده باز را به سزای عملش رساند، چنین گزارش شده است:

زرافه نگهبان مخصوص متوکل می گوید: متوکل مردی اهل لهو و لعب و بازیهای مختلف بود، به همین علت یک مرد هندی که در شعبده بازی احاطه خاصی داشت به کاخ خود آورده بود تا سرگرم باشد. یک روز تصمیم گرفت که امام هادی علیه السلام را توسط مرد شعبده باز مسخره کرده و اهانت نماید. به او گفت: اگر باعث خجلت و اذیت امام علیه السلام شوی هزار دینار ناب به تو خواهم داد. مرد هندی قبول کرد و دستور داد چند مرغ بریان طبخ کنند و روی ظروف غذا بگذارند و خود در کنار سفره نشست، آنگاه امام علیه السلام را دعوت کردند که به سفره غذا حاضر شوند. در همان مکان پارچه ای به دیوار آویزان بود که نقش یک شیر بر آن بود. شعبده باز درست در کنار آن نقش نشسته بود. حاضرین مشغول خوردن غذا شدند. امام علیه السلام دست مبارک را دراز کردند که از آن مرغ استفاده کنند، شعبده باز آن را به پرواز درآورد و باز به محل دیگر سفره دست دراز کردند، بار دیگر شعبده باز مرغ را به پرواز درآورد و تمامی اهل مجلس خندیدند. ناگهان امام هادی علیه السلام دست را بر صورت شیر، که بر پشت سر شعبده باز بود زد و فرمود: او را بگیر! شیر تجسم یافت و بر او حمله کرد و مقابل چشم همه او را بلعید و به جای خود برگشت و به صورت اول درآمد. حاضرین متحیر و وحشت زده شدند امام علیه السلام از جا برخاست. متوکل گفت: از تو می خواهم از مجلس بیرون نروی مگر آنکه شعبده باز را برگردانی. (فقال والله لا تری بعدها اتسلط اعداء الله علی اولیاء الله) امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند دیگر او را نخواهی یافت آیا دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط می کنی؟ سپس از مجلس خارج شدند و دیگر کسی مرد شعبده باز را ندید.[۲۵]

 

۳ـ انخلاع و تقویت روح

انسان از دو بعد جسم و روح تشکیل شده است. رابطه جسم و روح بدین گونه است که: روح بر بدن سوار است و به وسیله بدن کارها را انجام میدهد. در این دنیا حکمت الهی بر این قرار گرفته که من (روح) به وسیله تن (جسم) امور زندگی را بچرخانم. اما روح می تواند تحت شرایطی، بدون نیاز به ماده و بدن کارهای خویش را به انجام رساند. این در صورتی است که وابستگی ها و تعلقات روح به تن کاسته، یا قطع شود. در این صورت، روح بسیار قوی می شود و بدون نیاز به ابزار، زمان یا ماده، می تواند کارهای شگفتی انجام دهد، که همراه تن، از انجام آن ناتوان بود. برای مثال: در خواب که روح از بدن نیمه جدا می شود و کنده شدن آن از بدن کامل نیست، روح از موانع عبور نموده و در مدت کم، به جاهای زیادی سفر می کند که در غیر این حالت ممکن نیست.

عده ای با انجام اعمال و شیوه های خاص ریاضتی، چلّه نشینی و ممارست های ممتد و حساب شده، توانایی انخلاع پیدا می کنند و می توانند با ترک شهوات و خوراکی ها روح را از بدن جدا سازند، یا ارتباط آن را با بدن کم نمایند. در این صورت، با روحِ تقویت شده، به وسیله ریاضت ها و اعمال خاص، توانایی هایی را کسب می کنند، تا جایی که می توانند از درون افراد و افکار و اندیشه های آنان خبر دهند. این به اصطلاح غیب گویی و خبر دادن از پنهانی ها و نیز انجام اعمال شگفت، که در حالت عادی انجام آن ممکن نیست، باعث حیرت و شگفتی و در نتیجه، جلب توجه دیگران می شود و موجب می شود، دارندگان چنین توانایی هایی، بساط فریب و سوء استفاده از دیگران را گسترده سازند.

نقل شده در زمان امام صادق (ع) شخصی مدعی بود که قادر است از اشیایی که دیگران پنهان کرده اند خبر دهد. مردم به عنوان سرگرمی و تفریح از راه های مختلف وی را امتحان کردند. آن فرد بر خلاف انتظار حاضرین به خوبی از پس امتحانات برآمد، تا اینکه امام صادق(ع) سر رسید، اوضاع را جویا شد، جریان را شرح دادند. حضرت دست خود را مشت کردند و از او پرسید؛ در دست من چه چیزی است؟ او بعد از لحظاتی تامل و فکر، با حالت تحیّر و تعجّب به امام خیره شد! امام پرسید: چرا جواب نمی دهدی؟ گفت: جواب را می دانم! ولی در تعجبم شما از کجا آن را آورده اید. آن شخص ادامه داد: در تمام کره زمین همه چیز مسیر طبیعی خود را می گذراند، فقط در یک جزیره مرغی دو تا تخم گذاشته، که یکی از آنها مفقود شده و آنچه در دست توست، باید همان تخم باشد. حضرت تصدیق کردند.

امام از او پرسید: چگونه به اینجا رسیدی؟ جواب داد: «با مخالفت با هوای نفس»، هرچه دلم خواست خلافش را انجام دادم. حضرت از او خواست مسلمان شود. جواب داد: دوست ندارم. امام فرمود: مگر قرار نبود با هوای نفست مخالفت کنی؟ طبق عهد خودت الان باید مسلمان شوی، چون دوست نداری مسلمان شوی. زمینه فراهم بود، او که هم به قدرت معنوی امام پی برد و هم در مقابل استذلال امام پاسخی نداشت، مسلمان شد، ولی بعد از مسلمان شدن، قدرت غیبی خود را از دست داد. سراغ امام آمد و زبان به شکوه گشود. «قبلاً که مسلمان نبودم این قدرت را داشتم الان که خدا را پذیرفتم قدرتم را از دست داده ام! این چه دینی است؟» امام فرمود تاکنون متحمل زحمتی شده بودی و خداوند در همین عالم مزد زحمت تو را می داد و بعد از دریافت مزد، طلبی از خدا نداشتی، چون با خدا بیگانه بودی و از حالا آنچه عمل می کنی، خداوند برای آن جایی که به آن نیازمندی، ذخیره می کند و آنچه که قبلاً داشتی، برای نیل به سعادت ابدی، سودی به تو نمی رساند.[۲۶]

عده‌ای فریب تأثیر نفس و سحر کلام گردانندگان و مدعیان عرفان و معنویت را می‌خورند. وقتی به آن ها  بگویید: چرا جذب فلان گروه شدی؟ پاسخ می‌دهد: او کلامش خیلی نافذ و مؤثر است، اگر به کسی بگوید، کار بد مکن و یا مثلاً شراب نخور، فوراً ترک می کند! حال آنکه، اگر کسی نفوذ کلام یا تأثیر نفس داشت، دلیل صداقتش نیست. این گونه تأثیر کلام بسیار مبهم و سؤال بر انگیز است؛ سؤالی که مطرح می‌شود این است که چگونه است، وقتی قرآن و خدا و پیغمبر گفته اند کار بد نکن، گوش نمی کند، ولی هنگامی که رهبر فرقه می‌گوید، کلامش اثر دارد؟! این تأثیر کلام بعضی از مرشدان و رهبران فرقه ها کار شیطان است و شیطان آن ها را در این کار یاری می کند. قرآن می‌فرماید:

وَ إِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ‏ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ.[۲۷]

شیطانها به دوستان خود وسوسه مى‏کنند.

وَ مَنْ‏ یَعْشُ‏ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرین‏. وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ‏ مُهْتَدُون‏.[۲۸]

و هر کس از یاد [خداى‏] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏گماریم تا براى وى دمسازى باشد. و مسلّماً آنها ایشان را از راه باز مى‏دارند و [آنها] مى‏پندارند که راه یافتگانند.

بنابراین، اگر با مهارتی که رهبران اینگونه فرقه ها دارند، به کمک شیطان بتوانند دل پیروان خود را به دست آورند و آن ها را متوجه خودشان کنند، نباید موجب درست پنداشتن سخن و راه آنان شود.‌

 

۴ـ آشنایی با فنون خاص و ریاضت و تمرین

یکی دیگر از راه هایی که فرد را قوی می کند و موجب می شود کارهای غیر عادی از او سر زند و این کارها را دلیل ارتباط با غیب و نیروهای ماورایی معرفی نماید، آشنایی با فنون و ابتکاراتی است که در اثر تمرین و تکرار حاصل می شود. سردمداران و مدعیان برخی از عرفان‌های دروغین با آموزش‌های خاص و تمرین‌های مستمر، دارای توانایی‌هایی می‌شوند که از دیگران ساخته نیست.

این نکته نیز به ثبوت رسیده که نیروی اراده انسان، قدرت فراوانی دارد و هنگامی که در پرتو ریاضت‌های نفسانی قویتر شود، کارش به جائی می‏رسد که در موجودات محیط خود تاثیر می‏گذارد، چنانکه مرتاضان بر اثر ریاضت اقدام به کارهای خارق العاده می‏کنند.

همانگونه که یک وزنه بردار در اثر تمرین فراوان و شاقّه، برای برداشتن یک وزنه سنگین توانا می شود و همانطور که یک طناب باز در اثر ممارست های ممتد، بر کار خود مسلط می گردد، این گونه مدعیان هم در اثر ورزش های جسمی و روحی، بر انجام کارهای خاصی توانا می شوند، که از هر کس دیگری بر نمی آید. چنانکه سیک های هندی با تحمل ریاضت و تمرین های خاص، کارهای بسیار پیچیده ای انجام می دهند.

اگر مردم عادی مطلع نباشند و این مدعیان هم بخواهند سوء استفاده کنند، این قدرت ها را که با سختی و تمرین به آن نائل شده اند، موجب گمراهی دیگران قرار می دهند و با مرتبط دانستن خویش با عوالم بالا و شگفتی آفرینی های مخصوص، خودشان را از سایرین برجسته تر جا می زنند و با تظاهر به معنویت گرایی، شاگردانی را به گرد خویش جمع کرده به مقاصد شومشان دست می یابند.

بعضی از این مرشدان و دراویش، چنان آزموده اند که، می توانند با نگاه خود اجسام را جابجا کنند، و یا کارهای حیرت انگیز دیگر انجام دهند، که مریدان را به سوی خودشان جذب نمایند. کسب این توانایی ها و قدرت ها گاهی در اثر تکرار و تمرین، یا خواندن اوراد و اذکاری (محتوا و لفظ این اذکار هر چه باشد مهم نیست) و یا با تمرکز چشم بر یک نقطه کانونی، با شیوه و شرایط خاصی حاصل می گردد.

مدعیان انرژی درمانی، یکی از گروه هایی هستند که خود را عرفانی و معنویت گرا می دانند. حال آنکه: حتی اگر کسی در درمانگری با انرژی راستگو هم باشد، حرف‌ها و ادعاهای معنوی و به ظاهر عرفانی اش، یک فریب است. به عبارت دیگر ممکن است کسی در قدرت درمان گری راستگو باشد ، اما در ادعای عارف بودن و مرشد بودن یک شیاد و فریبکار از آب در بیاید. انرژی درمانی به هیچ وجه ربطی به ایمان و معنویت افراد ندارد؛ یعنی یک فرد بی ایمان و حتی یک انسان ضد خدا هم می تواند در صورت تمرین و ممارست، از این قدرت بهره بگیرد.

از مدعیان دروغین که بگذریم، اعمالی مثل ارتباط با ارواح، تسخیر و ارتباط با جن، تله پاتی، طی الارض هیچکدام به خودی خود دلیل بر حقانیت فاعل نیست. انسان می تواند با انجام کارهای مشکل و ریاضت های سخت، قدرت های غیرعادی روح و نفس خود را بازیابد و اصولاً خداوند متعال این قدرت‌ها را به نفس انسانی عطا کرده است و توانایی انجام این امور از خواص نفس انسانی است و ارتباطی مستقیم به ایمان و تقوای افراد ندارد

به همین جهت ارباب معرفت، مکاشفه را به دو نوع رحمانی و شیطانی تقسیم کرده اند. یعنی عامل مکاشفه ممکن است فرشته باشد و ممکن است شیطان. ملاک تشخیص این دو از همدیگر را تعالیم قرآن و سنت معصومین ذکر نموده اند. یعنی هرچه در مکاشفه بدست آید، اگر با مضامین و دستورات قرآن و روایات معصومین همخوانی داشته باشد، مکاشفه‌ی ربانی است در غیر این صورت، دست شیطان صحنه گردان نمایش بوده است.

 

۵ـ استفاده از علوم تجربی و روانشناسی

برخی دیگر از مدعیان عرفان های کاذب، از دستاوردهای علوم تجربی، که برای عموم مردم شناخته شده نیست، بهره می گیرند. بسیاری فال بین ها و کف بین ها، که در خیابان و محلات دیده می شوند، با نگاه به خطوط کف دست افراد که در همه انسان ها مختلف است و نحوه قرار گرفتن این خطوط نسبت به یکدیگر می توانند خصوصیات فکری و روحی ـ روانی دیگران را بازگو کنند و در نتیجه، گذشته ی افرادِ مورد هدف را تخمین بزنند. فردی که مورد استفاده قرار می گیرد، وقتی می بیند برخی وقایع گذشته او، که خصوصی بوده و کسی غیر از خودش از آنها خبر نداشته، بازگو می شود، فریب می خورد و در مقابل خواسته های طرف تسلیم می گردد.

نیز، روح و روان آدمی بسیار پیچیده و ناشناخته است. برخی از مدعیان سودجو، در تسخیر روان دیگران تبحّر خاصی دارند و می توانند با شگردهای ویژه ای روح را تحت تأثیر قرار داده، کاری کنند که به طور ناگهانی فرد مورد نظر خود را به شادی و خنده های غیر عادی وادار کنند. یا بر عکس، چنان کنند که فرد مقابل، در یک لحظه، به شدت، افسرده و غمگین شود و مرتب بگرید و اشک بریزد.

در اینصورت، با شیوه های خاصی در روح فرد مورد نظر تصرف نموده، هر گونه که بخواهند از او استفاده می کنند. بعضی از این مدعیان دروغین می توانند القاء اندیشه و فکر کنند و شبهه یا سؤالی را در ذهن مرید بیچاره القاء می کنند، آنگاه که فکر مبتدی را ـ برای یافتن پاسخ سؤالی که خود در آنها القاء کرده بودند ـ سخت درگیر می کنند، در یک فرصت مناسب، به او می گویند: فرزندم! پاسخ س‍ؤال شما این است! در این هنگام شاگرد یا مبتدی بیچاره و از همه چیز بی خبر، به خود می گوید: من که این سؤالم را با کسی در میان نگذاشته بودم، این فرد از کجا دریافت؟! در نتیجه، خیال می کند که آن فرد غیب گوست و با عالم متافیزیک ارتباط دارد و یا از اولیای خداست که توانسته از درونش خبر دهد. غافل از اینکه این دامی بوده که توسط مرشد در او القاء شده تا او را فریب دهد.

 

۶ـ سوء استفاده از عقاید مذهبی و گرایش های دینی   

عقاید مذهبی مردمان همیشه مورد سوء استفاده قرار گرفته است. عده ای سودجو و دنیا طلب، با ظاهر سازی، خود را در دل طرفداران نا آگاه جا می زنند و با ترویج معنویت گرایی و جلوه دادنِ خود، به عنوان یکی از اولیاء الله و یا کسی که با عالم غیب مرتبط است، به اغوای مریدان اقدام می کنند. استفاده از خواص بعضی از آیات، اذکار، ادعیه و اوراد، تکیه بر خواب دیدن های افراد و ربط دادن آن به مسائل ماورائی، همیشه اسباب فریب دیگران بوده است.

یکی از متداول ترین و سابقه دارترین سوء استفاده ها، ادعای ارتباط با امام زمان است. البته، بعضی از این مدعیان دروغین، وقتی که زمینه را آماده ببینند، به این هم اکتفا نمی کنند و خودشان را امام زمان جا می زنند و دستورهای تازه ای را برای مریدان خود صادر می نمایند. در هر عصر و زمانی کسانی بوده اند که از عقیده به مهدویت و نا آگاهی مردم نسبت به این مسئله، در جهت رسیدن به مقاصد دنیوی خود بهره برداری کرده اند.

در بین همه کشورها و در همه ادیان و مذاهب اسلامی و غیر اسلامی، کسانی یافت شده اند که خود را به عنوان مسیح، منجی یا مهدی موعود معرفی کرده اند، یا اینکه ادعای ارتباط با او را داشته اند. حاصل این ادعاها، پدیده شومی را در طول تاریخ رقم زده، که با عنوان منسوبین و مدعیان مهدویت، مشکلات و انحرافات بسیاری را موجب گشته است.

نمونۀ یکی از این فرقه های خودساخته در کشور خودمان، مرام بابیت و بهائیت است. میرزا علی محمد باب شیرازی معروف به «سید باب»، در سال ۱۲۶۰ هجری قمری ادعای بابیت و نیابت مهدی اسلام را مطرح می‌کند و با استفاده از بعضی شگردها و ترفندهایی که برشمردیم (از جمله ریاضت هایی که در زیر آفتاب داغ بوشهر دیده بود)، عده‌ای را در اطراف خود جمع کرده، آنگاه به وسیلۀ روسیۀ تزاری حمایت شده و سرانجام، مدّعی می‌شود که من همان امام زمانی هستم که مژدۀ ظهورش داده شده است. پس از او میرزا حسینعلی نوری معروف به «بهاء الله» ـ با وجود ادعاهای مختلف امامت، نبوت و حتی الوهیت ـ تحت حمایت انگلیس و صهیونیسم کارش بالا می‌گیرد و بهائیت را بوجود می‌آورد. امروز این فرقه که مرکز خود را در اسرائیل قرار داده، به عنوان ستون پنجم صهیونیسم و آمریکا به خوبی ایفای نقش می‌نماید و حقانیت خود را به تعالیم و مقامات و کراماتی می‌داند که منسوب به رهبرانشان می‌باشد و مدعی هستند که این تعالیم معنوی و دستورات آنها پاسخگوی مردم است.

اگر یک تحقیق دقیق و جامع انجام شود، معلوم می‌گردد که بسیاری از فرقه‌ها و جنبش‌های نوپدید، که امروزه دم از عرفان و معنویت می‌زنند و ادعای نجات بخشی بشر را دارند، خواسته و ناخواسته، به وسیلۀ سلطه گران جهانی و بویژه اسرائیل و صهیونیسم بین المللی مورد حمایت و مدیریت می‌باشند. این قدرت‌های شیطانی، سلطۀ خود را بر جوامع بشری در سایۀ بی هویتی دینی آنان می بینند و با رواج عرفان‌های کاذب، سعی می کنند با ترویج سکس و فساد و بی بند وباری، اهداف بلند مدت خود را تأمین نمایند. بویژه امروز انقلاب اسلامی، با ادعای تکیه بر مبانی بلند قرآن و اسلام برای استکبار غیر قابل تحمل است و بهترین جایگزین و راه مقابله با آن ساخت و احداث فرقه های عرفانی و غیر عرفانی است. حتی در این چند سال اخیر پیدایش و گسترش گروه‌های سلفی و داعش را باید در همین راستا مورد نظر قرار داد. این گروه‌ها به خوبی برای صهیونیسم ایفای نقش کرده‌اند و دقیقاً خواست ابر قدرت‌ها را تأمین ساخته‌اند.

 

نتیجه گیری: در ارتباط با علل پیدایش جنبش‌های نوظهور عرفانی و دینی، نظرات گوناگونی وجود دارد.. در نهایت، بسیاری از این جنبش‌ها ریشه در تصورات، خیالات، ناهنجاری‌های روحی_ روانی و یک سری تجارب درونی انسان‌ها دارد، که گاهی در اثر واکنش‌هایی که بین نفس انسان و موجودات عالم هستی برقرار می‌شود، دست می‌دهد. عده‌ای روی این حالات و تصورات فیزیکی و غیر فیزیکی حساب باز می کنند و بر اساس آن به مکتب سازی می‌پردازند.

هیچیک از این جنبش‌ها در عصر ما حاکی از حقیقت نیستند و ایده‌های پراکنده‌ای محسوب می‌گردند که کاذبند و منشأ منطقی و علمی ندارند، گرچه با الفاظ و عناوین به ظاهر علمی از آنها یاد می شود. رهبران این جنبش‌های عرفانی و نوظهور، برای تفوّق بر دیگران و علمی جلوه دادن و پیشبرد اهداف و نظرات خود، از شگردهای شناخته شده‌ای استفاده می کنند. نیز، حمایت و بهره‌گیری استکبار و صهیونیسم بین المللی از این جنبش‌ها را نمی توان نادیده گرفت. امروز، انواع و اقسام جنبش‌ها هستند که در خدمت اهداف شوم استعمار پدید می‌آیند.

با امید به اینکه، هرچه بیشتر بر آگاهی های خالص جامعه افزوده شود و خدعه و فریب عده ای فرصت طلب آشکار گردد و با آشنائی هرچه بهتر مردم از تعالیم حیات بخش اسلام، طراوت و سعادت بر همگان سایه افکن شود.

به تاریخ: ۹۶/۲/۲۳

گرگان ـ ابراهیم حنیف نیا

 

 

 

 

منابع  

  • قرآن
  • نهج البلاغه (للصبحی صالح)، سال ۱۴۱۴ ه ق، قم، ناشر هجرت.
  • شریفی، احمد حسین، درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان های کاذب، ص ۶۴، چاپ هفتم، قم، صهبای یقین.
  • جهان هولوگرافیک، مایکل تالبوت، ترجمه داریوش مهرجویی، انتشارات هرمس، تهران، چاپ ۴۲، ۱۳۹۵٫
  • عرفان و فلسفه، والترت استیس، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، چاپ هشتم، انتشارات سروش، تهران سال ۱۳۹۲٫
  • مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۲۵٫
  • شریفی دوست، حمزه، کاوشی در معنویت های نوظهور، ص ۷۱ و ۷۲٫چاپ سوم، قم،دفتر نشر معارف، سال ۱۳۹۲٫
  • ذهن هولوتراپیک، استانیسلاو، گروف، هال زینا بنت، ترجمه محمد گذرآبادی، انتشارات هرمس، تهران، چاپ دهم، ۱۳۹۵٫
  • فصلنامه علوم اجتماعی، شماره ۶۲، مقاله «معنویت گرایی نوین به مثابه گفتمان»، دکتر ابوطالب طالبی و دکتر باقر طالبی دارابی.
  • مقاله وساطت روحی، ووتر هنگراف، ترجمه دکتر باقر طالبی دارابی، مجله هفت آسمان، شماره ۴۹، صفحات ۱۱۵ –
  • سایت شبکه العالم.

 

[۱] . Charles glock، جامعه شناس دین آمریکایی.

[۲] . Rodney stark، جامعه شناس دین آمریکایی که به واسطۀ نظریه اقتصاد دینی (theory if religiouns economy) شهرت دارد.

[۳] . john Milton yinger، جامعه شناس آمریکایی که از ۱۹۷۶ – ۱۹۷۷ ریاست انجمن جامعه شناسان آمریکا را لر عهده داشت.

[۴] . برایان ویلسون پیشکسوت مطالعات جامعه شناختی دین و فرقه در بریتانیا است.

[۵] . societalization.

[۶] . community.

[۷]. Society.

[۸]. Peter Ludwig berger. جامعه شناس دین و الهی دان لوتری آمریکایی متئلد اتریش (۱۹۲۹).

[۹] . primary inttitutes.

[۱۰] . فصلنامه علوم اجتماعی، شماره ۶۲، مقاله «معنویت گرایی نوین به مثابه گفتمان»، دکتر ابوطالب طالبی و دکتر باقر طالبی دارابی، ص ۲۱۹ و ۲۲۰٫

[۱۱] . Wouter Hanegraaf (1998).

[۱۲] . Channeling.

[۱۳] . Psychic mediums

[۱۴] . ر.ک: مقاله وساطت روحی، ووتر هنگراف، ترجمه دکتر باقر طالبی دارابی، مجله هفت آسمان، شماره ۴۹، صفحات ۱۱۵ – ۱۴۴٫

[۱۵]  subjectivization.

[۱۶] . همان، ص ۲۲۳ و ۲۲۴٫

[۱۷] . نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص ۸۸٫ سال ۱۴۱۴ ه ق، قم، ناشر هجرت.

[۱۸] . شریفی، احمد حسین، درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان های کاذب، ص ۶۴، چاپ هفتم، قم، صهبای یقین.

[۱۹] . الاسراء، ۴۴٫

[۲۰] . سخن گفتن با پرندگان. وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ‏ الطَّیْر (نمل، ۱۶).

[۲۱] . سوره نمل، آیات ۱۸ و ۱۹٫

[۲۲] . انعام ۱۲۱٫

[۲۳] . وَ ما کانَ‏ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکیمٌ (شوری،۵۱).

[۲۴] . ر.ک: سایت شبکه العالم، شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶، همراه با مصاحبه تصویری با شهروند سعودی.

[۲۵] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۲۵٫

[۲۶] . شریفی دوست، حمزه، کاوشی در معنویت های نوظهور، ص ۷۱ و ۷۲٫چاپ سوم، قم،دفتر نشر معارف، سال ۱۳۹۲٫

[۲۷] .  انعام ۱۲۱٫

[۲۸] . زخرف، ۳۶ و ۳۷٫

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *