گرگان شهر امام حسن عسکری (ع)

 

 

سلام بر مهدی (عج) محبوب دلها

 

 

این قدمـگاه برین، کانون فیض و برکتست

درخیال دیدنش مُلک ومَلَک درحسرتست

خوش به حال آنکه هنگام گذر بر این دیار

روح و جانی تازه گیرد با دعا در این مزار

 

گزارش سفر تاریخی و معجزآسای پیشوای یازدهم امام حسن عسکری (ع) به شهر گرگان

به مناسبت سالگرد این واقعه پرشکوه

در سوم ربیع الثانی سال ۲۵۰ ه.ق

 

* دکتر ابراهیم حنیف نیا

نویسنده و پژوهشگر حوزه‌ی دین، فلسفه، عرفان و تاریخ اسلام

 

گرگان شهر امام حسن عسکری (ع)

توجّهات خاص امام عسکری (ع) به شهر گرگان

شهر گرگان (معرّب آن جرجان)، با سابقه‌ی تاریخی ۶۰۰۰ هزار ساله، به جهت ویژگی جغرافیایی خاصّ خود، که در دامنه‌ی شمالی رشته کوههای البرز شرقی واقع شده، پس از ظهور اسلام، همواره مأمن و پناهگاه سادات و فرزندان امامان معصوم علیهم السلام و پیروانشان بوده است.

جرجان، که در قدیم «استرآباد» هم نامیده می‌شده همراه با استان های گیلان و طبرستان قدیم (در حاشیه دریای خزر)، به لحاظ دارا بودن موقعیّت سوق الجیشی و این که در پشت کوههای البرز واقع شده (و به منطقه‌ی ورای جَبل مشهور بوده)، مانع بزرگی برای دسترسی بنی امیه و بنی عباس به شیعیان و مبارزانی بوده است، که این مناطق را برای محفوظ ماندن از حاکمان ستمگر و نیز، برای ترویج اسلام و مذهب تشیّع انتخاب می نمودند.

از این رو، جرجان همواره مرکز و مأوای شیعیان و پیروان اهل بیت (ع) به شمار می‌آمده و اکنون، علاوه بر امام‌زادگان متعدد، مرقد مطهّر دو تن از فرزندان امام هفتم حضرت امام موسی کاظم علیه السلام، به نام‌های: امامزاده عبدالله (در محل قبرستان عمومی شهر)، و امامزاده اسحاق، معروف به امامزاده نور (واقع در محله سرچشمه)، چون ستارگانی بر تارک شهر می‌درخشند.

در عصر امام عسکری (ع)، با اینکه آن حضرت در شهر سامرّا (مرکز حکومت خلفای غاصب عباسی)، در یک منطقه نظامی، کاملاً تحت نظر بوده‌اند، اما با رعایت جوانب امنیتی و به شکل‌های مختلف، در ترویج و گسترش فرهنگ اسلام و قرآن و حفظ اعتقادات شیعیانشان در خطّه‌ی جرجان، سعی و توجّه ویژه‌ای مبذول داشته‌اند. سفر مقدّس آن امام عزیز به این شهر، مهم‌ترین گواه این واقعیت است.

امام عسکری (ع) با وجود فشارها و مراقبت‌های بی وقفه‌ی حکومت عباسی، یک سلسله فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار باطل انجام می‌دادند، که از جمله‌ی آنها ایجاد شبکه‌ی ارتباطی با مناطق مختلف و شهرهای متعددی بود، که شیعیان در آن مناطق گسترش و تمرکز یافته بودند. شهرها و نقاطی مانند: کوفه، بغداد، نیشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، یمن، ری، آذربایجان، سامرّا، بصره و جرجان، از پایگاه‌های شیعیان بودند. در میان این مناطق، به دلائلی، سامرا، کوفه، بغداد، قم، نیشابور و جرجان، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بودند. گستردگی و پراکندگی مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منظمی را ایجاب می‌کرد، تا پیوند شیعیان با امامشان را برقرار سازد.

نشانه‌هایی در دست است که امام عسکری (ع) گاهی خودشان، به طور مستقیم و از طریق اعجاز الهی این ارتباط را با پیروانشان برقرار می‌کرده‌اند. در بین نقاطی که نام برده شد، یکی از این مناطق که امام خودشان شخصاً و حضوری با شیعیانشان تماس برقرار کردند شهر جرجان بوده است.

چنان‌که از منابع تاریخی بر می‌آید، امام یازدهم حضرت عسکری (ع) نظر و عنایت شایانی به مردم جرجان نشان می‌داده‌اند و مردم این شهر هم، ارتباط گسترده و خاصّی با آن امام همام داشته‌اند و این ارتباط و دلبستگیِ طرفینی، به طور مستمرّ و متقابل، برقرار بوده است. این سعادت، برای هیچ شهر و دیار دیگری ممکن نشده و مخصوص مردم این دیار است. به طوری که بدون هیچ گزافی، می‌توان این شهر را «شهر امام حسن عسکری» نامید.

نیز در همین دوران، آن امام بزرگوار برای دو تن از شاگردان و یاران شایسته‌ی خود، که اهل جرجان بودند، به نامهای: «یوسف بن محمد بن زیاد» و «علی بن محمد بن سیّار»، حقایقی از قرآن را بیان می‌فرمایند، که بعداً این فرمایشات، توسط فردی دیگر به نام: «محمد بن قاسم استرابادی خطیب» (معروف به مفسّر جرجانی که او هم اهل جرجان بوده)، به صورت کتابی به نام: «تفسیر امام حسن عسکری (ع)» تدوین می‌شود و به یادگار باقی می‌ماند، که این هم افتخار بزرگ دیگری است که نصیب مردم این دیار می‌باشد.

 

چگونگی نگارش تفسیر

از مقدّمه این تفسیر، چنین به دست می آید که ناقل و شنونده‌ی تفسیر امام حسن عسکری (ع)، دو نفر بوده‌اند به نام‌های‌: «یوسف بن محمّد» و «علی بن محمد بن سیّار». این دونفر،  همراه پدران خود، از سلطه داعی الحق، «حسن بن زید علوی» ـ امام زیدیّه در طبرستان ـ گریختند و به سامرّا نزد امام حسن عسکری (ع) پناهنده شدند. حضرت این تفسیر را بر آنها املاء و تقریر فرمود، بدین صورت که:

محمد بن علی بن محمد بن جعفر بن دقّاق می گوید: روایت کردند برای من دو شیخ فقیه، ابوالحسن محمّد بن احمد بن علی بن حسن بن شاذان و ابو محمد جعفر بن علی قمیاز شیخ فقیه «ابوجعفر ابن بابویه قمی» که او فرمود: روایت کرد برای ما محمّد بن قاسم مفسّر استرآبادی خطیب، از ابویعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و علی بن محمد بن سیّار (و کانا من الشّیعة الامامیّة، هر دو شیعه‌ی امامیه بودند) که می‌گویند:

پدران ما شیعه امامی بودند و در شهر ما (استرآباد) زیدی ها غالب بوده و ما تحت حاکمیّت امام زیدیّه، حسن بن زید علوی ملقّب به «داعی الحق» بودیم. او به اندک بهانه ای شیعیان را به قتل می رسانید؛ لذا برای حفظ جان، پدران ما همراه خانواده خود، شهر را به مقصد سامرّا ترک کردند. در آنجا در یکی از کاروانسراها اقامت کرده و سپس خدمت امام حسن عسکری رسیدیم. چون ما را دید، فرمود:

«مرحباً بالآوینَ الینا…؛ خوش آمدید ای کسانی که به ما پناهنده شدید! خداوند سعی شما را بپذیرد و شما را در امان قرار دهد و از شرّ دشمن حفظ کرده، پس به شهر خود در کمال امنیت و آرامش باز گردید».

ما با اینکه در صدق گفتار حضرت تردید نداشتیم، از سخن حضرت شگفت زده شدیم و گفتیم: ای امام! چه دستوری می دهید و چه کار کنیم؟ چگونه به شهری که از آن گریختیم و هم اکنون تحت تعقیب هستیم، بازگردیم؟ امام فرمود:

«دو فرزند خود را اینجا بگذارید، تا به آنها علمی بیاموزم که خداوند عزّوجلّ به سبب آن، شرافت و بزرگواری به آنان بخشد و شما هم هرگز دشمنان را نخواهید دید و کاری از پیش نخواهند برد. خداوند عزّوجلّ آنان را نابود و رسوا خواهد کرد و عاقبت به شما نیازمند خواهند شد».

یوسف بن محمد و علی بن سیّار می گویند: پدران ما طبق فرمایش امام علیه السلام ما را نزد ایشان گذاشته و همراه خانواده به شهر و دیار خود باز گشتند. ما در مدّت اقامت در سامرّا، خدمت امام مشرّف شده و حضرت همانند یک پدر با ما برخورد می‌کرد. در یکی از روزها فرمود:

«اگر خبر سلامتی پدران شما و رسوایی دشمنان آنان و صدق گفتار من به شما رسید، به شکرانه این خبر، می خواهم به شما “تفسیر قرآن” گفته؛ تفسیری که مشتمل بر اخبار آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بوده تا بدین وسیله خداوند، نشان و مقام شما را والا گرداند».

ما از فرمایش حضرت، خوشحال شده و گفتیم: ای فرزند رسول اللّه! بنابر این، ما تمام علوم و معانی قرآن را فراخواهیم گرفت؟ امام فرمود: خیر… پس نخستین مطلبی که به ما املاء فرمود، روایاتی بود که در «فضل قرآن و اهل آن» وارد شده است، سپس تفسیر قرآن را به ما املاء فرمود. و ما در مدّت اقامتمان خدمت حضرت ـ که هفت سال طول کشید ـ هر روز مقداری از تفسیر را می نوشتیم.

بنابراین، یوسف بن محمّد و علیّ بن محمّد بن سیّار ـ دو نویسنده تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام ـ پس از نگاشتن و تقریر املاءات امام، به استرآباد بازگشته و تفسیر را بر مردم قرائت و بازگو می کردند. لذا ممکن است محمد بن علی استرآبادی، یکی از کسانی باشد که تفسیر را از این دو نفر شنیده و روایت کرده باشد، که هیچ منعی از این احتمال نیست.

این داستان هم به طور مستقلّ، نشانه‌ی روشن دیگری است، مبنی بر تماس و ارتباط خوب مردم این دیار ولایتمدار، با امام زمان خودشان، نیز آشنایی و شناخت مخصوصی که امام عسکری (ع) از مردم گرگان و اوضاع آنان داشتند و بدین‌وسیله آنها را هدایت و رهبری می نمودند.

 

نشان پر افتخار ولایتمداری مردم گرگان

اما، در ایّام حیات کوتاه و پر برکتِ امام عسکری (ع)، یکی دیگر از بزرگترین افتخاراتی که به طور خاصّ، نصیب مردم جرجان گردید و بسیار شگفت و بی نظیر است، ماجرای تشریف فرمایی و حضور امام یازدهم (ع) به این شهر، به صورت طیّ الارض (درنوردیدن مسافت زیاد در مدت کم) و دیدار با مردم برای رسیدگی به امور و حلّ مشکلات آنها می‌باشد. که البته، این سفر با توجه به زمینه‌ها و ارتباط و آمادگی‌هایی انجام شده که قبلاً وجود داشته است. این دیدار، که بنا به پیشنهاد خود حضرت بوده است، در روز جمعه سوّم ربیع الثانی سال ۲۵۵ هجری قمری، در سنّ ۲۳ سالگی و حدود ۴ ماه و ۱۲ روز قبل از ولادت فرزند برومندشان، حضرت مهدی عج (در نیمه شعبان همان سال) اتفاق افتاده است.

در این سفر معجزه آسا، آن امام عزیز تصمیم گرفتند تا شخصاً، از طریق «طیّ الارض» به گرگان تشریف بیاورند و با مردم دیدار کنند و مشکلات آنان را برطرف نمایند. محل این دیدار و حضور، در منزل مسکونی یکی از معتمدین و شیعیان به نام: «جعفربن شریف جرجانی» و در محلّه‌ای قدیمی که اکنون به «محلّه‌ی سبز مشهد» معروف است اتفاق افتاده است. بدن جعفربن شریف هم در همین منزل مسکونی‌اش که بعداً طبق وصیت او به مسجد تبدیل می‌شود، مدفون می‌باشد. این مکان شریف، به نام مسجد و قدمگاه امام حسن عسکری (ع) معروف است، که مصلّای بزرگ نماز جمعه شهر گرگان هم در جوار این قدمگاه شریف قرار دارد.

اما، داستان این تشریف فرمایی، در کتب معتبر حدیثی و تاریخی وارد شده و طبق مدارک و قرائن قطعی، غیر قابل خدشه می‌باشد. در این باره از بزرگانی از علمای منطقه و کشور، تأییدات و تأکیداتی وجود دارد، که این بنده‌ی ضعیف هم در کتابی تحت عنوان «نگین گرگان»، در این باره سخن گفته‌ام. جویندگان، برای اطلاع بیشتر از منابع و صحّت وقوع این داستان و مسائل مرتبط با آن، به این کتاب مراجعه فرمایند.

شرح این واقعه‌ی شنیدنی و مهم از این قرار است:

جعفربن شریف جرجانی، که یکی از بزرگان و شیعیان مورد اعتماد مردم جرجان بوده است، در آن سال، به قصد رفتن به حجّ و زیارت خانه‌ی خدا، تصمیم می‌گیرد ابتدا به شهر سامرّا مشرّف گردد و اموال و اشیایی را که مردم گرگان به او سپرده بودند و متعلّق به امام (ع) بود، به آن حضرت برساند.

جعفر بن شریف، پس از رسیدن به سامرّا، به گونه‌ای که جاسوس‌ها متوجّه نشوند، خود را به امام یازدهم (ع) می‌رساند. وقتی بر امام وارد می‌شود، قبل از این که شرح اموال مردم جرجان را به حضرت بدهد و بپرسد که این اموال و هدایا را به چه کسی تحویل دهد و قبل از این که سخنی بگوید، به طور ابتدا به ساکن، حضرت فرمودند:

«آنچه با تو همراه است، به خادم من مبارک تحویل بده!».

جعفربن شریف، همراه مبارک به راه افتادند و آنچه از اموال و پول و امانت مردم جرجان همراه داشت، به آن خادم تحویل می‌دهد و دوباره خدمت امام می‌رسد. به امام عرض می‌کند: «شیعیان شما در جرجان برایتان سلام رساندند» و پس از این که پیغام مردم را به حضرت ابلاغ می‌کند، آنگاه امام را از قصد خود برای سفر حج و سپس بازگشت به جرجان، با خبر می‌کند.

امام عسکری (ع)، پس از این که از بازگشت جعفربن شریف بعد از انجام حج با خبر می‌شوند، با علم غیبی، مدت سفر حجّ و بازگشت او را به شهر خودش پیش بینی می‌کنند و می‌فرمایند:

«پس، ای جعفر! تو از امروز تا ۱۷۰ روز دیگر سفرت به طول خواهد انجامید، بعد از گذشت این مدّت، درست در ابتدای صبح جمعه، که مصادف است با سوّم ربیع الثانی، داخل شهر جرجان می‌شوی؛ وقتی به جرجان وارد شدی، بلافاصله به مردم شهر اعلام کن که من بعد از ظهر، در همان روز جمعه برای دیدار با آنها خواهم آمد».

آنگاه، امام (ع) در حقّ او دعا می‌کند و بشارت سلامتی و به دنیا آمدن نوه‌اش را می‌دهد و می‌فرماید:

«برو که سفرت خوش باشد و خدا تو و همراهانت را در این سفر سلامت نگاه می‌دارد. وقتی به سلامتی به شهر خود و به خانواده و فرزندانت ملحق شدی، برای فرزندت که “شریف” نام دارد، یک پسری به دنیا آمده است، اسم او را “صلت بن شریف بن جعفر” بگذار، که او پس از بزرگ شدن و بلوغ، از دوستان ما خواهد بود».

جعفربن شریف، پس از فرمایشات امام (ع)، آن حضرت را در جریان اوضاع و احوال مردم جرجان قرار می‌دهد و در مورد یکی از شیعیان نیکوکار می‌گوید:

«ای فرزند رسول خدا! یکی از شیعیان شما که «ابراهیم بن اسماعیل جرجانی» است، در مورد دیگر شیعیان و دوستان شما بسیار نیکی می‌کند، به طوری که معمولاً هر سال، بیشتر از یکصد هزار درهم برای آنان خرج می‌کند و او یکی از کسانی است که در شهر جرجان از نعمت های سرشار بهره‌ مند است».

امام (ع) از این گزارش جعفر اظهار خوشنودی می‌کنند و در حقّ این شیعه‌ی نیکوکار دعا می‌فرمایند و چنین ادامه می‌دهند:

«خداوند به ابو اسحاق، ابراهیم بن اسماعیل به خاطر رفتار نیکش با شیعیان ما پاداش داد و گناهانش را بخشید و فرزند سالمی به او عطا نمود، که او هم در راه حق خواهد بود. به او بگو: حسن بن علی (ع) به تو می‌گوید: نام پسرت را احمد بگذار».

می‌بینیم، با این‌که جعفر بن شریف، این شیعه‌ی نیکوکار را فقط با نامش: «ابراهیم بن اسماعیل جرجانی» معرفی می‌کند، ولی خود امام (ع) او را با ذکر کنیه‌اش، یعنی: «ابواسحاق» یاد می‌کند! همین نکته‌ی ظریف، می‌تواند گواه دیگری بر این نظر ما باشد، که امام عسکری (ع) ارتباط پررنگ و مخصوصی با مردم و شیعیان جرجان ـ بخصوص بزرگان آن‌ها ـ داشته‌اند، که حتی کنیه‌ی آنان را هم می‌دانسته‌اند.

جعفر بن شریف می‌گوید: سپس، از نزد امام حسن عسکری (ع) خارج شدم و روانه‌ی حجّ گشتم. خداوند من را سالم نگاه داشت، تا این که بعد از انجام مناسک و اعمال حجّ، در صحّت و سلامتی به جرجان باز گشتم. روزی که به جرجان رسیدم، همان‌گونه که امام (ع) به من فرموده بودند، نخستین جمعه‌ی ماه ربیع الثانی، برابر با سوم این ماه بود. پس از اینکه بستگان و همشهریان، برای خوش آمد و تبریک و دیدار من می‌آمدند، به آنان وعده‌ی امام عسکری (ع) را منتقل نمودم و گفتم:

«امام (ع) به من قول داده‌اند، که تا آخر امروز در اینجا به دیدار شما بیایند. بنابراین، آماده باشید که احتیاجات خود را از حضرت بخواهید و تلاش کنید، تا همه‌ی درخواست‌ها و نیازمندی‌هایتان را با آن حضرت در میان بگذارید».

جعفر بن شریف ادامه می‌دهد:

«در آن روز، بعد از نماز ظهر و عصر همه‌ی مردم شهر در منزل من جمع شدند، به خدا قسم! هیچ نفهمیدیم چه شد، که ناگاه، پدر بزرگوار حضرت مهدی (ع)، یعنی: ابومحمد (ع) را در جمع خودمان دیدیم! و آن حضرت وارد خانه شد».

در این هنگام، نفس‌ها در سینه‌ها حبس شده بود، در حالی که همگی بُهت زده شده بودند، ابتدا خود امام عسکری (ع) آغاز سخن نمود و بر ما سلام کرد. مردم جرجان که به وَجد آمده بودند، اطراف امام (ع) را گرفتند و دست آن حجّت راستین خدا را می‌بوسیدند.

باز خود امام (ع) سخن آغاز کرد و فرمود:

«من به جعفر بن شریف وعده داده بودم که امروز به دیدار شما مردم بیایم. به همین جهت، نماز ظهر و عصر را در شهر سامرّا به جا آوردم و اکنون، برای وفای به وعده‌ای که داده بودم، به سوی شما آمدم، تا با شما دیدار و تجدید عهد نمایم. بنا براین، اکنون در میان شما هستم و هر خواست و حاجتی دارید، بخواهید».

در این موقع، اولین کسی که گرفتاری خودش را بر امام عرضه داشت، فردی به نام «نضر بن جابر» بود که گفت:

«ای فرزند رسول الله(ص)! این پسر من که نامش جابر است، چند ماهی است که چشمش آسیب دیده و نابینا شده، از خدا بخواه که بینایی‌اش را باز گرداند».

امام عسکری (ع) فرمود: او را بیاور و به من بده! آنگاه دست مبارکش را بر دیده‌ی پسر کشید و او بلافاصله بینا شد!.

پس از آن، مردم یکی یکی جلو می آمدند و حاجات و گرفتاری های خود را به امام (ع) می‌گفتند. در آن روز، حضرت تمام مشکلات مردم شهر را برطرف ساخت و آنچه حاجت داشتند برآورده فرمود به طوری که، کسی در شهر باقی نماند، که گرفتاری و خواستش برطرف نشده باشد.

پس از رفع نمودن مشکلات مردم جرجان، امام (ع) آنها را دعا کردند و برایشان خیر طلب نمودند، سپس همان روز با آنها خدا حافظی کردند و تشریف بردند.

 

گزارش این واقعه‌ی میمون و مبارک در منابع زیر قابل مشاهده است:

۱ـ قطب الدين راوندى، در کتاب الخرائج و الجرائح‏،  تاريخ وفات مؤلف: ۵۷۳ قمری.‏

۲ـ ابن حمزه طوسى، در کتاب الثاقب في المناقب‏، تاريخ مؤلف: زنده در ۵۶۶ قمری‏.

۳ـ  على بن عيسى‏ اربلى، در کتاب كشف الغمة في معرفة الأئمة تاريخ وفات: ۶۹۲ قمری.

۴ـ شيخ حر عاملى، در کتاب إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات‏‏، تاريخ وفات: ۱۱۰۴ قمری.

۵ـ سيد هاشم بحرانى، در کتاب مدينة معاجز تاريخ وفات: ۱۱۰۷ قمری.

۶ـ  علامه محمد باقر مجلسى، در کتاب بحار الأنوار تاريخ وفات: ۱۱۱۰ قمری.

۷ـ نعمت الله جزائرى در کتاب رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار تاريخ وفات: ۱۱۱۲ قمری.

۸– علامه محدث نورى‏، در کتاب مستدرك الوسائل. تاريخ وفات مؤلف: ۱۳۲۰ قمری.‏

۹ـ شیخ عباس قمی، در کتاب منتهى الآمال.

۱۰ـ آیة الله العظمی آقا حسین بروجردی، در کتاب جامع أحاديث الشيعة، تاریخ وفات: ۱۳۸۰ قمری.

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *