اردیبهشت ۲۴, ۱۴۰۰

بطلان معیت ذاتی خدا و موجودات (نقد)

بطلان معیت ذاتی خدا و موجودات

طرح مسئله

یکی از مباحث اساسی و مهم در فلسفه و عرفان، بیان چگونگی معیت و همراهی خدا با موجودات عالم هستی است. هر دو تفکر (فلسفه و عرفان) به روش خاص خود، بین خلق و خالق معیتِ وجودی، ذاتی و زمانی قائل هستند. حکما و عرفای صوفی را اعتقاد بر این است که، موجودات هستی از ازل با خدا بوده‌اند و هیچ فاصلۀ زمانی بین آن ها وجود نداشته است. اگر تقدم و تأخری بین ذات قادر متعال و آفریدگانش وجود دارد، این تقدم و تأخر هرگز زمانی نیست، یعنی هیچ زمانی نبوده که خدا باشد و خلقی وجود نداشته باشد، موجودات از قدیم و ازلاً با خدا همراه بوده‌اند و این معیت و همراهی وجودی و ذاتی هم اکنون و برای همیشه برقرار است.

مشرب‌های فکری فلسفی و عرفانی، تقدم و تأخر بین خدا و خلق را تقدّم و تأخّر رتبی می‌دانند. یعنی می‌گویند: از نظر زمانی بین خالق و مخلوق معیت و همراهی است و موجودات عالم، همچون ذات الهی ازلی هستند، ولی از نظر رتبه و درجه، خدا اول و مقدّم است و موجودات هستی در مرتبۀ بعدی و مؤخّر می‌باشند. لذا این تقدم و تأخر را رتبی می‌دانند و نه زمانی.

فلاسفه و متصوفۀ مسلمان، برای تأیید نظر خود در این زمینه، به برخی از آیات قرآن استناد می‌کنند و یکی از آن آیاتی که بسیار مورد استفادۀ آنان قرار گرفته و مکرر در کتاب‌هایشان آورده‌اند و بدان استناد جسته‌اند، قسمتی از آیۀ ۴ سورۀ حدید است که می‌فرماید:

وَ هُوَ مَعَكُمْ‏ أَيْنَ ما كُنْتُم‏.[۱]

او با شماست، هر کجا باشید.

پس از این آیه هم، برای تقویت و تأیید نظر خود به بخشی از آیات دیگری تمسّک می‌جویند، از قبیل این آیه:

نَحْنُ أَقْرَبُ‏ إِلَيْهِ‏ مِنْ‏ حَبْلِ الْوَريدِ.[۲]

و ما از شاهرگش به او نزديك‌تريم.

و این نزدیکی در آیه را هم نزدیکی زمانی و ذاتی و وجودی معرفی می‌کنند.

بیان فلسفی مسئله

نحوۀ بیان فلسفیِ معیتِ ذاتی و ازلی، بین خدا و مخلوقات به این گونه است که فلاسفه، بر اساس قانون علیت، معتقد هستند: هیچ معلولی از علت خود هرگز جدا نیست و هر معلولی همراه و پیوسته با علت خویش است. بر اساس رابطۀ علی و معلولی، که «سنخیت و ضرورت» از توابع و لوازم جدا ناشدنی از آن است، علت، هیچ گاه نمی‌تواند معلولی نداشته باشد و علّت همیشه با معلول خود است و معلول هم از علّت خود نمی‌تواند جدا باشد.

حال، چون خدا علّة العلل عالم است و همۀ مخلوقات هستی معلول‌های اویند، ضرورتاً نمی‌توانند از او جدا باشند و از ازل با او بوده‌اند. بنابراین از وقتی که خدا بوده، معلولات و موجودات هم با او معیت داشته‌اند و همراه او بوده‌اند.

بیان عرفانی مسئله

از نگاه تصوف و عرفان و بر طبق نظریه و اصل عرفانیِ «وحدت شخصی وجود» در کلّ عالمِ هستی، جز خدا وجودی نیست. ممکنات همگی، تجلیات و تعینات اویند و همۀ موجودات، ظهور و تجلی ذات یگانۀ پروردگار می‌باشد، که با خدا یکی‌اند و جدای از او نیستند. چنان که گفته‌اند:

لیس فی الدار غیره دیار.[۳]

اظهر الاشیاء و هو عینها.[۴]

حال که در دار وجود جز ذات خدا چیز دیگری نیست، این موجودات همگی جلوه‌ها و تعینات ذات خود خدایند و جدای از او معنی ندارند. پس، چون خداوند ازلی و واحد است، این مخلوقات هم از او جدا نبوده و نیستند و از ازل با خدا معیت و همراهی داشته‌ و دارند.

بیان آیات و روایات

از نگاه آیات و روایات معصومین علیهم السلام، بین خدا و خلقش هیچ گونه معیت، سنخیت، وحدت وجود و این همانی وجود ندارد. ذات اقدس الهی، به طور مطلق مباین و مغایر با مخلوقات است و هیچ مشاکلت و مشابهت و مسانختی بین آنها نیست. خدای سبحان، به هیچ عنوان با خلقش شبیه نبوده و نیست و ذات اقدسش منزّه از هر شکل و شبه و سنخ است. امیر نستوه بیان، علی (ع) می‌فرماید:

وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِه‏.[۵]

خداوند منزه از مشابهت و مجانست با مخلوقاتش می‌باشد.

بنابراین، درست نیست که خالق رحیم هستی را با مخلوقاتش شبیه سازیم و خلق را ازلی بدانیم و قائل شویم که موجودات عالم، از ازل با خدا بوده‌اند و همیشه هم با او هستند. که اگر این طور باشد ازلی‌های بی‌شمار و زیادی در کنار خدا پیدا می‌شوند و او شِبه و شکل و مثل پیدا می‌کند و چنین اعتقادی به شرک و متعدد بودن خدایان منجر می‌گردد. با چنین نگاهی، در عمل، خدایان ازلیِ متعددی یافت می‌شوند و در ظاهر و لفظ، خدا دانستن یکی از آنها و مخلوق و ممکن پنداشتن بقیه، دردی را دوا نمی‌کند و مشکل شرک و چند خدایی را بر طرف نمی‌سازد.

قرآن، در آیات بسیاری معیت ذاتی موجودات با خدا را با شدّت تمام نفی می‌کند و کسانی را که با معیت ذاتی برای خدا شریک قرار می‌دهند مورد سؤال و سرزنش قرار داده است. کافی است یک جستجوی ساده در کتاب خدا انجام گیرد تا معلوم شود که در قرآن، به طور صریح و مکرّر از معیت و همراهی ذاتی و زمانی چیزی با خدا نهی شده و چنین اعتقادی شرک شناخته شده است. برای نمونه می‌فرماید:

أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ‏ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّني‏ بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ.[۶]

«آيا واقعاً شما گواهى مى‏دهيد كه در جنب خدا، خدايان ديگرى است؟ بگو: من گواهى نمى‏دهم. بگو: او تنها معبودى يگانه است، و بى‏ترديد، من از آنچه شريك [او] قرار مى‏دهيد بيزارم».

باز می‌فرماید:

لا تَجْعَلْ مَعَ‏ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً.[۷]

معبود ديگرى با خدا قرار مده تا نكوهيده و وامانده بنشينى.

وَ لا تَجْعَلْ مَعَ‏ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‏ في‏ جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً.[۸]

با خداى يگانه، معبودى ديگر قرار مده و گرنه، حسرت‏زده و مطرود در جهنم افكنده خواهى شد.

الَّذي جَعَلَ مَعَ‏ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِياهُ فِي الْعَذابِ الشَّديد.[۹]

هر كه با خداوند، خدايى ديگر قرار داد. او را در عذاب شديد افكنيد.

أَ إِلهٌ مَعَ‏ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ [۱۰]

آيا معبودى با خداست؟ خدا برتر است از آنچه با او شريك مى‏گردانند.

مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ‏ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ. مؤمنون، ۹۱.

خدا فرزندى اختيار نكرده و با او معبودى [ديگر] نيست، و اگر جز اين بود، قطعاً هر خدايى آنچه را آفريده [بود] باخود مى‏برد و حتماً بعضى از آنان بر بعضى ديگر تفوّق مى‏جستند. منزه است خدا از آنچه وصف مى‏كنند.

خداوند در قرآن، در آیات فراوانی مخلوقات را حادث و حتی حادث زمانی می‌داند و می‌فرماید، روزگار و زمانی بوده که اصلاً از انسان خبری نبوده و او در زمان‌های گذشته نبوده و بعداً بود و وجود یافته است.

هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ‏ مِنَ‏ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً.[۱۱]

آيا انسان را آن هنگام از روزگار به ياد آيد كه چيزى درخورِ ذکر و يادكردن نبود؟

أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ‏ أَنَّا خَلَقْناهُ‏ مِنْ‏ قَبْلُ‏ وَ لَمْ يَكُ شَيْئا.[۱۲]

آيا انسان به ياد نمى‏آورد كه ما او را قبلاً آفريده‏ايم و حال آنكه چيزى نبوده است؟

پیشوای فرزانه و مغز متفکر جهان شیعه، امام جعفر صادق (ع) به صراحت فرمود:

كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا شَيْ‏ءَ غَيْرُ اللَّهِ مَعْرُوفٌ وَ لَا مَجْهُولٌ كَانَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا مُتَكَلِّمٌ وَ لَا مُرِيدٌ وَ لَا مُتَحَرِّكٌ وَ لَا فَاعِلٌ جَلَّ وَ عَزَّ رَبُّنَا فَجَمِيعُ هَذِهِ الصِّفَاتِ مُحْدَثَة.[۱۳]

خداوند عزّوجلّ بود و غیر از خدا هیچ چیزی نبود، نه چیز شناخته شده و نه شناخته نشده. خدا بود، در حالی که نه متکلّم بود، نه مرید بود، نه متحرّک بود و نه فاعل بود (بود ولی هیچ خلقی نداشت)، منزه و بزرگ است خدای ما. پس همۀ این صفات مُحدَث هستند و بعداً پیدا شده‌اند.

در روایات زیادی آمده که خدا بوده و هیچ خلقی همراه او نبوده ( لا معلوماً ولا مجهولاً)[۱۴] و آنگاه که آفرید، علمش بر معلوم و قدرتش بر مقدور تعلّق گرفت.

عن ابیجعفر (ع): اِنَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی کانَ وَ لا شَی ءَ غَیرُهُ.[۱۵]

امام باقر (ع) فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی بود ولی هیچ چیزی غیر او نبود.

امام رضا (ع) فرمود: فَكُلُّ مَا فِي الْخَلْقِ لَا يُوجَد فی خالقهِ.[۱۶]

آنچه در خلق است، در خالق یافت نمی­شود.

خداوند در هیچیک از صفات، با مخلوقاتش شباهت ندارد، حتی در اسم وجود؛ وجود خدا و وجود خلق، دو چیز کاملاً مخالف هم اند و هیچ گونه سنخیتی با هم ندارند. چنان که امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

إِنَّ اللَّهَ خِلْوٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ خَلْقَهُ خِلْوٌ مِنْه‏.[۱۷]

خدا از خلق خود خالی و جداست و خلقش از او خالی است.

در این باره روایات بی حد و اندازه است، که فقط به تعداد اندک بسنده شده است. طالبان و جویندگان حقیقت، خود می‌توانند به کتاب‌های متون حدیثی در این زمینه رجوع کنند.

معنی درست معیت خدا و خلق

برای این که به معنی درست و واقعیِ معیت بین خدا و خلق واقف شویم و منظور قرآن را از آیۀ وَ هُوَ مَعَكُمْ‏ أَيْنَ ما كُنْتُم‏.[۱۸] در یابیم، لازم است، با مراجعه به کتب لغتنامه و تفاسیر قرآن، به معنای برخی از انواع و اقسام معیت اشاره‌ای داشته باشیم و آنگاه ببینیم معیت مورد نظر قرآن چگونه است.

قاموس قرآن در ذیل کلمۀ «مع» می‌نویسد:

مع بقول مشهور اسم است، بدليل دخول تنوين در «معا» و بقولى حرف جرّ است. و آن دلالت بر اجتماع دارد خواه اجتماع در مكان باشد مثل «هما معا فى الدّار» و خواه در زمان مثل «هما ولدا معا» آندو با هم زائيده شدند. و خواه در مقام مثل «هما معا فى العلوّ».

ايضا مفيد معنى نصرت و يارى است، يارى شده همان مضاف اليه «مع» است چنانكه راغب ميگويد مثل‏ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ‏ مَعَنا توبه: ۴۰.

يعنى محزون نباش خدا يار ماست‏ إِنَّ اللَّهَ‏ مَعَ‏ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏ نحل: ۱۲۸. خدا يار آنان است كه تقوا كرده و آنانكه نيكو كارانند. و آن بلفظ «مع- معك- معكم- معكما- معنا- معه- معها- معهم و معى» در قرآن مجيد آمده است.[۱۹]

نیز راعب می‌گوید:

«مَعَ‏» يقتضي الاجتماع إمّا في المكان: نحو: هما مَعاً في الدار، أو في الزمان. نحو: ولدا معا، أو في المعنى كالمتضايفين نحو: الأخ و الأب، فإن أحدهما صار أخا للآخر في حال ما صار الآخر أخاه، و إما في الشّرف و الرّتبة. نحو: هما معا في العلوّ، و يقتضي معنى النّصرة [و أنّ المضاف إليه لفظ «مع» هو المنصور] نحو قوله تعالى: لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ‏ مَعَنا [التوبة/ ۴۰] أي: الذي مع يضاف إليه في قوله: اللّه معنا هو منصور. أي: ناصرنا، و قوله: إِنَّ اللَّهَ‏ مَعَ‏ الَّذِينَ اتَّقَوْا [النحل/ ۱۲۸]، وَ هُوَ مَعَكُمْ‏ أَيْنَ ما كُنْتُمْ‏ [الحديد/ ۴]، و إِنَّ اللَّهَ‏ مَعَ‏ الصَّابِرِينَ* [البقرة/ ۱۵۳]، و أَنَّ اللَّهَ‏ مَعَ‏ الْمُتَّقِينَ* [البقرة/ ۱۹۴] و قوله عن موسى: إِنَ‏ مَعِي‏ رَبِّي‏ [الشعراء/ ۶۲].[۲۰] و [۲۱]

انواع معیت

۱ـ معیت زمانی. مانند: دو کودکی که با هم متولّد می‌شوند (ولدا معاً).

۲ـ معیت مکانی. مانند: دو نفر که در یک خانه باهم زندگی می‌کنند (هما مَعاً في الدار).

۳ـ معیت وجودی (ذاتی). دو چیز که از جهت مادّۀ وجودی با هم و مثل هم‌اند (معاً فی الوجود).

۴ـ معیت فکری و عقیدتی. دو فرد که با هم یک عقیده دارند (معاً فی العقیده).

۵ـ معیت رتبی و مقامی. دو نفر که باهم در یک درجه و رتبه هستند (هما معاً فی العلوّ).

۶ـ معیت در کردار. مانند: با رکوع کنندگان رکوع کنید (وَ ارْكَعُوا مَعَ‏ الرَّاكِعين‏).

۷ـ معیت نصرت و یاری. مانند: خدا با ما است (انّ اللّه معنا).

۸ـ معیت احاطی و قیّومی. مانند: وَ اللَّهُ مَعَكُم‏.

۹ـ معیت کنترلی و نظارتی. مانند: خداوند همراه و مراقب ماست (إِنَ‏ مَعِي‏ رَبِّي).

با اندک توجه به معنی انواع معیت، پی می‌بریم که شش نوع آن هرگز در مورد خداوند عالم هستی صدق نمی‌کند. یعنی درست نیست که مثلاً بگوییم:

۱ـ خدا و خلق، همزمان و از ازل با هم بوده‌اند.۲ـ با هم در یک مکان وجود داشته‌اند. ۳ـ ازنظر ذاتی و وجودی شبیه همدیگرند. ۴ـ عقیدۀ خدا و خلقش مثل هم است. ۵ـ خدا و مخلوقاتش در یک درجه و در یک مقام هستند. ۶ـ کردار و افعال خدا با خلقش یکی است.

بلکه، سه نوع دیگر از انواع معیت را می‌توانیم در مورد خدای مهربان عالم هستی قائل شویم و معنای درست که مورد نظر عقل و منطق و شرع هم هست، همین سه نوع است. یعنی اینکه:

وقتی می‌گوییم خدا با شماست (هو معکم)، این معیت و همراهی، از نوع معیت نصرت و یاری است، که او با متقین و صابرین و مؤمنین است، یعنی آنها را کمک و نصرت می‌دهد.

یا بودن و معیت خدا و خلق به معنی قیوم بودن خدا و احاطۀ او به همۀ ممکنات است و هیچ چیز از حیطۀ قدرت و حکومت او خارج نیست و ذات لایزال الهی به همه چیز محیط و آگاه است. به عبارتی دیگر، به این معنی که الله با تمامی آفریده‌هایش است و از وضعیتی که دارند آگاه است و هیچ نهانی در زمین یا آسمان بر وی پنهان نمی‌ماند، که مقتضای آن، قدرت الله و اداره و احاطه‌ی بر آنها است.

و یا معیت و بودن خدا با موجودات عالم، به معنی این است که خدای متعال، نظارت بر کل هستی دارد و هیچ عمل و حرکتی از نظر او پنهان نیست و همۀ اعمال و رفتار آفریدگان خویش را کنترل می‌کند و بنابراین، همه چیز تحت نظارت و کنترل او قرار دارد.

برای این سه نوع معیت، که در مورد خدا درست است و نظر قرآن هم همین است،  آیات بسیاری وجود دارد، که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

إِنَّ اللَّهَ مَعَ‏ الصَّابِرين‏.[۲۲]

أَنَّ اللَّهَ مَعَ‏ الْمُتَّقينَ.[۲۳]

أَنَّ اللَّهَ مَعَ‏ الْمُؤْمِنين‏.[۲۴]

فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ‏ مِنَ الشَّاهِدين‏.[۲۵]

إِنَّا مَعَكُمْ‏ مُسْتَمِعُون‏.[۲۶]

وَ هُوَ مَعَكُمْ‏ أَيْنَ ما كُنْتُم‏.[۲۷]

لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا.[۲۸].

قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي‏ رَبِّي سَيَهْدين‏.[۲۹]

يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى‏ مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطاً.[۳۰]

كارهاى نارواى خود را از مردم پنهان مى‏دارند، ولى نمى‏توانند از خدا پنهان دارند، و آنگاه كه گفتارى خلافِ پسند الله را شبانه در دل مى ‏پرورند، خدا با آنها است، و به آنچه مى ‏كنند احاطه دارد.

نیز، قرآن در آیۀ زیر می‌خواهد به صراحت تمام معیت ذاتی و وجودی خدا با خلق را (که مورد نظر عرفا و حکما است) نفی کند، آنجا که می‌فرماید:

مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ‏ مِنْ إِلهٍ.[۳۱]

خدا فرزندی انتخاب نکرده و با او معبود دیگری نیست.

بنابر این، بیان همراهی و معیت الله با آفریده‌هایش، در آیۀ «هُوَ مَعَکُم» هیچ گاه اختلاط و آمیختن ذاتی خدا را با غیر نمی‌رساند.

حال باید پرسید که به چه دلیل منطقی و شرعی، معیت در آیۀ «وَ هُوَ مَعَكُمْ‏ أَيْنَ ما كُنْتُم» را به معنی همراهی و اختلاط ذاتی خدا با مخلوقات و موجودات می‌گیرند و بر این عقیدۀ ناصواب خویش پا می‌فشارند؟!!

متأسفانه، بزرگان مشرب‌های تصوف و عرفان و فلاسفه، از قبل به یک دستگاه معرفتی خاص دست یافته‌اند و با افکار و اندیشه‌های بشری و نبوغ فکری خویش، یک نوع تحلیل و فلسفۀ مخصوصی را مدوّن و معیّن ساخته‌اند، آنگاه برای اینکه این افکار و فرمول‌های ذهنی و خودساختۀ خودشان را اسلامی جلوه دهند و بتوانند به دیگران بقولانند، آیات و روایات را طبق میل خودشان تعبیر و تأویل می‌کنند و به هر زحمتی شده آیات را تقطیع نموده و یا آن گونه معنی می‌کنند که با سخنانشان سازگار شود.

عالم کتاب آفرینش است

شاید یکی از بهترین عباراتی که بتوان به وسیلۀ آن رابطۀ بین خلق جهان و خالق زمین و آسمان را روشن ساخت – به طوری که ذات احدیت از هر شکل و شبهی مصون بماند – موضوع «کتاب» بودنِ عالم آفرینش است. کتاب، یعنی نوشته شده، ایجاد شده و استوار گشته.

جهان هستی، به وسیلۀ خدای عالمیان نوشته شده و آفریده گشته و مخلوق و مکتوب الهی است، بدون اینکه این کتاب با خالق و نویسندۀ خویش جنسیت و سنخیت وجودی و ذاتی داشته باشد.

همان طور که وقتی ما آدمیان کتابی تألیف می‌کنیم، کتاب ما از خود ما سرچشمه می‌گیرد و منتسب به ماست، ولی هیچ گاه از جنس وجود ما نیست و با آن، از نظر کیفیت و جنسیت، شباهتی ندارد. درست است که شخص ما کتاب را نوشته‌ایم و آن کتاب از وجود ما سرچشمه گرفته، ولی غیر از ذات ما و جدای از ما است. کتاب، نشانه و علامت و اثر ما و به نوعی، خلق ما می‌باشد، بدون این که ما کتاب باشیم، یا کتاب ما باشد، یا ما و کتاب وحدت شخصی وجودی داشته باشیم.

آری، ما علامت و نشانۀ وجود آفریدگاریم، که این علامت، هیچ شباهتی با ذوالعلامة ندارد؛ مگر اینکه علامت، فقط ما را به ذوالعلامة راهنمایی و دلالت می‌کند.

موجودات عالم، همه خلق و اثر خدایند، هرگز خدا نیستند؛ خاصیت کتاب خلقت این است که بندگان، از اثر به مؤثّر پی ببرند و کتاب خلقت را نشانۀ وجود آفریدگار قادر و دانایی بدانند که او خارج از دو حدّ است: حدّ تعطیل و حدّ تشبیه (خروج عن الحدّین). یعنی: نه می‌توانیم بگوییم: نیست و نه می‌توانیم بگوییم چیست. به هستی و بودنِ او آگاهیم و معترف و در چیستیِ او حیرانیم و در شگفت!. چون در اوحیرانیم، او «الله» است، یعنی ذات مقدسی که همه در عظمت او واله و حیرانند. همین و بس.

ابراهیم حنیف نیا . ۹۵/۱۱/۸

——————————————————————————————————-

[۱] . کامل آیه چنین است: هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ مَعَكُمْ‏ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ.

[۲] . کامل آیه چنین است: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ‏ إِلَيْهِ‏ مِنْ‏ حَبْلِ الْوَريدِ. (آیه ۱۶ ق). و ما انسان را آفريده‏ايم و مى‏دانيم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند، و ما از شاهرگ [او] به او نزديكتريم.

[۳] . پارسا، خواجه محمد، شرح فصوص الحكم، چاپ اول، تهران، مركز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۶ هجرى شمسى‏، ص ۱۹۱.

[۴] . (محى الدين ابن عربى، الفتوحات المكية، ۴ جلدى، چاپ بيروت، دار صادر، ج۲. ص ۴۵۹).

[۵] . بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏۸۴، ص: ۳۳۹.

[۶] . انعام /۱۹.

[۷] . اسراء ، ۲۲.

[۸] . اسراء ، ۳۹.

[۹] . ق، ۲۶.

[۱۰] . نمل، ۶۳.

[۱۱] . الانسان / ۱.

[۱۲] . مریم / ۶۷.

[۱۳] . توحید صدوق ص ۲۲۷.

[۱۴] . توحید صدوق ص ۴۳۵.

[۱۵] . توحید صدوق ص ۱۴۱، همچنین رجوع شود به حدیث امام جواد (ع) در اصول کافی ۱ ص ۱۵۷ ترجمه سید جواد مصطفوی.

[۱۶] . توحید صدوق ص ۴۰

[۱۷] . کافی ۱ ص ۱۱۰.

[۱۸] . کامل آیه چنین است: هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ مَعَكُمْ‏ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ. آیۀ ۴ سورۀ حدید.

[۱۹] . قاموس قران، ج‏۶، ص: ۲۶۲.

[۲۰] . مفردات الفاظ القرآن، ص: ۷۷۱.

[۲۱] . ترجمه: مَعَ.‏ اين كلمه، يعنى (با) اقتضاى جمع بودن دارد يا در مكان مثل- هما مَعاً في الدار- آنها با هم در خانه‏اند يا در زمان مثل- ولدا معا- با هم زائيده شدند. يا در معنى تضايف يا اضافه شدن مثل- برادر و پدر- كه هر كدام برادر ديگرى دارد و او هم برادرى، و يا در شرافت و رتبه و مقام، مثل- هما معا في العلو- در بزرگى با هم هستند يا هر دو بزرگند. واژه- مع- اقتضاى معنى نصرت و يارى دارد كه مضاف اليه او همان يارى شده و منصور است در آيه گفت: لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا- التوبه/ ۴۰ كه ضمير- نا- مضاف اليه- مع- منصور و يارى شده است يعنى خداوند ناصر و يارى كننده ماست و در آيه: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا- النحل/ ۱۲۵. و وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ‏- الحديد/ ۴. و إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ‏- البقره/ ۱۵۳. و أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ‏- البقره/ ۱۴۷. و سخن حضرت موسى عليه السّلام كه گفت: إِنَّ مَعِي رَبِّي‏- الشعراء/ ۶۲.

[۲۲] . بقره ، ۱۵۳.

[۲۳] . بقره، ۱۹۴.

[۲۴] . انفال، ۱۹.

[۲۵] . آل عمران، ۸۱.

[۲۶] . الشعراء ، ۱۵.

[۲۷] . حدید، ۴

[۲۸] . توبه، ۴۰.

[۲۹] . الشعراء، ۶۲.

[۳۰] . النساء، ۱۰۸.

[۳۱] . المؤمنون، ۹۱.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *