راز مانایی و حیات انقلاب اسلامی

راز مانایی و حیات انقلاب اسلامی

علی (ع): ما مِن حَرَکهٍ الّا وأنتَ مُحتاجٌ فیها الی مَعرفَهٍ[۱]

برای هر حرکتی، به شناخت و آگاهی نیاز است.

هر حرکت و قیامی محورها و ریشه هایی دارد، که از اهمیت ساختاری و ویژه­ ای برخوردار است. این محورها، راز بقا و دوام حرکت­ هاست و شناخت و توجه به آن­ها، رمز مانایی و دوام هر نهضت و قیامی می­باشد.

امّا، هنگامی که از ریشه­ های بقای انقلاب اسلامی سخن می­رانیم، نباید آن را خارج از اسلام، بلکه باید در داخل آن جستجو نماییم. یعنی: چون این انقلاب، پسوند اسلام و رنگ دینی دارد و می­خواهد اسلامی باشد، باید ببینیم خود اسلام چه محور یا محورهایی را به عنوان رمز این حرکت مطرح می­سازد. آنگاه، آن محورها شناسایی و بر تقویت و عملیاتی کردن آن­ها، برای دوام و بقای انقلاب بهره­ گیری شود. عدم توجه به این مهم، سرمایه­ های جامعه را هدر می­دهد و اهداف انقلاب را به نتیجه نمی­ رساند.

با اندک توجه، به این نتیجه نائل می­ شویم که در اسلام، هر حرکتی که رنگ و بوی فرهنگی و اخلاقی نداشته باشد، پایدار و مانا نخواهد بود، یا اگر مدتی دوام یابد، برای جامعه ثمری به بار نخواهد آورد. توسعه و رشد در همۀ زمینه های اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و تعالی و پیشرفت یک ملّت، منوط به فرهنگ و اندیشۀ اخلاقی آن ملت است، که باید بر آن پافشاری نمود.

امروز هم، انقلاب اسلامی، به عنوان یک حرکت عظیم، از این قائده مستثنی نبوده، ، اگر بخواهد نقش تاریخ ساز و مثبتی را برای حال و آینده برجای گذارد و حیات مانا و پویا داشته باشد، باید پایه های فرهنگ و اخلاق را در همۀ زمینه­ های فردی و اجتماعی نهادینه سازد و توسعۀ آن را سرلوحۀ برنامه ریزی­ ها قرار دهد.

آری، اگر بخواهیم انقلاب اسلامی ماندگار و پایا بماند و اهداف بلند آن محقق گردد، باید رمز آن را در گزاره های فرهنگی ـ فکری و اخلاقی آن جستجو نمود. اصلاح و انطباق فرهنگ و اخلاقِ آحاد مردم بر مبانی مکتب اسلام، باید سرلوحۀ کار دلسوزان انقلاب باشد، که هر چه پایه های فرهنگی و مهرورزی در جامعه محکم­تر شود، راه مقصود هموارتر خواهد بود.

دو راه دست­یابی

برای رسیدن به رمز مانایی و بقای انقلاب اسلامی، به دور از هر گونه إعمال سلیقه و پیش داوری قبلی و نظریه پردازی شخصی و برون دینی، دو راه در پیش روی داریم:

۱ـ بررسی محتوای تعالیم اسلام. ۲ـ پیروی از الگوی عملی معصومین

پس از کنکاش در محتوای دین مبین اسلام و دقت در سیرۀ عملی پیشوایان معصوم، یعنی: پیغمبر و امامان معصوم علیهم السلام، به این نتیجه اساسی و سرنوشت ساز دست می یابیم که، تمامی آموزه ها و دستورات دین خدا رنگ و صبغۀ اخلاقی و فرهنگی دارد و الگوی عملی پیشوایان معصوم، مدلِ مدارا، رأفت، رحمت، محبت، معنویت، عقلانیت و فرهنگ و اخلاق را، برای ادارۀ بشر نشان می­دهد. متون دینی و سیره معصومین پاک، سرشار از رأفت و رحمت و مهربانی رسول اکرم (ص) و امامان است، که فقط با ذکر بخشی از آن‌ها، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود.

در این مجال، برای تبیین بهتر این مطلب، خیلی گذرا و کوتاه، محتوای اسلام و شیوۀ عملی رهبران معصوم آن را در این رابطه، مورد واکاوی قرار می دهیم. به این امید که مسلمین جهان، به رمز ماندگاری انقلاب اسلامی توجه کنند و بر اجرای آن اصرار ورزند، تا بتوانند با نهادینه کردن آن، به مدینۀ فاضلۀ جهانیِ موعود دست یابند.

۱ـ محتوای تعالیم اسلام

اسلام دین مهر و رحمت

به جرأت می­توان گفت: تمامی تعالیم و دستورات دین ما رنگ وبوی اخلاقی دارد. عظمت پیامبر و رمز پیشرفت او در پرتو تعالیم نرم اخلاقی دین او بوده است. به گونه­ای که خدای مهربان، پیامبر رحمتش را به وصف زیبای «خُلقِ عظیم» مورد ستایش ویژه­ای قرار داده و فرموده: وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظیمٍ‏.[۲]

قرآن، راز موفقیت پیامبر رحمت را دارا بودنِ قلبی مهربان دانسته، به او دستور می­دهد با مردمان به غلظت رفتار نکند و آن­ها را مورد عفو خویش قرار دهد.

فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ.[۳]

پس، به خاطر رحمت خدا بود که تو با مردم نرمی و ملایمت به کار بردی؛ که اگر خشن و سخت دل بودی، از اطرافت پراکنده می­شدند. باز هم آنان را عفو کن.

این پیام سرنوشت ساز،  برای همۀ دست اندرکاران و مدیران فکری و اجرائیِ جوامع اسلامی باید سرمشق قرار گیرد و باید بکوشند، تا در همۀ زمینه های اجرای دستورات اسلام، رأفت و رحمت و ملایمت داشته باشند و از درشتی و عملِ توأم با غیض و خشونت، به شدت بپرهیزند.

در قرآن شیوۀ عمل بندگان راستین خدا اینگونه ترسیم شده است، فراوان بخوانیم و آن را آُلگوی زندگی انقلابی خویش سازیم:

وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً.[۴]

بندگان خدای رحمان آن­هایند که در زمین به نرمی راه می روند (شیوه عمل و رفتارشان نرم است) و هنگامی که مورد خطاب (زشت) جاهلان قرار می­گیرند، سلام می­دهند.

وَ الَّذینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً.[۵]

کسانی که به زور و گناه حاضر نمی­شوند و هر گاه به لغو و بیهوده برخورد می­کنند، با کرامت از آن می­­گذرند.

نیز، نحوۀ عمل، در برابر آن­ها که سخن هدایت­بخش پیامبر را گوش نمی­کنند و بی بصیرتی نشان می­دهند، چنین تصویر شده است:

خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ.[۶]

عفو پیشه کن و به عُرف و نیکی امر نما و از جاهلان روی گردان.

بی جهت نیست که هادیان و مهتدیان راستین، هر چه بیشتر، بر اخلاق و مهر ورزی تأکید می­ کرده­ اند. تا جایی که رسول گرامی اسلام هدف بزرگ رسالت خویش را «تتمیم مکارم اخلاق» دانسته است (إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ)[۷]. بر این اساس، آن رسول رحمت، پیروان خویش را این­گونه مورد خطاب قرار داده است:

«عَلَیْکُمْ بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِی بِهَا».[۸]

«بر شما باد به مکارم اخلاق، زیرا خداوند من را برآن مبعوث نمود».

این، از آن حکایت دارد که قرآن، به عنوان بنیادی­ ترین منبع کمال، دارای روح و آهنگ اخلاقی بوده، رسالت اصلی آن تبیین و تحکیم اصول آن می­باشد. همچنان که، پیشوای بزرگ مکتب اسلام، هدف رسالت خویش را “مکارم اخلاق” دانسته است[۹]، با عنایت به همین کلام نبوی در می­یابیم که اخلاق، در تمامی عبادات ریشه دارد و در همۀ جهات نمود می­ یابد. آنجا که آدمی در خلوت خود با خالق خویش به راز و نیاز می­پردازد، اخلاقِ مناجات، زبان او را به دعا می­گشاید و آنجا که با خلق خدا معاشرت می­کند، نیز، همین اخلاق در لباس نیکویی او را به کار نیک دعوت می­ نماید.

در بیان امامان معصوم علیهم السلام، خوش رفتاری و نیک خُلقی، معیار عقل و ایمان معرفی شده و در دو حدیث مجزّا می­خوانیم:

 قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَکْمَلُ النَّاسِ عَقْلًا أَحْسَنُهُمْ‏ خُلُقاً[۱۰].

کامل­ترین انسان­ها از نظر عقل خوش خلق­ترین آن­هاست.

 عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ أَکْمَلَ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ‏ خُلُقاً.[۱۱]

کامل­ترین انسان­ها از نظر ایمان خوش خلق­ترین آن­هاست.

در گزارشی از امام صادق (علیه السلام) خطاب به شاگرد خویش هشام، چنین آمده است:

یَا هِشَامُ الْغَضَبُ مِفْتَاحُ الشَّرِّ وَ أَکْمَلُ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ‏ خُلُقاً وَ إِنْ خَالَطْتَ النَّاسَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُخَالِطَ أَحَداً مِنْهُمْ إِلَّا مَنْ کَانَتْ یَدُکَ عَلَیْهِ الْعُلْیَا فَافْعَلْ یَا هِشَامُ عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ فَإِنَّ الرِّفْقَ یُمْنٌ وَ الْخُرْقَ شُؤْمٌ إِنَّ الرِّفْقَ وَ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ یَعْمُرُ الدِّیَارَ وَ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ یَا هِشَامُ قَوْلُ اللَّهِ‏ هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ‏[۱۲] جَرَتْ فِی الْمُؤْمِنِ وَ الْکَافِرِ وَ الْبَرِّ وَ الْفَاجِر.[۱۳]

ای هشام! بدان که خشم، کلید بدی­ها است و کامل­ترین افرادِ مؤمن، خوش خلق­ترین آن­هاست. در معاشرت با مردم، تا می­توانی دست مهربانی بر سرشان داشته باش. بر تو باد به رفق و همدمی با مردم، که رفاقت و نرمی میمون و درشتی شوم است. همانا، رفق و نیکی و حسن خلق، سرزمین­ها را آباد و روزی را افزایش می­دهد. ای هشام! قول خدا که فرمود: «آیا پاداش احسان، جز احسان است» (بدون استثنا)، در مورد مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار جاری است.

  و آنگاه که امام صادق (علیه السّلام) حدّ حسن خلق را ذکر می­کنند، بر جنبه­های عینی آن چنین تأکید می­فرمایند.

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام): قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا حَدُّ حُسْنِ الْخُلُقِ؟ قَالَ: تُلِینُ جَنَاحَکَ وَ تُطِیبُ کَلَامَکَ وَ تَلْقَى أَخَاکَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ».[۱۴]

«از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم: حدّ حسن خلق چیست؟ فرمود: بال­هایت را (برای مردم) بگشای و کلامت را پاکیزه گردان و با برادرت به خوش­رویی برخورد کن».

سبقت رحمت بر غضب

اسلام دو چهره دارد: چهرۀ مهر و چهرۀ قهر. چهرۀ مهر اسلام بر چهرۀ قهر آن غالب است. آیات قرآنی، بیش از آن که آهنگ قهر داشته باشند، آهنگ مهر دارند. آیات مهر و امید، بسیار فراوان­تر از آیات قهر و بیم آن است. خدای متعال بیش از آن که غضب داشته باشد، رحمت دارد. (یا مَن سَبَقت رَحمَتُهُ غَضَبُه). در قرآن، صفات مهر خداوند بر صفات قهر او برتری چشمگیری دارد. اسلام دین کینه نیست، دین عفو رحمت است.

می­ بینیم، وقتی قرآن اسامی و اوصاف الهی را بیان می­کند، خدایی را به ما معرفی می­ نماید که رحیم و مهربان است. در یک تقسیم­ بندی، اسماء و صفات الهی تقسیم می­شود به جمال و جلال.

صفات جمال، صفات «رحمت» خداوند هستند و با شنیدن آنها، هرکس، به شوق می­آید و در او شور و امید ایجاد می­گردد. مثل: رحیم، غفور، ذوالفضل، وهاب، رئوف، انیس، شفیق، رفیق، ستار العیوب، قابل التَّوب و . . .

صفات جلال، صفات «غضب» خدایند، که به آن، در وی ترس و دل واپسی ایجاد می­شود و از خدا می­هراسد. مثل: شدید العقاب، ذواانتقام، اشدّ بأساء، جبّار، ذو عقاب الیم، سریع العقاب، عزیز و . . .

با کمی دقت در اسماء و صفات الهی و شمارش آنها در قرآن، معلوم می­گردد که صفات جمال (رحمت)، بمراتب از صفات جلال (غضب) بیشتر بکار رفته است. مثلاً: رحیم ۱۴۴ بار، غفور ۹۰ بار، رحمن ۴۲ بار، توّاب ۱۱ بار، رئوف ۹ بار و . . . درصورتیکه صفاتی که حاکی از شدت و کیفر است ـ یعنی صفات جلال ـ بسیار کمتر آمده. مثلاً: شدید العقاب ۱۴ بار، ذوانتقام ۳ بار، اشدّ بأساء و اشدّ تنکیلا، ذو عقاب الیم، سریع الحساب، شدید العذاب و منتقم، هر کدام فقط یکبار آمده. تا جایی که خدای مهربان، به پیامبرش می­فرماید:

نَبئّ‏ِْ عِبَادِى أَنىّ‏ِ أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیم‏.[۱۵]

ترجمه: به بندگانم خبر ده که من غفور و رحیم هستم.

این مطلب، به ما درس می­دهد که بدانیم: جایی که خالق هستی، با آن جلال و شوکت بی منتها رحیم و غفور است، چرا ما در زندگی، صفت مهر و عفو را پیشه نسازیم؟ جایی که او رحیم و رئوف و عطوف است، ما چرا اینگونه نباشم؟ همانگونه که پیامبر گرامی (ص) فرمود: تَخَلَّقوُا بِاَخلاقِ اللهِ.

 

تحذیر از خشم، غضب و خشونت

رسول خدا (ص) از مردم می‌خواهد که رحمت و مهربانی را در درون خویش نهادینه سازند و بدین‌ وسیله، جا را برای تندی تنگ کنند: «بدترین شما کسی است که زود خشم گیرد و دیر از خشم باز آید و بهترین شما کسی است که دیر خشم گیرد و زود از خشم باز آید». در پاسخ به‌یکی از یاران که او را از عملی می‌پرسد که به‌ بهشتش درآورد، می‌گوید: «خشم مگیر و بهشت برای تو».

در تشویق به‌نرم‌خویی و سازگاری می‌فرماید: «آیا با شما باز نگویم از آن‌کس که دوزخ بر او حرام است؟ دوزخ بر هر فرد سازگار نرم‌خوی آسان‌گیرنده حرام است.»

تندی مکن که رشتۀ صد ساله دوستی            در حال بگسلد چو شود تند آدمی

توسل به خشونت هرگز مقرون به صرفه نیست و غالباً شیوه افراد بی‌منطق و ضعیف است، و باعث پراکندگی مردم می‌شود. قرآن خطاب به بزرگ رهبر جهانی انسان‌ها، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

وَ لَو کُنتَ فَظَّاً غَلیظَ القَلبِ لَانفَضُّوا مِن حَولِکَ[۱۶]

“اگر تندخو و سنگدل می‌بودی، مردم از اطراف تو پراکنده می‌شدند.”

به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر           بـه دام و دانه نگیرند مرغ دانا را

زمین با همه وسعتش، با بدخلقی، برای زندگی تنگ می­شود و هر جای تنگی، با اخلاق خوش وسیع می­گردد.

انحطاط اخلاقی همیشه پیش آهنگ انقراض تمدن­ها است. بزرگی و عظمت یک کشور به گستردگی خاک آن نیست، بلکه به وسعتِ اخلاق و مهربانی اهالی آن است.

هر ملتی که اخلاق ندارد، پیشرفته نیست، گرچه به فضا رود و افلاک  را بشکافد و ملتی که دارای خوی نیکوست ثروتمند است، گر چه امکانات مادی نداشته باشد. رمز ترقی ملت­ها را باید در الفت و محبت بین آن­ها جستجو کرد که نعمت بزرگی است و خدا آن را به خاصان خود می­دهد:

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ‏ إِخْواناً

به یاد آورید نعمت خدا را بر خودتان، هنگامی که باهم دشمن بودید و او بین قلوبتان الفت و همدلی داد و با نعمت الهی برادر شدید.

بسیاری از کسان را دیده­ایم که با آب غرق شده و یا با آتش سوخته اند، ولی کسی را نمی­یابید که با محبت کردن بمیرد. پس حتی آب و آتش کشنده است، ولی مهربانی همیشه حیات می­دهد.

هر شکست خورده­ای با محبت و اخلاق، پیروز و هر پیروزی بی محبت و اخلاق، شکست خورده­ است. هر زشتی با مهر زیبا و هر زیبایی با قهر زشت می­شود. «زگل بوی باشد، خلیدن ز خار».

بنه خوی بد بردباری گزین           که از خلق نیکو چکد انگبین

بشر فطرتاً با ملاطفت و نرمی مأنوس و دمساز است، هر جا که آن را بیابد، خود را با آن هماهنگ می­ نماید و به آن خو می­ گیرد.

به همان میزان که نرمی و محبت در جان آدمی اثر مثبت می­ گذارد و موجب جذب او می­شود، خشونت و پرخاش و ترش­رویی، بر روح تأثیر سوء گذاشته، آن را خراش می­دهد.

همیشه تدبیر بر شمشیر پیروز است. وفتی تدبیر مهر اینگونه کار آمد است، شمشیر قهر چرا؟ آنجا که با تدبیر نرم و ملاطفت و قول ملایم، هر ناسازگاری را می­توان سازگار و هر سوزی را ساز ساخت، چرا باید از شمشیر سخت و ویران ساز استفاده شود؟

شمشیر همواره زخمی می­کند و نابود می­کند. اما تدبیر زخم­ها را التیام می­دهد و حیات می­ بخشد.

منطق دین ما این است که: از شقایق باید آموخت، اگر او را لگدمال کنی، باز هم او کفش­ هایت را خوشبو می­ کند.

باید لسان نرمی و مهربانی با مردم گشود. بیان زبر و خشن، هیچ­گاه جالب و جاذب دل­ها نیست. ممکن است حرکت غضب آلود موقتاً در جسم کسی اثر گذارد، ولی هرگز دل را تحت تأثیر قرار نمی­دهد و آن را بدست نمی­ آورد.

دوای قلب­ها در محبت و رأفت است. غذای روح بشر ملایمت و مهر است و خشونت و عبوسی روح را جریحه دار می­ کند. سنخیت روح انسان خشم و ترش رویی نیست. اصلاً خشونت و پرخاش زشت است و روح آدمی از زشتی تنفر دارد.

سلاح دین ما

آری، سلاح رزم دین ما با دشمنان، صلاح شمشیر نیست، صلاح قلم، اندیشه و گفتگوی از روی مهر است. در منطق اسلام، ملاطفت و ملایمت کارساز است. قرآن دستور می­دهد، حتی با دشمن­ترین کسان و فاسدترین انسان­های روی زمین، با نرمی و ملایمت برخورد و مقابله شود. آنجا که وقتی به موسای پیغمبر و برادرش هارون دستور می­دهد که برای اصلاح فرعون، به سوی او بروند، نحوۀ مقابله و روریارویی با فرعون را چنین بیان می­کند:

اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ‏ إِنَّهُ طَغى‏؛ فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى.‏[۱۷]

بروید به سوى فرعون، چون او سر به طغیان بر آورده، اما به نرمى با وى سخن بگوئید، شاید متذکّر شود و ایمان آورد، یا بترسد.

جایی که با فرعون خون آشام، باید به نرمی و ملایمت سخن گفت، مردم معمولی جای خود دارد.

به نرمی تند خویان را ذلیلِ خود توان کرد               کند خاکستر آخر زیردست خویش اخگر را

اسلام دین زور و جبر نیست، که لازم شود با مردم به خشونت رفتار کرد، باید به زیبایی و نرمش، راه راست را به آن­ها رسانید، تا در صورت قبول، با اختیار، حقیقت را بپذیرند. قرآن می فرماید:  اکراه و اجباردردین نیست، زیرا راه رشد و سعادت و راه گناه و بدبختی آشکار شده است. (لاإکراهَ فی الدّین، قَد تبَیَّنَ الرّشدُ منَ الغیّ)[۱۸].

آیا از این تعالیم درخشان آسمانی نمی­آموزیم، که باید حتی با سرسخت تزین دشمنان، با رفق و نرمی رفتار کنیم. آیا این دستورات حیاتبخش و عزت آفرین برای مسلمانان نیست؟

پس، چرا بر حرکت­های انقلابی کشورهای اسلامی خشونت، دشنام، بدبینی، درشتی و قهر حاکم است؟ چرا این رمز ماندگار قیام­های اسلامی، سرلوحۀ دستور انقلابیون ما قرار نمی­گیرد.

همواره نرم باش که شیر درنده را               زیر قلاده توان برد با ملایمی

چرا راه­های نرم و ملایم را که زیبایی های بیشتر و زیان­های کمتر دارد، به کار نمی­گیریم و بیهوده دشمن تراشی می­کنیم؟ آیا نباید مسلمین بیدار شوند و راه های خشونت و سخت را به کناری نهند و با رأفت و ملایمت اسلامی، در جامعه تغییر ایجاد کنند؟

نباید به دنبال عیب­ها و ضعف­های مردم رفت و آن­ها را سندسازی نمود و با آن­ها برخورد خشن کرد، تا چه رسد به اینکه دروغ­ها و شایعات واهی را بهانه و چماق علیه مردم سازیم.

هیچ انسانی از عیب و نقص مبرا نیست، بنای دین ما اسلام، بر گذشت و بر این مبنا است، که حتی برای خطاها و عیب­های ظاهر شدۀ مردمان عذر بتراشیم و با عیب پوشی و رفتار مشفقانه، دیگران را اصلاح کنیم.

 اگر می­خواهیم حرکت­های اسلامی و انقلابی ثمر دهد، باید به این پیام عزت بخش اُسوۀ عدالت و انسانیت امیرالمؤمنین علیه السلام، گوش جان سپاریم که فرمود:

الْمُؤْمِنُ لَا یُعَیِّرُ أَخَاهُ وَ لَا یَخُونُهُ وَ لَا یَتَّهِمُهُ وَ لَا یَخْذُلُهُ وَ لَا یَتَبَرَّأُ مِنْهُ اقْبَلْ عُذْرَ أَخِیکَ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ عُذْرٌ فَالْتَمِسْ‏ لَهُ‏ عُذْرا.[۱۹]

مؤمن، به برادرش عیب گیری و خیانت نمی­کند و به او اتهام وارد نکرده، خوارش نمی­سازد و از او بیزاری نمی­جوید. عذر برادرت را بپذیر، پس اگر برایش عذری پیدا نشد، خودت برایش عذری پیدا کن.

حال باید نگریست، که آیا باید چون کاسۀ داغ­تر از آش بود و به اسم انقلابی بودن و دفاع از انقلاب اسلامی، دست به هر بداخلاقی و عیب گیری از دیگران زد و به همۀ دستورات کریمانه و رأفت آمیز دین خدا پشت پا زد و جامعه را دچار التهاب و سرگردانی و تشتت و تردید نمود؟! آیا چنین رفتاری خدمت است یا خیانت؟

آیا برخوردهای خشنِ مأیوسانه و منزوی سازانه، نیروهای خودی و غیر خودی را دل­سرد نمی­کند و سرمایه­ های ملت را تلف نمی­ سازد. آیا روش­های نامعقول بدبینی و رد کردن­ های نامهربانانه و سرد و غیر عادلانه، آرامش و امنیت جامعه را به هم نمی­زند و منتقدان و ناراضیان را در اعتقاد خود محکم­تر نمی­کند؟!

رأفت و رحمت اسلام کجاست، آیا حیف نیست که با داشتن چنین دینی و این­چنین پیشوایانی، انقلاب اسلامی، از جانب خود ما غیر کارآمد و ضعیف جلوه کند؟ به کجا می­رویم؟!.

شدت، نه خشونت

یادآوری این مطلب بایسته است که در زندگی انسان به‌ویژه پیشوایان و رهبران اجتماعی و سیاسی، گاه صلابت و قاطعیت نه تنها شایسته و نیک، که ضروری است؛ زیرا اگر صلابت در برخورد با بزهکاران، قانون‌شکنان و مجرمان نباشد، بزهکاران احساس امنیت می‌کنند و فضای عمومی جامعه دچار ترس، ناامنی و وحشت می­شود.

اما باید دانست: که همین شدت عمل و قاطعیت در برابر فاسدان و یا حتی کافران هم، باید با نگاه مشفقانه و محبت و ملایمت باشد و از مرز مهربانی و عطوفت خارج نشود.

در اسلام، کیفر و عقوبت، حتّى قتال دفاعى، پیش از اتمام حجّت بر عدوّ نبوده و نیست. و «أَشِدَّاءُ عَلَى‏ الْکُفَّارِ» که از صفات مؤمنین است بعد از اتمام حجّت مى‏باشد، نه قبل از آن. برخورد با مخالفان و غیر هم­کیشان نیز، باید رنگ مهربانی و دلسوزی داشته باشد، نه اینکه از روی خشونت و بی رحمی و قساوت باشد.

در این صورت، برخورد با بدان هم باید چون رفتار طبیب دلسوزی باشد، که برای معالجۀ بیمار، تمامی راه­های درمان را طی کرده، نتیجه نداده، ناچار و برای درمان او، با دقت و لطافت و مهربانی، دست به عمل جراحی می­زند.

بسیاری از آیۀ قرآن که می­فرماید:

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى‏ الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم‏.[۲۰]

محمد رسول الله (ص) و آن­هایی که با اویند، بر کفار شدید و در بین خود مهربان­اند.

از عبارت نورانیِ «أَشِدَّاءُ عَلَى‏ الْکُفَّارِ»، جنبۀ جنگ و خشونت و برخورد خشن را برداشت می کنند و حال آنکه، کجای این فرمایش این را می­رساند؟!

رفتار پیامبر عظیم الشأن اسلام، در عمل می­رساند، که شدت عمل در این آیه، به معنی تندی و خشونت نیست.

چرا برخی، به مصداق «یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْض‏»[۲۱] به عبارتِ «أَشِدَّاءُ عَلَى‏ الْکُفَّارِ»  متمسک می­شوند و به صدها مورد، رحم و محبتِ سفارش شده در قرآن، توجهی نمی­کنند؟! مگر قرآن نمی­فرماید:

«وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ‏»[۲۲]. «وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ‏»[۲۳]. «وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَهِ»[۲۴]. «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا‏»[۲۵] . «وقولوا لنّاسِ حُسنا»[۲۶].

در آیه­ای دیگر خطاب به مؤمنان می­فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ‏.[۲۷] 

ای کسانی که ایمان آورده­اید! همانا بعضی از همسران و فرزندان شما دشمن شمایند، پس از آن­ها بر حذر باشید. ولی اگر ها عفو و چشم پوشی کنید و بگذرید، خداوند هم بسیار بخشنده و مهربان است.

از طرفی دیگر، از نظر معنایی، «اشدّ» اسم تفضیل است، به معنی: قویتر. محکمتر، وَ قالُوا مَنْ‏ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً.[۲۸] اشُدّ (بضم ش) جمع شدّ است، مثل اضرّ جمع ضرّ و شدّ، به معنى قوه است[۲۹].

بنابراین، نباید از واژۀ اشدّ، که به معنی قوت و قدرت است، بد زبانی و پرخاش و خشونت استنباط کرد.

تازه، با وجود اینکه اسلام دستور داده که مسلمین باید قوی باشند، اما، باز هم قدرتِ برهان و استدلال و اقناع طرف مقابل را، بر هر قدرت دیگری ترجیح می­دهد. چنان­که مولای متقیان علی علیه السلام می­فرماید:

قُوَّهُ سُلْطَانِ‏ الْحُجَّهِ أَعْظَمُ مِنْ قُوَّهِ سُلْطَانِ الْقُدْرَهِ.[۳۰]

نیروی دلیل و برهان، بزرگتر و نافذتر از هر قدرت دیگری است.

اینجا، انسان­ های آزاده و عدالت­خواه را به قضاوت و داوری دعوت می­کنم و به مسلمین اهل درد یادآور می­شوم، که شما را به عقیده و آرمان و انسانیتتان سوگند، آیا تعالیمی بهتر و آیینی متعالی­ تر از این دستورات تابناک و شیوه­ های متکی بر عقلانیت و عدالت سراغ دارید؟!

چرا با رفتار غیر اخلاقی و سخت، جامعه و خویش را از این همه لذتِ ناشی از مکتب نورانی اسلام محروم می­کنیم و به جای گل­های محبت و گذشت، خار بی­ مهری و غضب در بوستان زندگی­مان می­کاریم؟!

اسلام دستور می­دهد، حتی اگر بر دشمن خویش پیروز شدی، او را ببخش و بخشش او را شکر پیروزی بر او قرار بده.

قَالَ علی (ع): إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدْرَهِ عَلَیْه‏.[۳۱]

علی (ع) فرمود: هنگامی که بر دشمنت چیره شدی، بخشش او را شکر پیروزی خویش بر او قرار بده.

۲ـ الگوی عملی معصومین

الگوی رحمت و مهر

خداوند متعال در قرآن کریم، مهربانی و رحمت را به‌عنوان بارزترین صفت رسول خویش معرفی می‌کند و می‌گوید:

وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَه لِلْعَالَمِینَ[۳۲]

ما تو را نفرستادیم، مگر این‌که رحمتی باشی برای همه جهانیان.»

 از پیامبر(ص) روایت شده است که آن حضرت فرمود:

أَمَرَنِی‏ رَبِّی‏ بِمُدَارَاهِ النَّاسِ‏ کَمَا أَمَرَنِی بِأَدَاءِ الْفَرَائِضِ.[۳۳]

پروردگارم مرا به‌مدارا و نرمی با مردم فرمان داده است، هم‌چنان که به‌انجام واجبات، امر فرموده است.»

وقتی پیامبر (ص) در مکه دعوت خویش را علنی کرد، قریش از هیچ‌گونه آزار و شکنجه، افترا و اهانت نسبت به‌او دریغ نورزید. مشرکان، او را فردی دروغگو، جادوگر و دیوانه معرفی کردند و حال آن‌که، واکنش پیامبر (ص) در برابر این‌همه آزار و اذیت، این‌گونه بود: «اللهم اغفر لقومی بانهم لایعلمون؛ بار خدایا، قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خویش قرار ده؛ زیرا آنان حقیقت را نمی‌دانند»!

رفتار کریمانه پیامبر (ص) در روز فتح مکه، در تاریخ بشریت بی‌نظیر است. آن‌روز که پس از سال‌ها دوری و آوارگی از وطن و با خاطره‌های تلخ، از تهمت و دشنام، تا جادوگر و ساحر خواندن و دیوانه پنداشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفته، تا وارد آوردن عذاب ها و سختی های فراوان، چون، محاصره اقتصادی در شعب ابوطالب عذاب و شکنجه یارانش و سرانجام تهدید به مرگ و تبعید و آواره کردن آن بزرگوار این­ها، هر کدام کافی بود که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هنگام تسلط بر آنها، آن را بهانه انتقام‌گیری و گوشمالی کفّار و مشرکین مکه قرار دهد. اما پیامبر (ص) نه‌ تنها چنین نکرد، بلکه فرمان عفو عمومی صادر کرد و از تقصیر همگان گذشت.

در سال هشتم هجری هنگام فتح مکه توسط  پیامبر (صلی الله علیه و آله) ومسلمین ، سردمداران مکه و دیگران گمان می‌کردند  پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یارانش، ازآنها انتقام سختی  خواهند گرفت.

مهاجرین هم به یاد اموال مصادره شده، و بستگان به زنجیر کشیده شده خود افتادند و آزار و عذاب شدید و شکنجه‌های  مشرکین مکه در مدت ۱۳ سال را به یاد آوردند، ناگهان عده‌ای از آنها سرخوش از این پیروزی، فریاد زدند:

اَلیَومَ یَومُ المَلحَمَه. یعنی: امـروز، روز انـتـقـام اسـت.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) به محض اینکه این خبر را شنید علی(علیه السلام) را با گروهی به میان آنها فرستاد که شعارهایشان را عوض کنند و بگویند:

اَلیَومُ یَومُ المَرحَمَه. یعنی: امروز، روز لطف و مرحمت است.

این عفو و گذشت، عظمت اندیشه، عطوفت و نسیم ملایم مهربانی، جان‌های مکیان را نوازش داد و دل‌های آنان را به‌سوی اسلام و پذیرش دین پیامبر (ص)، متمایل ساخت.

اعلان عفو عمومی و بخشش و مدارا با سران کفر و شرک و دشمنان دیرین، پس از فتح مکّه یکی از مهربانانه‌ترین، عالی‌ترین و بزرگ‌منشانه‌ترین برخوردهای پیامبر اکرم (ص) بود. با فتح مکه، سکوت وحشت‌آفرینی بر آن‌ها حکم‌فرما و نفس‌ها در سینه حبس شده بود. آنان مجازات سنگینی را انتظار می‌کشیدند. در چنین وضعیتی، پیامبر اکرم(ص) سکوت آنان را شکست و فرمود:

«مَا ذَا تَقُولُونَ وَ مَا ذَا تَظُنُّونَ؟  چه می‌گویید و چه گمان می­برید؟»

مردم بهت‌زده و نگران، با صدای لرزان گفتند: « ما چیزی جز نیکی و خوبی در باره تو نمی‌اندیشیم…»

پیامبر (ص) خطاب به‌آنان فرمود: من نیز همان جمله‌ای را که برادرم یوسف به‌برادران ستمگر خود گفت، امروز به‌شما می‌گویم:

لا تَثْرِیبَ‏ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ‏.[۳۴]

 امروز برشما ملامتی نیست، خدا گناهان شما را می‌آمرزد و او ارحم‌الراحمین است.»

اینست نمونه کامل بردباری و رحمت، که در سایه آن، پیامبر (صلی الله علیه و آله) توانست حقّانیت خود را آشکار سازد و بدین وسیله به دنیا فهماند، که واقعاً هدف او جز سعادت و خیرخواهی برایشان، چیز دیگری نیست و با این عمل خود عده زیادی را به اسلام جذب و جلب نمود.

همیشه مهر و گذشت، عفو و رحمت، توسط حاکمان و سیاستمداران و دولتمردان، مُلک را پایدارتر و انقلاب را مردمی­تر می­کند.

اینجاست، که عظمت این سخن حضرت علی (علیه السلام) بر ما آشکار می‌شود که فرمودند:

الَهُ الِّریاسَهِ سَعَهَ الصَّدرِ[۳۵]

“سعه صدر ابزار و وسیله ریاست است.”

اگر نبود این خُلق و خوی پسندیده پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگز نمی‌توانست این گونه، از افراد منحط و عقب افتاده، مترقّی‌ترین و عالی ترین انسان ها بسازد، که امروز برای همه جهانیان الگو باشند. نیز همین سعه صدر در امامان معصوم ما بود که توانستند با آن به خوبی مردم را رهبری نمایند. به طوری که می‌گویند:

فردی از شام به مدینه می آید و در مقابل امام حسن مجتبی (علیه السلام) می‌ایستد و می‌گوید: تو را از تمام مردم بدتر می‌دانم و با تو از همه دشمن‌ترم، و آنچه دلش می‌خواهد به امام (علیه السلام) می‌گوید. ولی امام مجتبی (علیه السلام) طوری با او رفتار می‌کند، که ظرف چند دقیقه تغییرعقیده داده و می‌گوید: یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) هم اکنون تو را از تمام مردم دوست‌تر می‌دارم و می‌گوید:

  اللهَ ُیَعلَمُ حَیثُ یَجعَل رِسالَتَهُ[۳۶]

  خدا می‌داند که رسالت خود را در چه خاندانی قرار دهد.

دانی چه بود کمال و احسان         با دشمن و دوست لطف و احسان

چرا روش امیر مؤمنان علی علیه السلام را در زندگی خویش اجرا نکنیم؟ کسی چون ابن ملجم، که اشقی الاشقیا نامیده شده، فرق کسی را شکافته و او را در آستانۀ مرگ قرار داده که حقیقت معین و عدالت مجسم است (نه یک انسان عادی)، اما شیوۀ عمل مولای عزیز در برابر او آنقدر بزرگوارانه و محبت آمیز است، که سهم شیر خود را برای قاتل غدّار و سنگدل خویش می­فرستد و سفارش نیکی به او را به فرزندان خویش می­کند!.

این­ روش­ ها، برای هر معتقد به انقلاب اسلامی، هزاران درس دارد. بنابراین، اصلاح انسان ها نیاز به انتقام گیری، زور بازو، خشونت و قلدری ندارد. متانت ، سعه صدر، انسانیت ،مروت، لطف، کَرَم، مِهر، محبَّت و بزرگواری نیاز دارد،  گذشت، عطوفت، مهربانی، رحم، سخاوت، جود و بخشش، صفا و صمیمیت، نرمی و خوش زبانی، ملایمت و ملاطفت توأم با علم و تقوی، شجاعت و ایثار می‌خواهد، تا بتوان دل­ها را تسخیر و نیروها را بسیج نمود.

تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است     عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد

اینگونه انقلاب صادر می­شود

نوشته اند که هرگاه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) برای انجام نماز یا کارهای دیگر از کوچه می گذشت، مَردی یهودی از بـالای بــامِ خـانـه اش روی آن حضرت خاکستر می پاشید. روزی از آن یهودی خبری نشد. و پیغمبر(صلی الله علیه و آله) دید امروز کسی روی او خاکستر نریخت! از حال او جویا شد، به عرض حضرت رساندند که آن یهودی بیمار است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به عیادتش رفت! آن مَــرد یهودی آنقدر تحت تأثیر اخلاق نیکوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار گرفت که بلافاصله اسلام آورد.

نیز آمده است: عربی بیابانی و وحشی وارد مدینه شد و یکسره به مسجد آمد، تا مگر از رسول خدا سیم و زری بگیرد. هنگامی وارد شد که رسول اکرم در میان انبوه اصحاب و یاران خود بود. حاجت خویش را اظهار کرد و عطائی خواست. رسول اکرم چیزی به او داد، ولی او قانع نشد و آن را کم شمرد، بعلاوه سخن درشت و ناهمواری بر زبان آورد و نسبت به رسول خدا جسارت کرد. اصحاب و یاران سخت در خشم شدند و چیزی نمانده بود که آزاری به او برسانند، ولی رسول خدا مانع شد.

رسول اکرم بعداً اعرابی را با خود به خانه برد و مقداری دیگر به او کمک کرد. ضمنا اعرابی از نزدیک مشاهده کرد که وضع رسول اکرم به وضع رؤسا و حکامی که تاکنون دیده شباهت ندارد و زر و خواسته ای در آنجا جمع نشده.

اعرابی اظهار رضایت کرد و کلمه ای تشکر آمیز بر زبان راند. در این وقت رسول اکرم به او فرمود: «تو دیروز سخن درشت و ناهمواری بر زبان راندی که موجب خشم اصحاب و یاران من شد. من می ترسم از ناحیه آنها به تو گزندی برسد. ولی اکنون در حضور من این جمله تشکر آمیز را گفتی. آیا ممکن است همین جمله را در حضور جمعیت بگویی تا خشم و ناراحتی که آنان نسبت به تو دارند از بین برود؟» اعرابی گفت: «مانعی ندارد»

روز دیگر اعرابی به مسجد آمد، در حالی که همه جمع بودند. رسول اکرم رو به جمعیت کرد و فرمود: «این مرد اظهار می دارد که از ما راضی شده، آیا چنین است؟» اعرابی گفت: «چنین است» و همان جمله تشکر آمیز که در خلوت گفته بود تکرار کرد. اصحاب و یاران رسول خدا خندیدند.

در این هنگام رسول خدا رو به جمعیت کرد و فرمود: «مَثَلِ من و این گونه افراد، مثل همان مردی است که شترش رمیده بود و فرار می کرد، مردم به خیال اینکه به صاحب شتر کمک بدهند فریاد کردند و به دنبال شتر دویدند. آن شتر بیشتر رم کرد و فراری تر شد. صاحب شتر مردم را بانگ زد و گفت خواهش می کنم کسی به شتر من کاری نداشته باشد، من خودم بهتر می دانم که از چه راه شتر خویش را رام کنم. همینکه مردم را از تعقیب باز داشت، رفت و یک مشت علف برداشت و آرام آرام از جلو شتر بیرون آمد. بدون آنکه نعره ای بزند و فریادی بکشد و بدود، تدریجا در حالی که علف را نشان می داد جلو آمد. بعد با کمال سهولت مهار شتر خویش را در دست گرفت و روان شد».

«اگر دیروز من شما را آزاد گذاشته بودم حتما این اعرابی بدبخت به دست شما کشته شده بود – و در چه حال بدی کشته شده بود، در حال کفر و بت پرستی – ولی مانع دخالت شما شدم و خودم با نرمی و ملایمت او را رام کردم.»[۳۷]

بـه شـیـریـن زبـانـی و لطف و خوشی        تـوانـی کـه پـیـلـی بـه مـوئـی کشی

اساس خلقت بر محبت است و دنیای ما تشنۀ محبت می­باشد. باید روح همدلی و خیر اندیشی را در جامعه دمید، تا همگان به زندگی امید پیدا کنند و جهان پر از چالش­های نا امنی و اضطراب، به آرامی و امنیت بدَل شود.

اگر نسیم رحمت و رأفت اسلامی بر جهانیان بوَزد، همگان را نشاط می­بخشد. اگر چهرۀ مهر و لطف دین خدا به ملت­های خسته از ستم، آشکار شود، آن­ها را به سوی این مکتب می­کشاند.

باید در دنیای امروز چهرۀ مهر و رحمت دینمان را به نمایش بگذاریم، آنگاه خواهیم دید که چه اعجازی به پا می­کند. انقلاب اینگونه صادر می­شود.

گفتار، رفتار و پندار مهرانگیز و توأم با خیر خواهی و احسان، چنان روح­های سرکش را رام می­کند و آن­گونه تسلیم می­سازد، که برای آن نظیری نمی­توان یافت.

با دوست چو بد کنی شود دشمن تو           با دشمن اگر نیک کنی گردد دوست

محبّت، دل را حیات می‌بخشد، هر کسی خود را دوست دارد و دلش می‌خواهد محبوب دیگران قرار گیرد و مورد لطف و مرحمت واقع شود، مهربانی و نرمی با دیگران دلشان را شادمان می‌گرداند. چون انسان تشنه محبت است.

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند      قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است

رأفت و محبّت باعث می‌شود که فرد، در دل مردم جای گیرد و او را دوست بدارند و از خود بدانند. سخنش را گوش کنند و گفتارش را بکار بندند. علی (علیه السلام) در فرمان خود خطاب به مالک می‌فرماید:

“قلب خویش را نسبت به ملّت خود مملو از رحمت و محبت نما، و همچون حیوان درنده‌ای نسبت به آنها مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری! زیرا آنها دو گروه بیش نیستند: یا برادران دینی تواند، و یا انسان هائی همچون تو. گاه از آنها لغزش و خطا سر می‌زند، ناراحتی هائی به آنان عارض می‌گردد، بدست آنان عمداً یا به طور اشتباه کارهائی انجام می‌شود (در ایـن مـوارد) از عفو و گذشت خود، آن مقدار به آنها عطا کن که دوست داری خداوند از عفوش به تو عنایت کند.”

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) هنگامی که فرمانروائی مصر را به “محمد بن ابی بکر” می‌سپارد به او می‌نویسد:

فَاخفِض لَهُم جَِناحَکَ، وَ اَلِن لَهُم جانِبَکَ، وَ اَبسُط لَهُم وَجهَکَ، وَ اسِ بَینَهُم فی الَّحظَهِ والنَّظرَهِ، حَتّی لا یَطمَعَ العُظَماءُ فی حَیفِکَ لَهُم وَ لا یَیأَسَ الضُّعَفاءُ مِن عَدلِکَ عَلَیهِم[۳۸]

بالهای محبتت را برایشان بگستر، و پهلوی نرمش و ملایمت را بر زمین بگذار، چهره خویش را برای آنها گشاده دار، و تـسـاوی را بـیـن آنـهـا حتی در نـگـاه‌هایت مـراعـات کن، تا بزرگان به ظلم و ستم تو به سودشان طمع نکنند، و ضعفا از عدل و درست کاری تو نومید نگردند.

خوش خلقی و محبت، چون نوای دلکش داوودی است که جان­های انسان­های پراکنده را گرد می­آورد و مغناطیس پر جاذبه­ای است که دل­ها را به سوی خود می­کشد.

این خاصیت نیکی و احسان است که آدمی در برابر احسان­کننده کوچک می­شود.

قال علی (ع): عَجِبْتُ‏ لِمَنْ‏ یَشْتَرِی‏ الْعَبِیدَ بِمَالِهِ فَیُعْتِقَهُمْ کَیْفَ لَا یَشْتَرِی الْأَحْرَارَ بِإِحْسَانِهِ فَیَسْتَرِقَّهُمْ.[۳۹]

«در شگفتم از کسی که با مال خود بنده­ها را می­خرد و آزار می­دهد، چگونه با احسان و نیکی به آزاد­مردان، آنها را نمی­خرد و در بند نمی­کند؟!»

گر بنده کنی به لطف آزادی را      بهتر که هزار بنده آزاد کنی

آیا جای تأسف نیست که از این ظرفیت بی­پایان و زیبای دین، در جهت سامان بخشی به یک جامعۀ ایده آل و توأم با راحتی و آسایش، بهره برداری نکنیم؟

آیا باید همیشه بر طبل خشونت و پرخاش کوبید و دیگران را فراری داد؟

آیا باید با دمیدن در شیپور قهر و کینه، آهنگ ناموزون نواخت و موجب رنجش و رمیدن دل­ها شد؟

کجا رفت رحمت­ها، محبت­ها، گذشت­ها، مهربانی­ها، خوش زبانی­ها، مداراها، غمض عین­ها، همدلی­ها و ….؟؟

به امید روزی که با همت همۀ ما، گل­های مهر و محبت شکوفا شود و بوی خوش آن جهان ما را طراوت و نشاط بخشد.

خدایا! در ظهور اُسوۀ دل­گشا و بی همتای مهربانی و رحمت، حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تعجیل فرما و با تجلی لطف خود، ما را در پناه پدر مهربانمان، حضرت مهدی (ع) به قلّه های شکوه و عزت نائل گردان. آمین یا رب العالمین.

گرگان ـ ۱۷/۱۱/۱۳۹۱

ابراهیم حنیف نیا


[۱] . تحف العقول، ترجمه غفاری، ص ۱۶۵

[۲] . قلم / ۴٫

[۳] . بقره / ۱۵۹

[۴] . فرقان / ۶۳٫

[۵] . فرقان / ۷۲٫

[۶] .اعراف / ۱۹۹٫

[۷] . نورى‏، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ‏قم، موسسه آل البیت لإحیاء التراث، چاپ اول، ‏سال ۱۴۰۸ ه. ق،‏ ج ۱۱، ص ۱۸۷‏.

[۸] . مجلسی، محمد باقر، پیشین، ج ۶۶، ص ۳۷۵٫

.[۹] إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق‏ (طبرسى، رضى الدین حسن بن فضل‏، مکارم ‏الأخلاق، چاپ ششم، قم، انتشارات شریف رضى سال۱۳۹۲هجرى، ص۸).

[۱۰] . الکافی (ط – الإسلامیه) ، ج‏۱، ۲۳٫

[۱۱] . الکافی (ط – الإسلامیه)،  ج‏۲ ، ص ۹۹٫

[۱۲] . سوره الرحمن آیه ۶۰٫

[۱۳] . تحف العقول، ص ۳۹۶٫

[۱۴]. کلینی، پیشین، ج۲، ص۱۰۳٫

[۱۵] . الحجر / ۴٫

[۱۶]. آل عمران / ۱۵۹٫

[۱۷] . ۴۳ و ۴۴ / طه.

 [۱۸]. بقره / ۲۵۶

[۱۹] . تحف العقول، ص ۱۱۲٫

[۲۰] .فتح / ۲۹٫

[۲۱] . به بعضی ایمان دارند و به بعضی دیگر کفر می­ورزند. نسا / ۱۵۰٫

[۲۲] .آل عمران / ۱۳۴٫

[۲۳] .شوری / ۳۷٫

[۲۴] .بلد / ۱۷٫

[۲۵] . نور / ۲۲٫

[۲۶] . بقره / ۸۳

[۲۷] . تغابن / ۱۴٫

[۲۸] . فصلت / ۱۵٫

[۲۹] . قاموس قرآن، ج ۴ ص ۱۱٫

[۳۰] .غرر الحکم و دررالکلم، ص ۵۰۱٫

[۳۱] . نهج­البلاغه فیض، حکمت ۱۰٫

[۳۲] .انبیا / ۱۰۷٫

[۳۳] . الکافی  / ج‏۲ / ۱۱۷٫

[۳۴] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۴، ص: ۲۲۶٫

.[۳۵] نهج البلاغه فیض، حکمت ۱۶۷٫

.[۳۶] انعام / ۱۲۴٫

[۳۷]. کحل البصر، ص ۷۰٫

[۳۸]. نهج البلاغه فیض، نامه ۲۷، ص ۸۸۶٫

.[۳۹] غررالحکم، ج۲، ص۴۹۶، فصل۵۴، حدیث۲۸٫

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

2 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *