۵ـ دین تسلیم

۵ـ  دین تسلیم

بر اساس تفکّر اسلامی، کمال انسان، در سایۀ بندگی و عبادت بی چون­ و چرای خدای قادر عالمیان تحقّق می­ یابد. تسلیم محض در برابر اوامر و نواهی الهی، که ساز و کار آن

در قالب یک بستۀ اعتقادی، اخلاقی و عملی به وسیلۀ پیامبران خدا ارائه گشته، بهترین نشانۀ بندگی واقعی و تضمین کنندۀ کمال آدمیان است. هر چه میزان سر­سپردگی و تسلیم بشر در برابر دین خدا بیشتر باشد، نیل به نتیجه سریع­تر و دست یابی به ترقّی و تعالی افزون­تر خواهد بود.

رضا و تسلیم در برابر خدای توانا، اعلا­مرتبۀ عبودیّت و شخصیّت انسان و نشانۀ اوج قرب الهی و عمق محبّت و علاقه به ذات اقدس معبود یکتا می باشد. قرآن، به مؤمنان به طور ویژه، دستور می­دهد که «تسلیم» باشند: وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً.[۱]

هم­چنین، امیرمؤمنان و اشرف­زاهدان علی (ع) حقیقت و تمامیّت دین اسلام را «تسلیم» دانسته و فرموده است:

إِنَّ الْإِسْلَامَ‏ هُوَ التَّسْلِیمُ‏.[۲]

از طرفی دیگر، تن دادن به حکم رسول خدا (ص) و پیروی بی چون و چرا از فرمان­های او، شرط ایمان واقعی قلم­داد گشته است. آن جا که قرآن به ظرافت خاصّی می­ فرماید:

فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً.[۳]

«به پروردگارت قَسَم! که ایمان نمى‏آورند، مگر آن­که تو را در مورد آن چه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حکمى که کرده‏اى در دل­هایشان احساس ناراحتى نکنند و کاملاً سرِ تسلیم فرود آورند».

بنا به نقل امیر المؤمنین علی (ع)، خدای متعال در یک حدیث قدسی می­ فرماید:

یَا عِبَادِی‏ أَطِیعُونِی‏ فِیمَا أَمَرْتُکُمْ‏ بِهِ‏ وَ لَا تُعَلِّمُونِی‏ بِمَا یُصْلِحُکُمْ فَإِنِّی أَعْلَمُ بِهِ وَ لَا أَبْخَلُ عَلَیْکُمْ بِمَصَالِحِکُمْ.[۴]

«اى بندگان من! هر فرمانى که دادم اطاعتم کنید، مبادا بخواهید مصالح خود را به من بیاموزید، چون من بهتر از خودتان آن­ها را مى‏دانم و به مصالح شما بخیل هم نیستم».

آشکار است که اگر می­ گوییم: اسلام دین تسلیم است، منظورمان تسلیم در برابر خدا و اطاعت از فرمان‌های خالق عالم است، نه این که سخن هر فرومایه و هر کَس و نا کَسی پذیرفته شود. انسان مسلمان و باایمان، در مقابل ستم­گران و پلیدان دست خود را بالا نمی‌برد و هرگز تن به خواری و ذلّت نمی‌دهد و همواره با تباهی‌ها و بی­ عدالتی‌ها می‌ستیزد.

پس، اشتباه نشود! تسلیم مورد نظر اسلام، هرگز ناپسند و نشانۀ ضعف شخصیّت نخواهد بود. بلکه، کاملاً مبتنی بر خرد و عقلانیّت و حاکی از هوشمندی و آگاهی است و نشان از درک بالای یک مسلمان دارد. نشانۀ تسلیم واقعی، انجام عبادات و عمل به تعالیم دین خدا است.

یکی از علّت های مهمّی که فلسفه و حکمت بسیاری از احکام و دستورات دینی بیان نشده، این است که میزان انقیاد و سرسپردگی بندگان در برابر حکم معبود عالمیان مشخّص شود و بدین­وسیله، امتحان شوند. اطاعت و تسلیم، روح عبادت و بندگی است. حال که این­گونه است، دیگر چگونگی و نحوۀ عبادت مهمّ نیست. زیرا، هدف اطاعت است و اطاعت هم یعنی: گردن نهادن و تسلیم امر ربّ العالمین شدن، به همان ترتیبی که خودش از ما خواسته است، نه طور دیگر.

این مسئله، سرّ نزول دستورات دینی و علّت ریزه­ کاری‌ها و أشکال خاصّ اعمالِ عبادی می‌باشد.

آیا هیچ بنده و غلامِ با عقل و اخلاصی را سراغ دارید که برای اجرای فرمان آقا و ارباب خود، از او دلیل بخواهد، یا با او چون وچرا کند و تا قانع نشود، به اجرای فرمان مولایش همّت نگمارد؟!

حال، حقّ کدام مولا نسبت به بنده­ اش، با حقّ خدا نسبت به بندگان قابل مقایسه است؟ خدا برترین مولا و مالک عالم وجود است. پس او از هر چیز شایسته­ تر است که همگان، در برابر امرش مطیع و منقاد باشند. به طور قطع، خالق مهربان، جز به خیر و نفع بندگان تقدیر نمی­ کند. در فرمایش گهر باری از امام صادق (ع) می­ خوانیم:

عَجِبْتُ لِلْمُؤْمِنِ لَا یَقْضِی اللَّهُ بِقَضَاءٍ إِلَّا کَانَ خَیْراً لَهُ وَ إِنْ قُرِّضَ بِالْمَقَارِیضِ کَانَ خَیْراً لَهُ وَ إِنْ مَلَکَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا کَانَ خَیْراً لَهُ‏.[۵]

«حالات مؤمن موجب شگفتى است! هر حکمى که ذات اقدس الهى در مورد او جارى کند، براى او خیر میباشد. اگر با قیچی‌ها قطعه قطعه گردد، خیر اوست. کما اینکه: اگر مالک شرق و غرب عالم گردد نیز، براى او خیر خواهد بود».

ثمرات شیرین تسلیم محض خدا بودن، با توجّه به درک اهداف حاکمیّت مطلق آفریدگار هستی قابل فهم می­باشد.  خالق حلیم و حکیم عالمیان، خواست و اراده­ اش بر این تعلّق گرفته است، که حاکمیّت و فرمان­بری از او وسیله‌ای برای جریان یافتن فضل و رحمتش بر بندگان باشد و بدین وسیله، لطف خویش را بر همگان جاری و ساری سازد.

وقتی شما به کودک خردسال خود می­ گویید: به تنهایی از خانه خارج نشود و برای عبور از خیابان شلوغ و خطرناک شما را خبر کند، این خواست شما نشانۀ سخت­گیری و ظلم نیست، بلکه به این گونه، اوج علاقۀ خود را نسبت به فرزندتان ابراز داشته­ اید و از قدرت خود، برای حمایت از فرزندتان استفاده کرده­ اید. هرچند ممکن است که کودک، این نیاز خود را به حمایت شما درک نکند، امّا در این­جا، حرف شنویِ فرزند از شما، نه تنها هیچ­گاه ناپسند نیست، بلکه دقیقاً مطابق با منطق است.

به همین ترتیب، وقتی ما خود را تحت ولایت و حاکمیّت خدا قرار می­دهیم، او نیز از ما حمایت می­کند. اگر اصرار داشته باشیم که راه خودمان را برویم و پا را خارج از ولایت خالق رئوف قرار دهیم، خود را در معرض خطر قرار داده­ ایم و این استغناجویی و استقلال­ طلبی، به زیان ما تمام می­شود.

برای این­که مثبت بودن تسلیم در برابر خداوند بهتر روشن شود، می­توان از این مثال استفاده کرد که: وقتی بیماری به پزشک حاذق و دلسوزی مراجعه می­کند، چون به مهارت و دقّت پزشک آگاه است، پس به طور دربست، خود را تسلیم دستورات او می­کند. مریض عاقل، هرگز از امر و نهی طبیب سر پیچی نمی­کند، بلکه برای درمان خود با تمام وجود، به دستوراتش عمل می‌نماید.

آری، تسلیم مریض در برابر طبیب، آگاهانه است و اگر خلاف عمل کند خودش زیان می­بیند. حال، بشنویم سخن بس عمیق و راه­گشای رسول رحمت و آگاهی (ص) را که می­فرماید:

یَا عِبَادَ اللَّهِ‏ أَنْتُمْ‏ کَالْمَرْضَى‏ وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ کَالطَّبِیبِ فَصَلَاحُ الْمَرْضَى فِیمَا یَعْلَمُهُ الطَّبِیبُ وَ یُدَبِّرُهُ بِهِ لَا فِیمَا یَشْتَهِیهِ الْمَرِیضُ وَ یَقْتَرِحُهُ أَلَا فَسَلِّمُوا لِلَّهِ أَمْرَهُ تَکُونُوا مِنَ الْفَائِزِینَ‏.[۶]

«اى بندگان خدا! شما همانند مریض هستید و پروردگار عالمین همانند طبیب است و صلاح مریض در آن چیزى است که طبیب آن را می‌داند و عاقبت اندیشى مى‏کند، نه در اشتهاى مریض و خواسته‏هاى بى‏جایش، پس تسلیم فرمان حقّ باشید تا رستگار و پیروز گردید».

نتیجۀ چنین تسلیمی در برابر خدا، آن می­شود که امام صادق (ع) می­فرماید: از جمله مطالبی که خدا به حضرت موسی وحی فرستاد، این بود که:

«ای موسی! خلقی را محبوب­تر از بندۀ مؤمن خودم نیافریدم. من او را به چیزی مبتلا می­ کنم که برای او بهترین است و عافیتش می­ دهم به چیزی که برای او بهترین است. من به صلاح بنده ­ام آگاه­تر هستم. پس بر بلای من صبر کند و بر نعمت هایم شاکر باشد. هنگامی که به رضای من عمل می ­کند و از امر من اطاعت می­کند، او را در میان صدّیقین نزد خودم جای می­ دهم».[۷]

پس اگر آدمیان بخواهند به سعادت دست یابند، باید بدون چون وچرا خود را در اختیار خدا و دین او قرار دهند و در برابر ارادۀ خدای خویش، خودِ خویش را فراموش کنند. چنان­که امام صادق (ع) در بیان شیوای خود در بارۀ «حقیقت عبودیّت» خطاب به عُنوان بصری، آن­گاه که یکی از ویژگی­ های مهمّ بندۀ واقعی را بر می‌شمارد، می‌فرماید:

… وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ‏ تَدْبِیراً وَ جُمْلَهُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ‏.[۸]

«بنده ، در برابر خدا برای خویش تدبیری نمی­ اندیشد و تمام همّ او در این است، که امر و نهی خدا را به کار بندد».

گویند: سلطان محمود غزنوی وزرای خود را به منظور آزمایش و امتحان جمع نمود و گوهر گران­بهایی را در جمع آنان حاضر کرد و به یک یک آن‌ها فرمان داد تا آن گوهر را بشکنند. ولی در برابر این دستور هیچ کدام اقدام نکردند.

به «ایاز» ندیم خود دستور داد که گوهر را بشکند! او هم بدون معطّلی در همان لحظۀ صدور فرمان، گوهر را بشکست. در همین حال، سلطان گفت: این گوهر گران مایه را با این ارزش چه طور شکستی؟! وی در پاسخ گفت: فرمان شما فوق این ارزش بود و بیشتر از این گوهر بها داشت!

شاعر پر آوازه و عارف نامدار ایران و فارس، جناب سعدی شیرازی می ­فرماید:

خلاف طریقت بود کاولیا     تمنّا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت بر احسان اوست

تو در بند خویشی نه در بند دوست

چنین است که نیکان و مقرّبان، در اثر تسلیم محض در برابر قضای خالق خویش، به مدارج بالا دست یافته­ اند. آری، چون وچرا کردن در مقابل اوامر الهی، بنده را از نظر ساقط می‌کند و نشانۀ سرکشی و نافرمانی است. بدین­جهت، بندگان راستین و صالح، هرگز در برابر خدا چون و چرا و لِمَ و بِمَ نکرده­ اند.

وقتی ماجرای زندگی انبیای خدا را در قرآن مطالعه می­کنیم، می­بینیم آن مردان خداجو، چنان در انجام امر خدا مطیع و تسلیم بوده­ اند که درس­های بسیاری برای بشر در همۀ زمان­ها از خود به جای گذاشته ­اند. داستان ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع)، نمونۀ بارز و شگفتی در این زمینه است، که هرگز نباید از این قصّۀ فوق­العاده درس آموز به سادگی عبور کرد.

طبق گزارش قرآن، آن­گاه که پیامبر بزرگ خدا حضرت ابراهیم (ع) در خواب می­بیند که باید فرزندش را قربانی کند، بعد از بیداری، ذرّه­ای به خود تردید راه نمی­دهد و بدون سؤال و چون وچرا، بی­ درنگ اقدام به انجام وظیفه می­کند. او هرگز علّت ذبح فرزند دلبندش را به دست خودش از خدا نمی­پرسد، چون برای ابراهیم (ع) خواست خدا مهمّ است، نه میل و علاقۀ خودش.

قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ.[۹]

«گفت: اى پسرم! من در خواب مى‏بینم که تو را سر مى‏بُرَم، پس ببین نظرت چیست؟ گفت: اى پدرم! آنچه را مأمورى بکن. ان شاء اللّه مرا از شکیبایان خواهى یافت.»

به نظر این حقّیر جالب­تر و ارزشمند­تر از حرکت ابراهیم (ع)، در اطاعت بی چون وچرا از معبود هستی و آفریدگار عالمیان، عکس­العمل فرزندش اسماعیل (ع) بود، به محض این که پدر ماجرای خواب را برای فرزند بیان فرمود و نظر او را جویا شد، اسماعیل (ع) جا نخورد و با قوّت تمام گفت: پدرم! آن چه امر شدی انجام ده. (یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ).

تسلیم امر خدا بودن، برای پدر طبیعی بود، او پیغمبر است و تجربه دارد. امّا اسماعیل در سنّ نوجوانی، چه ایمان شگفتی داشت، که خواب پدر را حقّیقت و امر خدایش پنداشت و لب به شکوه و سؤال باز نکرد، که مثلاً بگوید: پدر! این حرف­ها چیست؟! مگر درست است، خواب ببینی که خدا دستور کشتن و ذبح فرزندت را، آن هم با دست خودت! به تو بدهد؟! مطمئنّی که امر خداست، آیا نیاز نیست کمی بیشتر تأمّل کنی؟!… و از این گونه حرف­ ها! که معمول است. اسماعیل هرگز چنین نگفت.

من دیگر از نمونه­ های اعلای طاعت و تسلیم در برابر فرمان الهی چیزی نمی­گویم. ولی هرگز نمی­توانم شکوه و عظمت بندگی و سرسپردگیِ سبط دلبند رسول الله (ص)، زادۀ شیرِ خدا و فرزند مظلوم فاطمۀ زهرا (سلام اللّه علیهم اجمعین)، یعنی: حضرت ابا عبد اللّه الحسین (ع) را یاد­آوری نکنم. وقتی جدّش را در خواب دید که فرمود:

«خداوند خواسته تو را کشته و اهل بیتت را اسیر ببیند».[۱۰]

او بی هیچ درنگی، به سوی قربان­گاه جانان، کربلا رهسپار گردید و خود و هفتاد ودو تن از یاران و فرزندان و نزدیکانش را که برخی از آنان ارزشی فراتر از اسماعیل­ ها داشتند، در راه معبودش نثار و ایثار نمود.

بـوی  بهشـت می­وزد  از کربـلای  تو     ای کشته‌ای که جان دوعالم فدای تو

برخیـز و باز  بر سـر نـی آیه­ ای بخوان    ای من فدای آن سر از تن جدای تو

اندر منا ذبیـح یکی  بود  و  زنده رفت    ای صد ذبیح کشته شد اندر منای تو

رفتی به پـاس حرمت کعبه، به کربـلا   شد کعبـه ی حقیقیِ دل، کربلای تو

اجر هزار عمـره و حجّ در طـواف توست    ای مـروه و صفا به فدای صفـای تو

با گفتـن «رضاً بقضـائک» به قتـل­گاه    شد متّحـد رضـای خدا  با رضای تو

تو هرچه داشتی بخدا دادی ای حسین   فردا خـداست، جلّ جلالُه جـزای تو

خون خداست خون تو وجزخدای نیست    ای کشتۀ خـدا  به خدا خون­بهای تو

ما را هم ای حسیـن گدایی حساب کن    آخر کجا رود  به جز این در گدای تو

آن­گاه که در لحظات واپسین حیات، بین شمشیرها و نیزه­ ها در خون خود می غلتید و صدای ناله­ های اهل و عیالش را در خیمه­ ها می­ شنید، هرگز شکوه نکرد و با نفسی مطمئنّه، به رضای معبود و محبوب خویش رضایت داد. چنین بود که حسین (ع)  جاودانه شد و خون او خون خدا و ثار اللّه …

خدایا! روح طاعت و تسلیم خودت را در ما چنان زنده گردان و نشاطِ سر سپردگی در برابر ذات بی­ مثالت را آن­گونه به ما بچشان، که غیر تو را معبود خویش نگیریم و هرگز جز به لطف و مهرت دل نسپاریم، که هر چه غیر تو و غیر راه توست، ذلّت است.

……………………………..   برگرفته از کتاب: مهندسی اسلام (کتاب دوم) تألیف: مهندس ابراهیم حنیف نیا

[۱] . احزاب / ۵۶٫

[۲] . الکافی (ط – الإسلامیّه)، ج‏۲، ص ۴۵٫

[۳] . نساء / ۶۵٫

[۴] . عدّه الدّاعی و نجاح السّاعی، ص: ۳۷

[۵] . إرشاد القلوب إلى الصّواب (للدّیلمی)، ج‏۱، ص ۱۵۳ و عدّه الدّاعی و نجاح السّاعی، ص ۳۷٫

[۶] . الإحتجاج على أهل اللّجاج (للطّبرسی)، ج‏ ۱، ص ۴۲٫

[۷]. مَا رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ فِیمَا أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع‏ یَا مُوسَى مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحبّ إِلَیَّ مِنْ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ وَ إِنِّی إِنَّمَا ابْتَلَیْتُهُ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أُعَافِیهِ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا یَصْلُحُ عَبْدِی عَلَیْهِ فَلْیَصْبِرْ عَلَى بَلَائِی وَ لْیَشْکُرْ عَلَى نَعْمَائِی أُثْبِتْهُ فِی الصِّدِّیقِینَ عِنْدِی إِذَا عَمِلَ بِرِضَائِی وَ أَطَاعَ أَمْرِی (عدّه الدّاعی و نجاح السّاعی، ص ۳۷).

[۸] . بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۱، ص ۲۲۵٫

[۹] . الصّافات / ۱۰۲٫

[۱۰] . یَا حُسَیْنُ اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلًا … إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا (بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۴۴، ص ۳۶۴).

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *