پلان طبقه اخلاقیات

پلان طبقۀ اخلاقیات (گرایش ها)

7

پلان این طبقه، شامل بخش اخلاق، یعنی: مسائل و دستورهایی که درباره چگونه بودنِ انسان، از نظر صفات روحی و خصلت های درونی و معنوی است.

از قبیل: صبر، محبت، رأفت، رحمت، عدالت، تقوا، شجاعت، سخاوت، عفت، حکمت، استقامت، وفا، صداقت، امانت و غیره.

این که در این تحقیق، لایۀ اخلاقیات در وسط دو لایۀ دیگر، یعنی: اعتقادات و احکام قرار گرفته، نکته ای کاملاً دقیق و مهندسی است. زیرا، بخش اخلاقیات، در عین این که یک لایۀ مستقل است، نقش رابط و واسط بین دو طبقۀ زیرین (اعتقادات) و رویین (احکام) ایفا می کند.

اخلاقیات، به عنوان مجموعه ای از خلق و خوی ها و چون زنجیره ای، دو بخش دیگر از تعالیم اسلام (عقاید و احکام) را به هم متّصل و مرتبط می سازد و در هر دو قسمت، ضروری و تأثیر گذار می باشد. یعنی: اخلاق، ضمن اینکه ریشه در عقاید و باورها دارد و بار خلوص آن ها را افزایش می دهد، به رفتار و کردار، رنگ و بوی صفا و معنویت می دهد و در تأثیر بخشی آن مؤثر واقع می شود.

اخلاقیات، از یک سو با جهان بینی و از سوی دیگر با ایده ئولوژی مرتبط می شود. پس، در اخلاق، فقط اصلاح و تقویت امور قلبی و قلبیات مطرح نیست، بلکه شامل اصلاح رفتار و کردار جوارحی و خارجی هم می شود.

بنابر این، مسائل اخلاقی از ایمان و عقاید جدا نیستند و هر یک، در باورهای آدمی ریشه دارند. در واقع، اخلاق همان ایمان عملی است، که وظایف قلب و اعضاء و جوارح و جوانح است.

این دسته از آموزه های دینی، ضمن این که، مانند عقاید و باورها، اموری قلبی و درونی هستند و با فطرت پاک آدمی سرشته شده اند، از طرفی دیگر، برخی از آن ها، شبیه احکام، بروز و ظهور خارجی دارند و رفتار بیرونی انسان را شکل می دهند. به عنوان مثال: فعلی چون «حیا» علاوه بر این که، فعلی اخلاقی است و به عنوان یک باور درونی مطرح است، در بیرون و ظاهر وجود آدمی به عنوان یک رفتار، نمود خارجی می یابد.

پس از ظهور اسلام، پیشوای این دین مقدس، اهمیت ویژه­ای برای اخلاق و مکرمت­های نفسانی قائل شد، تا جایی­که، هدف بعثت خویش را «تتمیم مکارم اخلاق» معرفی فرمود. طبق یک فرمایش مشهور، از رسول بزرگوار اسلام (ص) چنین گزارش شده است:

«رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله): بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق‏».[۱]

از این روی، آن رسول رحمت و مهربانی، خطاب به پیروان خویش، این­گونه فرموده اند:

«عَلَیْکُمْ بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِی بِهَا».[۲]

«بر شما باد به مکارم اخلاق، زیرا خداوند من را برآن مبعوث نمود».

تعالیم دین اسلام هم بگونه­ای رقم خورده، که در تمام دستورات آن، مسائل اخلاقی بسیار پر رنگ است. اعمال عبادی و احکام دینی، تنها از آن جهت وضع نشده، که آهنگ زندگی عادی مردم را سامان دهد و انضباط بخشد، بلکه سعی دارد، تا هدایت قلبی بشر را به سوی قلّه­های مکارم و سجایای اخلاق به عهده گیرد. قرآن و پیامبر (ص)، عمل به تکالیف شرعی را از آن جهت خواستارند، که تعهد به آن ها زمینۀ شکوفایی روحیات اخلاقی انسان­ها را فراهم می­سازد. لذا، اگر دین اسلام را «دین اخلاق» بنامیم سخن به گزاف نگفته­ایم.

با بررسی و کاوش در آیات قرآن کریم و کتب حدیثی، پی می بریم که حدود ۳۰ در صد، یعنی: یک سوم حجم آیات و روایات اسلامی، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، در بارۀ مسائل اخلاقی است. این مطلب، از اهمیت و جایگاه مهم اخلاق در اسلام حکایت دارد.

دانشمندان اسلامی، در کتاب های فراوانی آیات و روایات اخلاقی را جمع آوری کرده اند، که با کلید واژه های، الاخلاق، مکارم اخلاق، محاسبۀ نفس، معرفت نفس و غیره، قابل شناسایی می باشد.

دانشمد شهیر و محدث خبیر، مرحوم محمدبن یعقوب کلینی، در کتاب «الکافی» و به پیروی از او و محدثین قبل از او، غواص دریای علوم اهلبیت (ع) مرحوم مجلسی، در دائره المعارف وزین «بحار الانوار»، عمدۀ مباحث اخلاقی را در بخش «کتاب ایمان و کفر» خود جای داده اند.

مکتب اخلاقی قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام با همه مکتب های اخلاقی یونان، عرفا و صوفیه، اهل سنت، مکتب های اخلاقی جدید و غربی (چه غرب خداشناس و فلاسفه ی مسیحی، چه غرب خدا نشناس و فلاسفه ی پوزیتیویسم)، فرق دارد. اسلام، مکتب اخلاقی مستقل برای خود دارد، که مبتنی بر باورها و عقاید قلبی است و پشتوانه و ضمانت اجرائی آن، ایمان به معاد و محاسبه ی الاهی است.

 

 

 

 

نقش آفرینی اخلاق در ارتباطات

قرآن، به برقراری سه رابطه اصرار خاصی دارد. این سه رابطه، که روح تعلیمات انبیا بر آن گذاشته شده و متضمّن تأمین سعادت انسان ها می باشد، پیوند محکمی با اخلاق دارد و از این قرار است:

۱ـ رابطه با خود[۳].

این رابطه، جنبۀ فردی دارد و با خودسازی و پرداختن به خویشتن حاصل می­گردد. صفات پسندیدۀ فردی، که بیشتر جنبۀ شخصی دارد، از قبیل: حسد، کبر، غیبت، خشم، حیا و … از این دسته است. از این گونه صفات، تحت عنوان «اخلاق فردی» یاد می­شود.

۲ـ رابطه با خلق[۴].

که دانشمندان آن را در قالب «اخلاق اجتماعی» مطرح می­سازند. شاخصۀ مهم و اصلیِ برقراری رابطۀ با خلق، قسط و عدل می­باشد. اخلاق و آداب نیکوی اجتماعی، که جنبۀ بیرونی و جمعی آن ها مطرح است. مانند: بخشش، صلۀ رحم، احترام به بزرگان، پاکیزگی لباس، نگاه خوب، پرهیز از بیهوده گویی، خوش رویی، احسان به دیگران و … به نام «اخلاق اجتماعی» شناخته می شوند.

۳ـ رابطه با خالق[۵].

که ذیل عنوان «اخلاق الهی» بدان پرداخته می­شود و بر مبنای آن، پیامبران، مردم را به سوی خدا دعوت کرده­اند. فضائلی که در ارتباط با خداوند مورد نظر می باشند، مانند: امید به رحمت خدا، اخلاص، نیت پاک، خشوع قلبی، توبه و پشیمانی از گناه، خوف الهی و … این صفات، به عنوان «اخلاق الهی» نامیده می شوند

به طور کلی، با توجه به این که زندگی انسان، مجموعه ای از ارتباطات او با خود، جامعه و خداوند می باشد و در همۀ این ارتباطات، اخلاق راه گشا و کارساز است، به نقش و اهمیت مباحث اخلاقی در اسلام بیشتر پی می بریم.

اصول اخلاقی، در مکتب حیات بخش اسلام (اعم از: اخلاق فردی، اجتماعی، الهی)، بر بنیان­های منطقی، مطلق و جاودانه استوار است. این اصول که ثابت است و از آسمان نازل شده، به گونه­ای است که عمل به آن، نفع و صلاح همۀ جهانیان را تأمین می­کند. این مردم هستند، که باید تابع اصول اخلاق باشند، نه اینکه رفتارها و سلائق مردمان اخلاق را تعریف کند.

قرآن، به عنوان بنیادی ترین منبع کمال، دارای روح و آهنگ اخلاقی بوده، رسالت اصلی آن تبیین و تحکیم اصول آن می­باشد. با عنایت به این مطلب، در می­یابیم که اخلاق، در تمامی عبادات ریشه دارد و در همۀ جهات نمود می­یابد. آنجا که آدمی در خلوت خود با خالق خویش به راز و نیاز می­پردازد، اخلاقِ مناجات، زبان او را به دعا می گشاید و آن جا که با خلق خدا معاشرت می کند، نیز، همین اخلاق در لباس نیکویی، او را به کار نیک دعوت می­نماید.

خدای متعال، مقررات اخلاقی را در قالب دستورات شرعی و به صورت امر ونهی، که حاکی از رضا و سخط اوست، به وسیلۀ فرستادگانش به بشر ابلاغ نموده است. پروردگار هستی، با توجه به احاطۀ کامل به روحیاتِ خلق خود، نیازهای آنان را در نظر گرفته و این مقررات را در اختیارشان قرار داده و عمل بدان­ها سعادت و کمال بشر را تضمین می­نماید.

از علی (علیه السّلام) نقل شده: وقتی دختر حاتم طایی، که اسیر شده بود، خود را معرفی کرد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: آزادش کنید، زیرا پدرش اهل مکارم اخلاق بود و آنگاه که یکی از اصحاب به نام ابو برده پرسید، یا رسول الله! آیا خدا مکارم اخلاق را دوست دارد؟ فرمود:

«یَا أَبَا بُرْدَهَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ أَحَدٌ إِلَّا بِحُسْنِ الْخُلُقِ».[۶]

«ای ابا برده! احدی وارد بهشت نمی­شود مگر به حسن خلق».

همچنین، امام سجاد (ع) از رسول خدا (ص) نقل فرموده که:

«مَا یُوضَعُ فِی مِیزَانِ امْرِئٍ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ».[۷]

«روز قیامت در ترازوی عمل انسان بهتر از حسن خلق قرار داده نشده است».

در بیان امامان معصوم علیهم السلام، خوش رفتاری و نیک خُلقی، معیار عقل و ایمان معرفی شده و در دو حدیث مجزّا می­خوانیم:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَکْمَلُ النَّاسِ عَقْلًا أَحْسَنُهُمْ‏ خُلُقاً[۸].

کامل­ترین انسان­ها از نظر عقل خوش خلق­ترین آن­هاست.

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ أَکْمَلَ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ‏ خُلُقاً.[۹]

کامل­ترین انسان­ها از نظر ایمان خوش خلق­ترین آن­هاست.

در گزارشی از امام صادق (علیه السلام) خطاب به شاگرد بر جستۀ خویش هشام، چنین آمده است:

یَا هِشَامُ الْغَضَبُ مِفْتَاحُ الشَّرِّ وَ أَکْمَلُ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ‏ خُلُقاً وَ إِنْ خَالَطْتَ النَّاسَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُخَالِطَ أَحَداً مِنْهُمْ إِلَّا مَنْ کَانَتْ یَدُکَ عَلَیْهِ الْعُلْیَا فَافْعَلْ یَا هِشَامُ عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ فَإِنَّ الرِّفْقَ یُمْنٌ وَ الْخُرْقَ شُؤْمٌ إِنَّ الرِّفْقَ وَ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ یَعْمُرُ الدِّیَارَ وَ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ یَا هِشَامُ قَوْلُ اللَّهِ‏ هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ‏[۱۰] جَرَتْ فِی الْمُؤْمِنِ وَ الْکَافِرِ وَ الْبَرِّ وَ الْفَاجِر.[۱۱]

ای هشام! بدان که خشم، کلید بدی­ها است و کامل­ترین افرادِ مؤمن، خوش خلق­ترین آن­هاست. در معاشرت با مردم، تا می­توانی دست مهربانی بر سرشان داشته باش. بر تو باد به رفق و همدمی با مردم، که رفاقت و نرمی میمون و درشتی شوم است. همانا، رفق و نیکی و حسن خلق، سرزمین­ها را آباد و روزی را افزایش می­دهد. ای هشام! قول خدا که فرمود: «آیا پاداش احسان، جز احسان است» (بدون استثنا)، در مورد مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار جاری است.

حضرت على (علیه السّلام) بر مکارم اخلاق تأکید فرموده، در یک حدیث بسیار خرد پسند و درس آموز، رعایت آن را مایۀ نجات انسان می­داند:

«لَوْ کُنَّا لَا نَرْجُو جَنَّهً وَ لَا نَخْشَى نَاراً وَ لَا ثَوَاباً وَ لَا عِقَاباً لَکَانَ یَنْبَغِی لَنَا أَنْ نَطْلُبَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّهَا مِمَّا تَدُلُّ عَلَى سَبِیلِ النَّجَاح»‏.[۱۲]

«بر فرض که امیدى به بهشت و ثواب و بیمى از دوزخ و عقاب نداشتیم، باز شایسته آن بود که ما در پى مکارم اخلاق باشیم، زیرا خوشبختى و سعادت را از این طریق مى‏توان به دست آورد».

واژه شناسی اخلاق

واژۀ «خَلق» و «خُلق» در لغت عرب از یک ریشه اند، امّا از نظر معنا با یکدیگر تفاوت دارند. ماده خلق، اگر با خاء مفتوح استعمال شود، به معنى صورت ظاهرى است و اگر با خاء مضموم استعمال شود، به معنى صورت باطنى است. مثلا وقتى مى‏گوئیم: فلانى خَلق و خُلق نیکو دارد یعنى: دارای ظاهر و باطن آراسته و زیبا است. صورت باطنىِ (خُلق) انسان، مانند صورت ظاهریش (خَلق)، داراى هیئت و ترکیبى زشت یا زیبا است.

بنابر این، خُلق انسان، همان هیئت و قیافه ثابت نفسانى انسان است، که باعث صدور افعال انسان مى‏شود، اگر افعالى که از این هیئت و قیافۀ ثابت نفسانى صادر مى‏شود، شرعا و عقلا پسندیده باشند، این هیئت را خُلق نیکو مى‏گویند و اگر زشت و ناپسند باشند، خُلق بد نامیده مى‏شود[۱].

«خُلق‏ (بر وزن قُفل و عُنُق) بمعنى: عادت و طبع و مروّت و دین است راغب میگوید: خلق (بر وزن فَلس و قُفل) در اصل یکى‏اند. اوّلى، مخصوص هیئت و اشکال و صور ظاهرى است و دوّمى، مخصوص به قوا و صفات است، که با بصیرت قابل درک می باشد».[۲]

چنین به نظر می­رسد که گوهر معنایی واژۀ خَلق و خُلق، همان خلقت، آفریدن و بوجود آوردن است. زیرا خداوند را که جهان را آفریده و از نیستی لباس هستی پوشانده، خالق گویند؛ انسان را هم که با قدرت اعطایی خداوند می­تواند در درون وجود و نفس خویش دست به آفرینش زند و با اختیار اعطایی، خُلق و خوی خویش را شکل دهد و بیافریند، دارای خُلق و اخلاق می­دانند.

توضیح اینکه: آدمی در ابتدا که آفریده شده، لوح نفس و قلبش کاملاً خالی است و هیچ نقشی برآن نیست[۳]. این لوح ساده و پاک آمادگی پذیرش هر نقشی را دارد، تا خود، چه نقش­هایی را بر آن صورتگری کند.

من که لوح ساده ام هر نقش را آماده ام    تا که نقاشان صورت بر چه تصویرم کنند

انسان می­تواند از روی اختیار، با ایجاد و آفریدن نیت ها، افکار، صفات و عقاید خوب یا بد، که از قبل در او نبوده، آن ها را خلق کند و سیرت خویش را صورت دهد.

آری، خدا خالق اصل وجود و هستی است و آدمی را هم می­توان خالق گفت؛ چون، بوجود آورندۀ خُلق و خوی و صفات پسندیده در نفس خویش می­باشد. در حقیقت، اخلاقیات ما، همان مخلوقات ما هستند، که به صورت خصلت­ها و خُلقیات در روح و جان خویش می­آفرینیم و گاهی بعضی از این خصلت ها را به صورت رفتارهای خارجی ظاهر می­کنیم[۴].

با توجه به آنچه گفته شد، واژۀ اخلاق، جمع خُلق، به غرایز و ملکات و صفات روحى و باطنى که در انسان است گفته مى‏شود و به اعمال و رفتارى که از این خلقیات ناشى گردد نیز، اخلاق و یا رفتار اخلاقى مى‏گویند.

 

 

خَلق نیک و خُلق نیک

بدیهی است که انسان از جنبۀ آفرینش و خلقت، دارای دو بعد است، ۱٫ بعد جسمی ۲٫ بعد روحی. بعد جسمی ما همین صورت بدنی و ظاهری ماست. چگونگی خلقت جسمی ما به دست خودمان نیست. انسان در نحوۀ آفرینش جسمانی خود هیچگونه اختیاری ندارد. خدای بزرگ هریک از آدمیان را هر گونه که خواسته، صورت گری کرده است.

هُوَ الَّذی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاء.[۵]

«او خدایى است که شما را در رحم­ها آن طورى که می­خواهد تصویر میکند».

هر کسی را بر اساس حکمتی، آن گونه که اراده فرموده آفریده؛ سیاه و سفید، بزرگ و کوچک، زیبا و زشت، زن و مرد، و سایر خصوصیات متفاوتی که در ظاهر انسان­ ها وجود دارد و او در هیچ یک از آن ها نقشی ندارد. این جنبۀ وجودی انسان که از اختیار او خارج و به ارادۀ خداوند است، مورد امر و نهی الهی قرار نگرفته و کسی نسبت به آن مسئولیتی ندارد.

ثواب و عقاب، وقتی معنا دارد که اختیار باشد. در اینجا چون کار به دست انسان نیست، خداوند او را در بارۀ چگونگیِ صورت ظاهریش بازخواست نمی­کند. مثلاً، به کسی که سیاه است، نمی­گویند چرا سیاه شدی؟ یا کسی که چشمش مشکی یا رنگ دیگری است، مورد سؤال قرار نمی­گیرد. در قیامت هم خدای متعال بر مبنای صورت و هیئت جسمانی افراد با آن ها معامله نمی­کند و کاری به شکل ظاهری و خَلقیِ بدنی ­شان ندارد.

اما بعد روحی انسان، که جنبۀ درونی اوست و خُلقیات و صفات باطنی او را شکل می­دهد، در اختیار انسان بوده، خود، هر گونه که بخواهد، می­تواند خُلق و خویِ لوح وجود خویش را صورت گری نماید. خدای متعال از سر لطف، این قدرت را به انسان تملیک کرده، راه عزّت و ذلّت را هم به او نمایانده، تا او با اختیار خود سرنوشت حیات انسانی­اش را ترسیم کند[۶].

آدمی می­تواند با آراسته شدن به خصال زیبا «از ملَک پران شود»، یا با گرایش به تمایلات نفسانی و وسوسه­های شیطانی، به قعر ذلّت افتد و از حیوان پست تر گردد. زیرا، انسان از حیث جسمانی، شبیه حیوان است و از این جنبه، او با حیوان مشترک است؛ ولی از جنبۀ روحی و صفات نفسانی، آدمی شبیه فرشتگان بوده، صبغۀ ملکوتی دارد.

چون در اعمال و رفتاری که به جنبۀ روحی و ویژگی­های شخصیتی آدمی مرتبط است، او کاملاً اختیار دارد، بدین سبب، خداوند در این امور، افراد را امر و نهی کرده، از آنان در قیامت بازخواست می­کند. به این جهت در کتاب و سنت، ضمن اینکه برحسن خلق و رفتار حسنه اصرار فراوان شده، آن را در نجات و سعادت اُخروی بسیار تأثیرگذار قلمداد کرده است.

علی­هذا، آدمی باید به دنبال خُلق نیک باشد، نه خَلق نیک. زیرا خلقتِ نیک، با اخلاق نیک، نیکوست. خُلق نیک، خَلق را نیکو­ می­کند. در همین دنیا کسانی را مشاهده می­کنیم که صورت ظاهر زیبایی ندارند، اما چون دارای سیرت زیبایند، محبوب دل­هایند و چون واجد کمالاتند، مورد توجه نظرها­یند.

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست         سیـرت زیبـا ببایـد داشتـن

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله): «إِنَّ الْعَاقِلَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ ذَمِیمَ الْمَنْظَرِ حَقِیرَ الْخَطَرِ وَ إِنَّ الْجَاهِلَ مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ جَمِیلَ الْمَنْظَرِ عَظِیمَ الْخَطَرِ أَفْضَلُ النَّاسِ أَعْقَلُ النَّاسِ».[۷]

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «عاقل کسی است که خدا را اطاعت کند، گرچه چهره­اش زشت و خاطرش حقیر باشد و جاهل آن است که نافرمانیِ خدا کند، گر چه چهره­اش زیبا و خاطرش عزیز باشد. برترین مردم، عاقل­ترینِ آنهاست».

«أن النبی (صلى الله علیه و آله) قال: کَم مِن عاقِلٍ عَقَل عَنِ الله (عز و جل) أمرُه، و هُو حَقیر عِند النّاسِ ذَمیمَ المَنظَرِ ، یَنجُو غَداً، وَ کَم مِن ظَریفِ اللِّسانِ، جَمیل المَنظَرِ عِندَ النّاسِ، یَهلِکُ غَداً فِی القِیامهِ».[۸]

«پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای چه بسا کسی که عقلش را در کار خدا به کار گیرد و در نزد مردم بی­مقدار و زشت چهره باشد، ولی فردای قیامت نجات یابد. و چه بسا خوش زبانی که چهره­اش نزد مردم زیبا، اما فردای قیامت هلاک شود».

خَلق و ظاهر انسان، اگر زشت باشد، در سعادت واقعیِ او نقشی ندارد، زیرا به شرطِ پاکی درون، خداوند در قیامت، خوش خُلق­ها را زیبا می­کند. در سرای جاوید هر که بهشتی است، زیبا می­شود؛ لذا زشتی ظاهری در دنیا به هر درجه­ای، اگر بهشت را به دنبال داشته باشد، زیبایی است؛ و زیبایی در دنیا چنانچه موجب دخول در دوزخ شود، زشتی است.

وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ مُّسْفِرَهٌ، ضَاحِکَهٌ مُّسْتَبْشِرَهٌ، وَ وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ عَلَیهْا غَبرَهٌ، تَرْهَقُهَا قَترَهٌ، أُوْلَئکَ هُمُ الْکَفَرَهُ الْفَجَرَهُ.[۹]

«در آن روز چهره‏ هایى بسیار درخشانند. خندان و خوشحالند. و چهره‏ هایى در آن روز تیره و تارند. افسرده و روسیاهند. آنان گروه کافران و گناهکاران و ناباوران هستند».

—————————————————————    برگرفته از کتاب مهندسی اسلام، تألیف مهندس حنیف نیا

[۱]. شبّر، سید عبد الله، ، الأخلاق، مترجم محمدرضا جباران، تهران،انتشارات هجرت، چاپ چهارم، تاریخ ۱۳۷۸، ص۳۱٫

[۲] . قاموس قرآن ذیل خلق. ابن فارس در معجم مقاییس اللغه، خُلق را به معنی سجیّه گرفته. مجمع البحرین گفته: الخُلُق بضمَّتَین: السجیه و الجمع أخلاق. ابن منظور هم در لسان العرب مى‏گوید: الخُلْق و الخُلُق: السَّجِیّه.

[۳] . ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئا﴾ نحل‏/ ۷۸٫

[۴] . قرآن در آیۀ ۸۴ سورۀ الإسراء به این نکته اشاره دارد که، رفتار و عمل خارجی ما از اخلاق و نیت­های داخلی ما سر چشمه می­گیرد. آنجا که می­فرماید: ﴿قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ﴾، أی على طریقته التی تشاکل أخلاقه. (التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه).

  1. آل عمران/ ۶٫

[۶]. وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها؛ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها؛ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها؛ وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (شمس/ ۷ – ۱۰).

[۷] . مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۱۶۰٫

[۸] . طوسی، محمد بن حسن، التهذیب، چاپ اول، قم، انتشارات دارالثقافه، سال۱۴۱۴ه، ص۳۹۳٫

[۹] . عبس/ ۳۸ الی ۴۲٫

 

[۱]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۶۷، ص ۳۷۲٫

[۲] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۶۶، ص ۳۷۵٫

[۳]. ذاریات / ۲۱٫

[۴]. حدید / ۲۵٫

[۵]. احزاب/۴۵ و ۴۶٫

.[۶] محدث نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسایل، قم‏، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، چاپ اول‏ سال ۱۴۰۸ه، ج۱۱، ص ۱۹۳٫

[۷] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج۲، ص۹۹٫

[۸] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۱، ۲۳٫      

[۹] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۲ ، ص ۹۹٫

[۱۰] . سوره الرحمن آیه ۶۰٫

[۱۱] . تحف العقول، ص ۳۹۶٫

[۱۲]. محدث نوری، مستدرک ‏الوسائل، چاپ اول‏، قم، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، سال ۱۴۰۸ هجرى، ج۱۱، ص۱۹۳٫  

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *