اردیبهشت ۰۲, ۱۴۰۰

دینداری

دینداری مدلّل و دینداری معلّل

به طور کلی، در بررسی وضعیت پیروان ادیان، ملاحظه می کنیم که دینداری مردمان بر دو نوع است.

الف ـ دینداری مدلّل. ب ـ دینداری معلّل.

الف ـ دینداری مدلّل

این نوع دینداری، که نوعی دین‌داری عقلانی محسوب می‌شود،‌ بر پایۀ برهان و منطق استوار است و به سادگی تزلزل پذیر نیست. اسلام، از پیروان خود خواسته، که چشم و گوش بسته و بدون اندیشه، دین را نپذیرند و عقیدۀ خویش را بر دلیل و عقلانیت بنا نمایند. فراوانی آیات در این زمینه، قابل توجه است. از قبیل:

آیاتی که بر کسب علم و آگاهی و نقش عالمان تأکید می ورزد[۱]، آیاتی که به تفکر و تعقل همگان دعوت می نماید[۲]، آیاتی که صریحاً بر برهان و دلیل آوردن در امور اصرار می کند[۳]، آیاتی که بر پیروی از بهترین سخنان دلالت دارد[۴]، آیاتی که پیروی کورکورانه و تقلید از پدران و گذشتگان را مردود می شمارد[۵]، آیاتی که به طور مستقیم بر شناخت دین توصیه می‌کند[۶] و بسیاری از آیات دیگر.

توصیه بر دین داری مدلّل، در سخنان پیشوایان معصوم دین، به گونه ای کاملاً بر جسته و شگفت انگیز مطرح می باشد. پیامبر اعظم (ص) و امامان معصوم (ع) ضمن دستور به کسب معارف دینی و شناخت دستورات آن، معیار قبولی اعمال عبادی را در میزان معرفت و شناخت، نسبت به آن ها تعیین نموده اند.  نیز، درجۀ ایمان و ارزش و اعتبار آن را به علم و دانش وابسته دانسته اند. رسول خدا (ص) فرمود:

أَفْضَلُكُمْ إِيمَاناً أَفْضَلُكُمْ مَعْرِفَةً.[۷]

«برترین شما از نظر ایمان، کسی است که معرفتش بیشتر باشد».

همچنین، جمعی از یاران امام صادق (ع) از آن امام بزرگوار گزارش کرده اند، که فرمود:

الْعَامِلُ‏ عَلَى‏ غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً.[۸]

«عمل کنندۀ بر غیر آگاهی و بصیرت، مانند کسی است که در بیراهه راه می رود، که هرچه سرعت گیرد از مقصد دورتر می شود».

اینک، به دو رهنمود نورانی و بیداری بخش در این مورد اشاره می کنیم و دلهامان را به عطر جانفزای کلام گوهرین برگزیدگان پاک الهی نشاط می بخشیم.

امام صادق (ع) فرمودند:

لَوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِي ضُرِبَتْ رُءُوسُهُمْ بِالسِّيَاطِ حَتَّى يَتَفَقَّهُوا.[۹]

«دوست دارم با تازیانه بر سر یارانم زده شود، تا در دین آگاه شوند».

نیز، امام باقر و امام صادق علیهما السلام، فرمودند:

 لَوْ أُتِيتُ‏ بِشَابٍ‏ مِنْ‏ شَبَابِ الشِّيعَةِ لَا يَتَفَقَّهُ لَأَدَّبْتُهُ.[۱۰]

«هرگاه جوانی از جوانان شیعه را بیابم که دانش دین نیاموخته، او را تأدیب می‌کنم».

این همه اصرار بر دینداری مدلّلانه و از روی بصیرت، از آن جهت است که آگاهی مداری در دین، علاوه بر این که موجب می شود، تا انسان، قدر دین خود رابداند و بدان پایدار و ثابت قدم بماند، نیز باعث می گردد، تا هر کس، به زیبایی های ژرفِ دین حنیف پی برد و از دین داری خود لذت ببرد.

اُسوۀ دین و دانایی و پیشوای فضل و شکیبایی، امام صادق (ع) در بارۀ آنان که اعتقادات دینی خود را از منبع اصیل آن، یعنی: قرآن و اهل بیت (ع) به دست می آورند و باورهای خویش را بر آن مدلّل و استوار می سازند، رهنمودی چنین راه گشا ارائه می فرمایند:

مَنْ‏ دَخَلَ‏ فِي‏ هَذَا الدِّينِ‏ بِالرِّجَالِ أَخْرَجَهُ مِنْهُ الرِّجَالُ كَمَا أَدْخَلُوهُ فِيهِ وَ مَنْ دَخَلَ فِيهِ بِالْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ زَالَتِ الْجِبَالُ قَبْلَ أَنْ يَزُولَ.[۱۱]

«هر که به وسیلۀ سخن مردم در این دین وارد شود، همان مردم او را از دین خارج می کنند، آن گونه که وارد کردند. ولی، اگر کسی با کتاب و سنت پیغمبر (ص) در این دین وارد شود، اگر کوه ها بلرزند، او در دینش متزلزل نمی شود».

ریشه های دینداری مدلّل

برخی از ریشه های دینداری مدلّل به شرح ذیل است:

۱ـ ایمان محوری

ایمان و باور قلبی، از شاخصه‌های مهم دینداری مدلل می باشد. مؤمن کسی است که به حق ایمان داشته، با آن قلبش مطمئن و بی اضطراب باشد. هر چه ایمان راسخ تر و قوی تر باشد، تأثیر آن بر عمل و رفتار دینی انسان شدیدتر خواهد بود. که گفته اند:

اَلمُؤمِنُ‏ كَالجَبلِ‏ لا تُحَرِّكُهُ العَواصِفُ‏.

«مؤمن چون کوه استوار است و بادها او را تکان نمی دهند».

۲ـ معرفت محوری

دینداری، آنگاه از مانایی و ثبات برخوردار است که مبتنی بر معرفت و آگاهی باشد. دین اسلام به شدت معرفت محور است و پیروان خویش را از پیروی های کورکورانه و جاهلانه بر حذر داشته است. باورهای دینی، هر چه با تحقیق و اطلاع افزون تری همراه باشد و تحت تأثیر علت های مادی و هواهای نفسانی نباشد، تجلیات و تشعشعات آن، زندگی را درخشان‌تر خواهد نمود. بدین جهت، پیشوای عدالت و انسانیت، امام علی (ع) فرمود:

لَا تَسْتَعْظِمَنَ‏ أَحَداً حَتَّى تَسْتَكْشِفَ مَعْرِفَتَهُ.[۱۲]

«کسی را بزرگ مشمارید، تا این که میزان معرفتش آشکار گردد».

۳ـ عمل گرایی

دین، مجموعۀ قوانین و مقرراتی است، که اگر در حد تئوری و لفظ باقی بماند و به عمل منجر نگردد، از زیر بنای استواری برخوردار نخواهد بود و ارزش و اعتباری ندارد. قرآن، به کسانی که در سخن و گفتار، خود را دین دار می دانند، ولی در عمل کم می گذارند، به شدت تشر می زند و آن ها را مورد سرزنش قرار می دهد.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ‏ تَقُولُونَ‏ ما لا تَفْعَلُونَ. كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ.[۱۳]

«ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا می گویید، آن چه را که عمل نمی کنید؟! نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد».

۴ـ اخلاص محوری

يكی از حساس‌ترين ويژگی‌های فرد دیندار اين است كه، نيّتش را خالص گرداند، قصد قربت كند، رضاي خدا را در نظر آورد و دنبال سودجويي و ريا و تخريب و خوار كردن دیگران نباشد. دراين صورت، عمل او به نتيجه مي رسد.

در اسلام، عمل غير خالصانه، شرك محسوب مي شود. قرآن، برخالص كردن كارها براي خدا اصرار دارد و به مردم امر مي كند كه خدا را خالصانه بخوانند و عبادت کنند.

فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ‏ لَهُ‏ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون‏.[۱۴]

«خدا را از روی اخلاص در دین بخوانید، گرچه مشرکان را خوش نیاید».

۵ـ زهد و غیر وابستگی به دنیا

آنگاه که از زهد در دنیا سخن گفته می شود، به این معنی نیست که به نیازهای مادی و دنیوی خویش هیچ گونه توجهی نکنیم. بلکه، سخن در این است که دنیا را هدف نگیریم و به آن بسنده نکنیم. بدانیم که خانۀ دنیا هم باید آباد و آراسته باشد، ولی برای یک زندگی موقت و نه برای خلود و ماندگاری.

نگاه به دنیا، باید به گونه ای باشد، که ما را از هدف دور نکند و مقدمه، ما را از ذوالمقدمه غافل نگرداند، که دنیا مقدمۀ عقبی است. دلبستگی و شیفتگی مفرط به دنیا مذموم است و سرچشمۀ هر بدی است (حُبُ‏ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة).

ب ـ دین داری معلّل

این نوع دینداری، که نوعی دین‌داری جهلانی محسوب می‌شود، از زیر بنای قوی و مطمئن برخوردار نیست. بلکه، زاییدۀ علل و عوامل دیگری است که خارج از حوزۀ خرد و منطق می باشد. عواملی چون: خانواده، محیط اجتماعی، خواهش های نفسانی، دنیا خواهی، زیاده طلبی، کسب شهرت، مقام پرستی و … هر یک، به نوعی می تواند موجب گرایش به دین باشد.

در این صورت، دینداریِ اشخاص، مریض است و با تغییر و تحول در این عوامل، متحوّل می شود و قبض و بسط می یابد. یعنی، دینداری، پیش از آن که از روی خرد و باور قلبی باشد، بر مبنای علت های نخ نما و سست بنا شده و دوام آن، به تأمین این علل بستگی تام دارد.

اینگونه دینداری، از آنجا که بر یک اساس محکم معرفتی استوار نیست و معلول علت‌های میکروبی و علیل است، از نوع دینداری معلّل و مریض محسوب می شود و اگر درمان نشود، صاحب خود را هلاک می کند و سرمایه های او را تباه می سازد.

در یک گزارش عجیب، فقر دینی، یا همان ضعف عقیدتی و دینداری معلّل، چون مرگ سرخ شناخته شده و بدین وسیله، بدان هشدار داده شده است. چنانکه می خوانیم:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: الْفَقْرُ الْمَوْتُ‏ الْأَحْمَرُ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) الْفَقْرُ مِنَ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ مِنَ الدِّينِ.[۱۵]

امام صادق (ع) فرمود: «فقر، مرگ سرخ است! پرسیدم: فقر از درهم و دینار؟ فرمود: نه! بلکه فقر در دین».

همچنین، به سخنی بس مهم و بیدار کننده در این زمینه، از سرور آزادگان و پیشوای بزرگ شهیدان عالم، حضرت امام حسین (ع) گوش جان می سپاریم و از آن درس دین داری می آموزیم، آن جا که دینداری علیل مردمان را این گونه توصیف می فرماید:

إِنَّ النَّاسَ‏ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ.[۱۶]

«به راستی، مردم بندۀ دنیایند و دین، فقط بر سر زبانشان است، آن را یدک می کشند، تا آن هنگامی که زندگی آن ها دایر است؛ اگر به بلایی گرفتار و امتحان شوند، دین داران، بسیار اندک هستند».

پس، بسیار ضروری می‌نماید که این دعای پر مغز را پیوسته بر زبان داشته باشیم و هم صدا با پیام آور رحمت و محبّت، حضرت محمد (ص) هر صبح و شام از خدا بخواهیم که:

لَا تَجْعَلْ مُصِيبَتَنَا فِي‏ دِينِنَا.[۱۷]

«خدایا! مصیبت ما را در دینمان قرار مده».

ریشه های دینداری معلّل

حال، به برخی از ریشه های دینداری معلّل به شرح زیر اشاره می‌کنیم:

۱ـ جهل آمیز بودن

جهل و نادانی، دشمن بزرگ بشر است. بر هر چه سایه افکند، آن را تهی و معیوب می‌سازد. دانش و دانایی، همیشه موجب قوام دین و ماناییِ دینداری آدمیان است. لکه های جهل، چون ویروسی بر روح و قلب می نشیند و همۀ آن را تباه ساخته، آسایش آدمی را سلب و دین انسان را متأثّر می سازد. از این روی، باید با کسب مهارت های لازم و آگاهی از شبهات و وسوسه های فکری، مانع سست ایمانی و بی دینی خویش باشیم. در روایات، به طور تکرار، از معصومین (ع) می خوانیم که فرموده اند:

لَا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْل.[۱۸]

«هیچ فقری بالاتر از جهل نیست».

۲ـ کبر و استعلا طلبی

کبر و خود بینی، آفت خطرناکی است که بزرگ ترین مانع دست یابی به حقیقت است. انسان متکبّر و خود بزرگ بین، همه چیز را در راستای بزرگ کردن خود حقیر و کوچک می بیند، در نتیجه، دینداری او هم در همین راستا می باشد و به نوعی، دین را اسباب علوّ و برتری جویی خود قرار می دهد.

این صفت مذموم، موجب عدم بهره مندی از رحمت و لطف الهی است و در نکوهش آن می خوانیم:

تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ‏ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ.[۱۹]

«آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‏دهيم، كه در زمين خواستار برترى و فساد نيستند و عاقبت‏ از آنِ متقین است».

۳ـ تعصّب ورزی

تعصب بر دو قسم است: تعصب مثبت و تعصب منفی. تعصب و پافشاری بر عقیده، اگر از روی برهان و منطق باشد و بر مبنای دفاع از راه حق و حقیقت پایه ریزی شود، بسیار پسندیده است. این نوع تعصب، ناشی از غیرت، تعهد و احساس مسئولیت می باشد.

ولی اگر تعصب ورزی، خشک و کورکورانه و از روی کم خردی و تحت تأثیر امیال نفسانی باشد، بسیار ناپسند است. تعصب منفی، که سدّ راه دینداری مدلّل است، یک باور یا رفتاری است که با حرارت بی‌ چون و چرا، برای دفاع از اهداف خاص، همراه باشد. امام علی (ع) در این زمینه می فرمایند:

فَأَطْفِئُوا مَا كَمَنَ‏ فِي‏ قُلُوبِكُمْ‏ مِنْ‏ نِيرَانِ‏ الْعَصَبِيَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّمَا تِلْكَ الْحَمِيَّةُ تَكُونُ فِي الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّيْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِه.[۲۰]

«شراره‌های تعصب و کینه‌های جاهلی را که در قلب دارید خاموش سازید، که این تعصب ناروا در مسلمانان، از افکار شیطان و نخوت ها و القائات و وسوسه های اوست».

۴ـ تقلید از دیگران

پيروى نامعقول از اعمال و حركات اين و آن و پیرویِ کورکورانه از پیشینیان، پدر و مادر، مُدگرایان، بیگانگان و صاحبان زر و زور، موجب بی ثباتی در شخصیت و ضعف هویت است. تا وقتی که این شیوه بر افکار و رفتار آدمی حاکم است، عقل و هوش کارآیی لازم را نخواهد داشت و ثبات دینی برای کسی بوجود نخواهد آمد.

تقلید کورکورانه، نشانه خودباختگى، برهنگى فرهنگى، نداشتن ایمان به مكتب، غیرت ملّى و دینى و ضعف نفس است. قرآن در آیات زیادى، گذشته از منع تقلید از پدران و نیکان[۲۱]، تقلید کورکورانه از رجال و بزرگان قوم را نیز، بد می شمارد:

وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلاَ.[۲۲]

«و مى‏گويند: پروردگارا، ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند».

۵ـ هوای نفس

کیست که از تأثیر منفی هوی و هوس و خواهش های نفسانی، در حقیقت یابی و معرفت دینی بی خبر باشد. این عوامل، لایه های ضخیم و تاریکی بر قلب و عقل می نشاند و مانع تابش نور حقیقت می شود. تا جایی که گاهی به انکار خدا منجر می گردد.[۲۳] رذالت های نفس و امیال سرکش و کنترل نشده، به سان میکروب های موذی هستند، که سایر امتیازات و خوبی ها را تحت تأثیر قرار می دهند و آن ها را بی اثر می کنند.

امام صادق (ع) در این باره می فرمایند:

… وَ الْهَوَى عَدُوَّ الْعَقْلِ‏ وَ مُخَالِفَ الْحَقِّ وَ قَرِينَ الْبَاطِلِ وَ قُوَّةَ الْهَوَى مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ أَصْلُ عَلَامَاتِ الْهَوَى مِنْ أَكْلِ الْحَرَامِ وَ الْغَفْلَةِ عَنِ الْفَرَائِضِ وَ الِاسْتِهَانَةِ بِالسُّنَنِ وَ الْخَوْضِ فِي الْمَلَاهِي.[۲۴]

«هوای نفس، دشمن عقل، مخالف حق و قرین باطل است و قوۀ هوس از شهوات است و ریشۀ هوای نفس عبارت است از: لقمۀ حرام، ترک واجبات، بی توجهی به سنن و فرو رفتن در کارهای بی هوده».

۶ـ قدرت طلبی و ریاست

قدرت طلبی، یا همان مقام پرستی و ریاست طلبی، ابزار حقیقت جویی و حق خواهی را نا کار آمد می کند.

حُبُّكَ‏ لِلشَّيْ‏ءِ يُعْمِي‏ وَ يُصِمُ‏.[۲۵]

«دوست داشتن چيزى، تو را كور و كر می گرداند».

شخص ریاست طلب، جز برای تحکیم پایه های سلطۀ خود نمی اندیشد. حال آن که، قدرت و سلطنت، باید وسیلۀ کسب رضای خدا و یک امانت الهی برای خدمت به مردم باشد. مولایمان علی (ع) در بخشی از یک نامۀ مهم، خطاب به کارگزار خود در آذربایجان می‌فرماید:

وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ‏ لَكَ‏ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَة.[۲۶]

«كارى كه بر عهده تو است، لقمه چربى براى تو نيست، بلكه بر گردن تو امانتى است».

۷ـ مال اندوزی

مال و ثروت، باید وسیلۀ آرامش و سلامت باشد. اگر انسان جمع کردن مال را هدف قرار دهد و آن را در جهت تعالی خویش صرف نکند، آن مال، وبال است. حرص مال اندوزی، انسان را وا می دارد که به هر خفت و خواری تن دهد و دین و ایمان خود را به پای آن فدا کند. علی (ع) در این رابطه می فرماید:

حُبُّ‏ المالِ‏ يُوهِنُ الدّينَ وَ يُفسِدُ اليَقينَ.[۲۷]

«دوستى مال، دين را سست و يقين را تباه مى‏كند».

سخنی حکیمانه و بس هشدار دهنده، از رئیس مذهب امام صادق (ع) گزارش شده که بسیار شنیدنی است:

مَا ذِئْبَانِ ضَارِيَانِ فِي غَنَمٍ قَدْ فَارَقَهَا رِعَاؤُهَا أَحَدُهُمَا فِي أَوَّلِهَا وَ الْآخَرُ فِي آخِرِهَا بِأَفْسَدَ فِيهَا مِنْ حُبِ‏ الْمَالِ‏ وَ الشَّرَفِ فِي دِينِ الْمُسْلِمِ.[۲۸]

«اگر دو گرگ درنده، از دو سوی، به رمۀ بدون شبان حمله کنند، خسارتی که وارد می کنند، از فسادی که حبّ مال و فخر فروشی، در دین مسلم ایجاد می کند، بیشتر نیست».

برگرفته از کتاب مهندسی اسلام ـ دکتر ابراهیم حنیف نیا

————————————————–

[۱] . مانند: هَلْ‏ يَسْتَوِي‏ الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب. زمر / ۹.

[۲] . مانند: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ. انفال / ۲۲.

[۳] . مانند: وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ. بقره / ۱۱۱.

[۴] . مانند: فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ. زمر / ۱۷ و ۱۸.

[۵] . مانند: وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا …. مائده/۱۰۴.

[۶] . فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّين‏. توبه / ۱۲۲.

[۷] . بحارالأنوار، ج ۳، ص ۱۴.

[۸] . الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۱، ص ۴۳.

[۹] . الكافی، ج ۱، ص ۳۱.

[۱۰] . بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏۱، ص ۲۱۴.

[۱۱] . الغيبة للنعماني، ص ۲۲ و بحار،  ج ۲، ص ۱۰۵.

[۱۲] . غررالحکم و درر الکلم، ص ۷۴۵.

[۱۳] . صف / ۲ و ۳.

[۱۴] . غافر / ۱۴.

[۱۵] . الكافي (ط – الإسلامية) / ج‏۲ / ۲۶۶.

[۱۶] . تحف العقول ، ص ۲۴۵.

[۱۷] . بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏۹۵، ص ۴۱۴.

[۱۸] . الکافی، ج ۱، ص ۲۵.

[۱۹] . قصص / ۸۳.

[۲۰] . نهج البلاغه، صبحی صالح، ص ۲۸۸.

[۲۱] . مائده / ۱۰۴.

[۲۲] . احزاب / ۶۷.

[۲۳] . روم / ۱۰.

[۲۴] . مصباح الشريعة / ۱۰۳ / الباب السابع و الأربعون في العقل و الهوى.

[۲۵] . من لا يحضره الفقيه / ج‏۴ / ۳۸۰ .

[۲۶] . نهج البلاغه، صبحی صالح، ص ۳۶۶.

[۲۷] . غرر الحكم و درر الكلم، ص ۳۴۸.

[۲۸] . الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۲، ص ۳۱۵.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *