۱۵ـ دین معنا بخشی به زندگی

یکی از مهمّ­ترین فواید دین معنا­بخشی به زندگی می­باشد، زیرا زمانی زندگی برای انسان معنا می­یابد، که بداند هدف و معنای آن چیست و برای چه آفریده شده است، این مسئله برای بشر، جز به کمک دین حلّ نخواهد شد.

  قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:

«کسانی که ایمان به آخرت ندارند، اعمالشان را برای آنان زینت می­دهیم، به­طوری که سرگردان می­شوند».[۱]

به طور قطع، اعتقاد و ایمان به باورهای دینی، پی­آمدهای جامعه­ساز و معنابخشی را به ارمغان می­آورد و برای حلّ همۀ مشکلات زیستی، فردی، اجتماعی و جهانی، زندگی بشر را هدف­مند می‌سازد. دین، به عنوان یک مجموعۀ منسجم و نظام­مند است، که از خدا آغاز می­شود و با حیات پس از مرگ تداوم پیدا می­کند و در نهایت، به رستاخیز منتهی می­شود. معرفت و باورمندی به این جهت­گیری خاصّ در زندگی فرد، باعث معنادار شدن زندگی می­شود و هدف روشن و مشخّصی را پیشِ پای او قرار می­دهد.

در این نگاه، دین و تمسّک به آموزه­های آن و مدد جستن از وحی الهی تنها نسخه‌ی نجات­بخش بشر برای برون­رفت از ورطه‌ی اضطراب و افسردگی و باریافتن به ساحل امن و امید و آرامش محسوب می‌شود. مقصود از زندگی معنادار، زندگی­ای است که در آن هدف واقعی از زندگی معلوم باشد و همۀ اعمال و رفتار، در راستای آن هدف قرار گرفته باشد.

دین اسلام درک عمیقی از جهان و انسان ارائه می‌دهد و انسان را خلیفه خداوند بر روی زمین می­داند. باور به این امر، لحظه لحظه، حیات آدمی را معنادار می­کند. از منظر دینی، زندگی هنگامی معنای واقعی خود را می­یابد که خدا در رأس امور قرار گیرد. انسان­ها از طریق عبادت و اطاعت خداوند زندگی خود را معنادار می‌سازند.

طرّاحی قوانین درخشان دین اسلام از جانب خدای مهربان به گونه­ای صورت گرفته، که عمل به آن­ها جوامع انسانی را از عاطل و باطلی می­رهاند و به زندگی آن ها روح و معنی می‌بخشد. در اثر پای­بندی و عمل به مقرّرات این دین آسمانی، علاوه بر حفظ بهداشت و سلامت جسم، بهداشت روان بشر هم تضمین می­شود و آرامش می­یابد.

بی­دینی و بی­قانونی، نه تنها در حیات جامعه خلل ایجاد می­کند، بلکه حیات فردی مردم را هم دچار بی نظمی و اختلال می­نماید و انسان را به سرگردانی در دنیا و هیچی و پوچی مبتلا می‌سازد. کسی که در دنیا دچار سرگردانی شود، به وحشت و هراس می­افتد و دلیلی برای زیستن خود نمی­بیند و با احساس بی­معنایی در زندگی، وجود خود را بی ثمر می­بابد و گاهی اقدام به خودکشی می­کند.

از سویی دیگر، دنیا و مادّیّات دنیا، در هر سطحی که باشد، نمی­تواند پاسخ­گوی خواست­های وسیع انسان و نیازهای گستردۀ روح او باشد. لذّت‌های دنیوی، در هر درجه و با همۀ تنوّعی که دارند، در حدّی نیستند که بتوانند هدف غایی بشر واقع شوند و بودن او را تفسیر کنند و عطش شدیدش را برطرف نمایند. دنیا با همۀ وسعتش، اگر هدف شود، پاسخ­گوی نیاز روح فرزند آدم نیست. حتّی اگر انسان، به بالاترین مدارج مادّی و امکانات دنیوی دست یابد، تازه پایان این دست­یابی و بهره­مندی، سکون و بی­حرکتی و احساس توقّف و پوچی است.

می‌گویند: «روزی یکی از دانشمندان از اسکندر پرسید: هدف شما در زندگی چیست؟ اسکندر گفت: میخواهم روم را فتح کنم! پرسید: خوب بعد؟ گفت: بعد می­خواهم سرزمین­های اطراف را فتح کنم! پرسید: خوب بعد؟ گفت: بعد می­خواهم دنیا را فتح کنم! پرسید: خوب، بعد؟ اسکندر گفت: بعد می­خواهم روی صندلی­ام بنشینم و با خیال راحت استراحت کنم! گفت: خوب چرا الآن، قبل از این­همه خون­ریزی این کار را نمی‌کنی؟!».

باید ببینیم چه چیزی موجب حرکت و تعالی مستمرّ بشر می‌شود و او باید چه هدفی را برگزیند که مناسب حالش باشد. آدمی اگر در دوران حیات زمینی خود، دارای یک هدف والا و برتر نباشد، هیچ میل و انگیزه‌ای برای تلاش و حرکت احساس نمی‌کند. لذا هدفداری در زندگی بسیار اهمّیّت دارد.

کلام خدا این است که: شما عبث و بیهوده آفریده نشده­اید و زندگی شما با هدف­داری، معنادار می­شود. آنجا که می­فرماید:

«آیا پنداشته­اید که شما را بیهوده آفریده­ایم و به سوی ما باز نمی­گردید؟!».[۲]

برای آدمیان، هدف­ها متفاوت است، هر کس، با توجّه به زمینه­های خاصّ مادّی و غیر مادّی خود، هدفی را دنبال میکند. پس باید هدف آن قدر بزرگ و مطمئنّ باشد که همگان خود را با آن هماهنگ نمایند و سرمایه­هایشان تلف نشود و به هدر نرود.

دینِ معناآفرینِ پیامبر خاتم (ص)، این هدف بزرگ و متعالی را تعیین نموده و اگر بشریّت بخواهد به رستگاری و سعادت واقعی دست یابد و زندگی خویش را معنادار سازد، هیچ گریز و گزیری از انتخاب آن ندارد.

آن هدف غایی، که اسلام برای ما ترسیم نموده وسعادت راستین آدمی در گرو آن قلم­داد شده، چیزی جز عبادت خدا نیست. این، حقیقتی است که خداوند بعثت همۀ انبیا را برای آن قرار داده[۳] و هدف خلقت جنّ و انس می­باشد[۴].

چه زیبا فرمود، امیر سخن علی ﴿علیه السّلام﴾ که:

«ضَاعَ‏ مَنْ‏ کَانَ‏ لَهُ مَقْصَدٌ غَیْرُ اللَّهِ».[۵]

«هر کس هدفی جز خدا داشته باشد، تباه شده است».

این است آن هدف بزرگی که سرشارترین لذّت­ها و عزّت­ها را برای انسان به ارمغان آورده، روح و جان او را نشاط می­بخشد. ثمرۀ طیِّ این طریقِ با طراوت، سعادت جاودانی و رضوان الهی است، که اکبرِ سرمایه­ها و اعظمِ نعمت­هاست. (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ)[۶]

جاذبه و اشتیاق لقای الهی، که با عبادت و عمل صالح به دست می­آید[۷]، موجب حیات و بالندگی است. اعمال عبادی، چه نظری و چه عملی (جوانحی و جوارحی)، همگی، تلاش­ها و فعّالیّت­هایی هستند، که نشانۀ تحرک و زنده بودن انسان می­باشند.

واژۀ «حیاه» از مادّۀ «حیّ» و به معنی: حرکت و جنبش است، زیرا با حرکت، زنده بودن و حیات واقعی آشکار می­گردد. چیزی که مرده است و حیات ندارد، حرکت و جنبشی هم ندارد و ساکن است.

بندگی و عمل صالح ایمانی، عالی­ترین نشانۀ زنده بودنِ روح و معنادار شدن زندگی است. عبادت، معیار حرکت و حیات است، بدون عبادت خدا و بدون دین­داری واقعی ، هیچ­گونه علائم حیاتی در روح آدمی مشاهده نمی­شود و او مرده­ای بیش نیست، گرچه جسمش متحرّک باشد.

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ‏ حَیاهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ.[۸]

«هر کس از مرد یا زن، کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاکیزه‏اى، حیاتِ حقیقى‏ بخشیم و مسلّماً به آنان بهتر از آنچه انجام می‌دادند پاداش خواهیم داد».

آن­چه به آدمی شخصیّت می­دهد، هویّت واقعیش را شکل داده و معنا می­کند و او را از پوچی در این حیات کوتاه دنیا رهائی می­بخشد، چراییِ زیستن و چگونه زیستنِ  او را پاسخ می­دهد، عقیده­مندی و کرنش در مقابل خداوندی است که به حالِ همۀ بندگان آگاه است.

معرفت به یک منبع غیبی که ناظر بر اعمال و رفتار بندگان است، خوب و بد آن­ها را می­بیند و امتیاز می­دهد از کردار بدشان ناخشنود گشته و کیفر می­دهد، از اعمال نیکشان خشنود گشته و پاداش می­دهد، این خود بهترین توجیه برای زنده ماندن و معنا یافتن است.

اگر انسان، همۀ دارایی­ها و امکانات خود را هر چند بی­شمار، با هم جمع بزند و آن­گاه خدا ­را از آن­کم­کند چه­برایش می­ماند؟! و اگر هیچ­ندارد، ولی­خدا را دارد، او چه­چیز­کم دارد؟!

این سخن زیبای امام حسین ﴿علیه السّلام﴾ در دعای عرفه است که می­فرماید:

«اِلهی ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ، وَ مَا الَّذی فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ».[۹]

«خدایا چه دارد آن­که تو را ندارد ، و چه ندارد آن­که تو را دارد!»

زندگی پر زرق­وبرق و مال و ثروت و مادّیّات، ارزش آن­را ندارد که انسان بدان دل خوش کند، و هستی و بودن خود را با آن­ها توجیه نماید. چه­گونه می­توان به این دنیایی که همه­اش اعتباری و مجازی است و به یک­دم از دست می­رود، دل بست و از خدای خالق هستی غفلت ورزید؟!

ارزش انسان بالاتر از این است که دنیا و نعمت­های زودگذرش بتواند بهای وجود او باشد. چنان­که رهبر بزرگ عدالت و انسانیّت، علی (علیه السلام) در یک کلام دل نشین می­فرماید:

أَلَا حُرٌّ یَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَهَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّهَ فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا».[۱۰]

«آیا آزاد مردی یافت می­شود، که این لقمۀ ته­مانده را برای اهلش رها کند؟! به­درستی که برای جان‌های شما بهایی جز بهشت نیست؛ پس آن را جز به بهشت نفروشید».  

بندگی خدای قادر و ارتباط با منبع لایزال غیب­الغیوب، با آن همه صفات جمال و جلال، شور و شوق زندگی را در آدمی شعله­ور می­سازد و او از این­که چنین خالقی را می­پرستد و به او تکیّه دارد، به خویش می­بالد و نشاط می­گیرد.

درجۀ نشاط­بخشیِ این معرفت شورآفرین، چنان است که همۀ نعمت­های دنیوی در برابر آن کوچک است؛ در نتیجه، وقتی غیر خدا در نظر انسان کوچک شد و هدف قرار نگرفت، خود را فدای دنیای فانی نمی­کند، زیرا دل­بستگی پایدار به زخارف پست و خوار کنندۀ زمینی، حیات انسانی را از معنا تهی می­کند و زندگی را لغو می­سازد.

بنابراین، در دیانت شریف و نورانی اسلام، در مرحله‌ی اوّل، عالی­ترین هدف که توحید و بندگی خدا است معیّن شده و در مرحله‌ی دوم، سازوکارهای لازم برای نیل به این هدف والا، با وضع دستورالعمل‌های لازم تدوین و در قالب امر و نهی الهی در اختیار بشر قرار گرفته است و آن­گاه در مرحله‌ی سوم، نمونه­های عملی ارائه گردیده و الگوهای راستینی چون: پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) را برای هدایت و نظارت بر خلق تعیین نموده است.

بدین­سان، آدمیان با دل­دادن به فرمان‌های اسلام و تعهّد در برابر تعالیم حیات­بخش آن، می‌توانند به اوج کمال و سعادت پرکشند و ازاین طریق، زیستن خویش را معنا دهند؛ تا خود چه را برگزینند: عزّت را یا ذلّت را، کفر را یا شکر را! (إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً)[۱۱].

امّا همگان بدانند که:

مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یَبُورُ.[۱۲]

«هر کس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى همه از آنِ خداست. سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى‏رود و کار شایسته، به آن رفعت مى‏بخشد. و کسانى که با حیله و مکر کارهاى بد مى‏کنند، عذابى سخت خواهند داشت، و نیرنگشان تباه مى‏گردد».

 

………………………………….. کتاب مهندسی اسلام ج ۲ تآلیف مهندس حنیف نیا

 

[۱] . إِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ‏ (نمل، آیه ۴).

[۲] . أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ (مومنون / ۱۱۵).

[۳] . نحل / ۳۶٫

[۴] . الذاریات / ۵۶٫

[۵] . آمدی، غرر الحکم، ص ۴۲۶٫

[۶] . توبه / ۷۲٫

[۷] . ﴿فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً﴾ کهف/۱۱۰٫

[۸] . النحل / ۹۷٫

[۹] . مجلسی، بحارالانوار، ج۹۵، ص ۲۲۶٫

[۱۰] . سیّد رضی، پیشین، ص۵۵۶٫

[۱۱] . الانسان / ۳ .

[۱۲] . فاطر / ۱۰٫

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *