پلان طبقه عقاید

پلان طبقۀ عقاید (بینش ها)

shutterstock_170375738

اهمیت پلان عقاید

در پلان طبقه عقاید، مجموعۀ معارف و باورهایی جای دارد، که دارای نقش ساختاری و مبنایی می باشند. بدین جهت، پلان این طبقه از اهمیت خاصی برخوردار است. می توان عقاید را زیربنای دو طبقۀ دیگر، یعنی: اخلاق و احکام به حساب آورد. دوطبقۀ اخلاق و احکام، بالای طبقۀ عقاید قرار گرفته اند. این نکته، به معنای آن است که، اگر اخلاقیات و رفتاریات، از زیر بنای قوی و درست اعتقادات برخوردار نباشند، سست خواهند بود.

انحرافات فکری و عقیدتی، اساس انحرافات رفتاری و خارجی انسان است. کج روی و گمراهی، ابتدا در عقیده و اندیشه پدید می آید، سپس در مقام عمل ظاهر شده و به اشکال گوناگون واقع می گردد. تمامی رفتارهای ناهنجار و اعمال ناشایست آدمیان، ناشی از کج اندیشی آن ها است. پس، باید برای اصلاح عقاید و باورهای جامعه نقش درجۀ اوّلی قائل بود و در مورد آن حساسیت نشان داد.

از این روی، فقر فکری و اعتقادی برای جامعه، بسیار زیان بارتر و خطرناک تر از فقر مادّی و اقتصادی می باشد. چنان که رسول گرامی اسلام (ص) در این باره فرمودند:

مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی الْفَقْرَ وَ لَکِنْ أَخَافُ‏ عَلَیْهِمْ‏ سُوءَ التَّدْبِیرِ.[۱]

من بر امتم از فقر نگرانی ندارم، بلکه، از بد اندیشی آنان می ترسم.

عقاید و باورها، یک سری تفکرات و بینش هایی هستند، که به زندگی معنا می بخشند. این بینش ها، ادراک ما را از هستی می سازند؛ اگر اشتباه و خطا باشند، هستی را آن گونه که هست نشان نمی دهند. وقتی هستی آن گونه که هست شناخته نشد، ثمره و نتیجۀ آن که عمل خارجی و کردار جوارحی است، مطلوب نخواهد بود.

آری، کردار ها مولود پندارهایند. لذا، دین اسلام برای پندارها و معارف اعتقادی، اهمیت به سزایی در نظر گرفته و هرچه عقاید افراد قوی تر باشد، اخلاق و رفتار آنان نیکوتر و ارزشمند تر خواهد بود.

مباحث خداشناسی، مبدأ شناسی، معاد شناسی، پیغمبر شناسی (نبوت)، امام شناسی (امامت)، نفس شناسی، هستی شناسی، عدل شناسی، انسان شناسی، کیهان شناسی، خلقت شناسی، غیب و شهود شناسی و سایر مقوله های معرفتی از این قبیل، همگی، در پلان طبقۀ اعتقادات جای دارند.

علم کلام که یکی از علوم اسلامی است، درباره عقائد اسلامی بحث می کند و متکلمین، خود را متعهد به دفاع از این بخش از معارف می دانند. علمای اسلامی که مجموع تعلیمات اسلامی را سه بخش می دانند، علمی که متصدی بخش اول (عقاید) است، علم «کلام» و علمی که عهده دار بخش دوم است، علم «اخلاق» و علمی که بخش سوم را بر ذمه دارد، علم «فقه» نامیده اند.

به هر حال، علم کلام، که عهده دار بیان عقاید به شیوۀ نقلی و عقلی است و به اثبات عقاید دینی و دفاع از آن می پردازد، در گذشته، به آن، علم «اصول دین» یا علم « توحید و صفات » هم می گفته اند. البته، در این که چه چیزهایی از اصول دین و عقاید است و لازم است به آن ها ایمان و اعتقاد داشت، بین متکلمینِ فِرقِ گوناگون اسلامی اختلاف نظر وجود دارد، که فعلاً، در صدد بیان اختلافات آن ها نیستیم.

باور عقلی و باور عقدی

واژۀ عقیده و اعتقاد، که جمع آن ها عقاید و اعتقادات می باشد، از ریشۀ «عقد» گرفته شده است. عقد در لغت، به معنی: اتصال، پیوند، بستن و گره زدن می باشد[۲]. عقیده و اعتقاد، مصدر و به معنای گره زدن و گره خوردن است.

در امر ازدواج، با عقد کردن، نوعی پیوند و ارتباط بین دو طرف برقرار می شود. چون زوجین، با مراسم عقد (عُقده النّکاح)، به هم وصل می شوند و به اصطلاح، بین آن ها گره می خورد، این عبارت به کار می رود. «عاقد» کسی است که با خواندن خطبۀ عقد، این پیوند را رسمی و قانونی می کند.

وقتی کسی به چیزی علاقه پیدا می کند و به آن عقیده مند می شود، گویا بین آن چیز و قلب آن کس گره زده می شود و به پیوندی خاص منجر می گردد. که البته، اگر چنین پیوندی از روی اختیار و آگاهی برقرار شود، دیگر به راحتی جدا پذیر نیست.

در این حال، انسان باور پیدا می کند و هنگامی که فکر و اندیشه ای به باور تبدیل شد، ثبات و مانایی آن افزایش می یابد و به آسانی از شخص باورمند جدا نمی شود. تا جایی که، این باورها در تمام شئونات فرد و جامعه تأثیر می گذارد.

عقیده و باور بر دو قسم است:

۱ـ باور عقلی.

۲ـ باور عقدی.

باورهای عقلی، باورهایی هستند، که از طریق عقل حاصل می شوند. گرچه، این نوع باورها مفید و ارزنده هستند، ولی مشکل کار در آن است که، باورهای عقلی قابل خدشه اند. یعنی: ممکن است کسی دیگر، باز هم با استدلال و برهان عقلی، در آن باور، تردید ایجاد کند و آن را دچار تزلزل نماید.

اما، باورهای عقدی، باورهایی هستند که بر قلب می نشینند و با آن گره می خورند. لذا، باور یا عقیدۀ قلبی را «عقد القلب» هم می گویند. عقیده و ایمانی که با قلب پیوند برقرار سازد، بسیار محکم و قوی است و به سادگی قابل تغییر و دگرگونی نمی باشد. یعنی: اگر کسی، به راهی و اندیشه ای، قلباً عقیده پیدا کند و ایمان قلبی به دست آورد، این «ایمان قلبی»، به هیچ وجه، قابل مقایسه با «ایمان عقلی» نیست.

الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ‏ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.[۳]

کسانى که ایمان آورده‏اند و دل هایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دل ها آرامش مى‏یابد.

بنابراین، بسیار اتفاق افتاده که، گاهی در برخی موضوعات، عقل قانع می شود و شخص، در برابر یک برهان عقلی سخنی برای گفتن ندارد، ولی قلب نمی پذیرد و چون قلب نپذیرفته، انسان تسلیم نمی شود. پذیرش عقلی، لزوماً پذیرش قلبی را به دنبال ندارد و آدمی را به تسلیم وادار نمی سازد. ولیکن، اگر باور قلبی شود، عقل را به دنبال خود می کشد.

أُولئِکَ کَتَبَ فی‏ قُلُوبِهِمُ‏ الْإیمان‏.[۴]

آنان کسانی اند که در قلبشان ایمان راسخ شده است.

پذیرش عقلی غیر از پذیرش قلبی است. باورهای عقلی خوب است، ولی اثر نهایی آن، ظاهری و زبانی است و زبان را به اعتراف وا می دارد. اگر این باورها با قلب گره نخورد و به مرحلۀ «عقد القلب» نرسد، پایدار نخواهد بود. جایگاه اصلی ایمان قلب است.

یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُم.[۵]

اى پیامبر، کسانى که در کفر شتاب مى‏ورزند، تو را غمگین نسازند؛ چه‏ از آنان که با زبان خود گفتند: «ایمان آوردیم» و حال آن که، دل هایشان ایمان نیاورده بود.

آنچه در عمل کردن به فرامین دین مهم است و آدمی را به عمل دینی مقیّد می کند، عقیده و باور قلبی می باشد. این امکان وجود دارد، که علم و عقل، به حقیقتی اعتراف کند، ولی دل نپذیرد. برای این که رفتار انسان عوض شود و به دین پایبند گردد، باید دارای باور قلبی باشد.

بسیاری از مسائل دین، با عقل فعلی و ناقص بشر قابل فهم نمی باشند. هم چنین، خیلی حرف های قلب و دریافت های آن قابل درک عقل نیست. نیز، فلسفۀ بسیاری از امور دینی اصلاً با عقل آشکار نمی شود و تعبدی می باشد. بدین جهت، اگر بخواهیم این گونه احکام را توجیه و تفسیر عقلی کنیم، به نتیجه نمی رسیم.

باید سعی کنیم با استدلال های عقلی، باورهای قلبی خویش را تقویت کنیم و قلباً به تعالیم دین عقیده مند شویم، تا دین داری مان ثبات و قوام داشته باشد. در این صورت، ایمان پایدار می ماند و به هر بادی متزلزل نمی شود.

به این دلیل است که می بینیم، قرآن برای قلب، جایگاه حساس و سرنوشت سازی قائل است و بر پاک سازی آن تأکید می کند.

إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ.[۶]

قطعاً در این نشانه ها براى کسی که دارای قلب باشد، عبرتى است.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ‏.[۷]

مؤمنان، همان کسانى‏اند، که چون خدا یاد شود دل هایشان بترسد.

فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ‏ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُولئِکَ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ.[۸]

پس واى بر آنان که از سخت‏دلى یاد خدا نمى‏کنند؛ اینانند که در گمراهى آشکارند.

با دقت در پلان طبقۀ اول ساختمان اسلام، یعنی: اعتقادات، ملاحظه می کنیم که در این طبقه، خداشناسی و معرفت الله، جایگاه ویژه ای دارد. با این حال، در بحث معرفت خدا، اصرار زیادی بر این مطلب شده که، خدا را با عقل نباید شناخت. زیرا خدا به عقل در نمی آید.[۹] اگر بخواهیم خدار ا با عقل بشناسیم، آن خدای عقلی، خدای واقعی نیست، بلکه خدای فکری و بت عقلی است[۱۰]. اما، دستور داده شده که خدا را به قلب بشناسید و با حقایق ایمان قلبی، به ذات لایزال الهی اعتقاد پیدا نمایید.[۱۱]

همیشه، حکم قلب صریح، گویا، زلال و قابل اعتماد است. زیرا قلب حرم خداست و حرم خدا پاکِ پاک است.

وَ قَالَ الصَّادِقُ (ع‏): الْقَلْبُ‏ حَرَمُ‏ اللَّهِ‏ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّهِ.[۱۲]

قلب، حرم خداست، پس در حرم خدا جز خدا را ساکن مکن.

هر چه اندیشۀ اعتقادی انسان ها مصفّاتر، عمیق تر و تحقیقی تر باشد، به همان میزان، در عمل به دستورات و اوامر و نواهی الهی جدی تر خواهند بود.

جهان بینی و ائدئولوژی

عقاید و باور های درونی هر فرد، «جهان بینی» او را شکل می دهد و رفتارهای هر کس، که نمود و ظهور خارجی پیدا می کند، «ایده ئولوژی» او را می سازد. جهان بینی، شناخت مجموعۀ «هست ها» و ایده ئولوژی، مجموعۀ «بایدها و نبایدها» یا امر و نهی هاست.

به عبارتی دیگر، آموزه های دینی یا «توصیفی» است و در مقولۀ وصف و نظر و اقرار می گنجد، یا «توصیه ای» است و از سنخ عمل و رفتار است، که در خارج وقوع می یابد. آموزه های توصیفی، جهان بینی و آموزه های توصیه ای ایدئولوژی قلمداد می شود.

از آن جا که هر کس، آن گونه عمل می کند، که می اندیشد و هر طور که بشناسد، رفتارش را شکل می دهد، انسان، هر نوع جهان بینی که داشته باشد، ایده ئولوژی خویش را مطابق با آن هماهنگ می کند.

بدین جهت، معارف اعتقادی، یا همان فقه اکبر و جهان بینی، بسیار مهم می باشد و در سایر لایه های دین، به شدت، اثر گذار است. به همین علّت، در این گونه دانش ها، هرگز نمی توان تقلید کرد و فقهای عظام، در این موارد به مقلدین خودشان اچازۀ تقلید نمی هند و می گویند: هر کس باید از روی تحقیق، به عقاید خود یقین پیدا کند. لذا، اصول دین تقلیدی نیست، بلکه، تحقیقی است.

با توجه به چنین نقش بنیادی که مباحث و معارف اعتقادی دارا است، ملاحظه می کنیم که، در سال های اولیۀ ظهور اسلام، یعنی: ده سال دوران مدینه، بیشترین تکیۀ قرآن کریم و حجم زیادی از آیات نازل شده بر پیامبر (ص) در بارۀ دو اصل مهم عقیدتی، یعنی: توحید و نفی شرک و بت پرستی و نیز، معاد و جهان پس از مرگ می باشد. آنگاه، در سال های بعد و در دوران مدینه، آیات احکام عملی و موضوعات مربوط به آن ها نازل گشته است. این مطلب، شاهد بر آن است که، قبل از هر حرکت و اقدام عملی، باید زمینه های فکری و اعتقادی مردم را محکم ساخت.

این نکتۀ مهم، درس خوبی است، برای همۀ کسانی که در امور فکری و دینی جامعه فعالیت می کنند نگران و دل واپس انحراف مردم، بویژه جوانان، از مذهب هستند و به آن ها هشدار می دهد، که همراه با امر کردن به رعایت رفتارهای دینی و پیش از آن، در اصلاحو تحکیم پایه های اعتقادی و فکری مردمان کوشا باشند.

جوانی که اعتقاد درستی به خدا ندارد، تصوراتش از خداشناسی ضعیف است، به معاد و قیامتی معتقد نیست، پیغمبر و وحی را نمی شناسد، به امام زمانی عقیده ندارد و به هیچ معرفت و شناختی از این قبیل، دست نیافته، او چه انگیزه و محرکی برای نماز و روزه و سایر اعمال عبادی خواهد داشت؟!

علی هذا، جهان بینی و مقوله های معرفت شناختی، در رأس همۀ آموزه های دینی و بزرگ ترین پشتوانۀ عمل به بایستی ها و نبایستی های دین خدا است.

دریافت عقاید از اهل آن

مطلب مهمی که باید در این رابطه گفته شود، این است که: به لحاظ حساسیت و اهمیت بحث عقاید، باید خیلی مراقب بود که به صورت آلوده و تیره دریافت نشود و از منبع بیگانه و غیر اخذ نگردد. نیز، با افکار شخصی و علایق خصوصی افراد آغشته نشود. اگر چنین شد، مصیبت بزرگی به بار می آید، که زیان های آن غیر قابل پیش بینی و جبران نشدنی خواهد بود.

باید عقاید و علوم شناختی دین، که ریشه و مبنای رفتار و اعمال انسان ها است، از اهل آن و منابع اصلی آن اخذ شود. طالبان معارف اعتقادی، باید به درگاه سرچشمه­های واقعی و جوشان این دانش، یعنی قرآن و عترت زانو زنند و به دور از هر پیش زمینۀ فکری و یک سو نگری­های از قبل تعیین شده و خالی از هر اندیشۀ غیر، خود را تسلیم حاملان حقیقی علم و دانش نمایند.

در این زمینه، سفارش های اکیدی از جانب رهبران الهی به ما رسیده است. توصیۀ پیشوای راستین دین و دانش، امیر مؤمنان علی (ع) خطاب به یار با وفای خویش، کمیل، در این باره چنین است:

یَا کُمَیْلُ! لَا تَأْخُذْ إِلَّا عَنَّا تَکُنْ مِنَّا[۱۳]

یا کمیل! دانش خود را جز از ما مگیر، تا از ما باشی.

از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود:

مَنْ‏ دَخَلَ‏ فِی‏ هَذَا الدِّینِ‏ بِالرِّجَالِ أَخْرَجَهُ مِنْهُ الرِّجَالُ کَمَا أَدْخَلُوهُ فِیهِ وَ مَنْ دَخَلَ فِیهِ بِالْکِتَابِ وَ السُّنَّهِ زَالَتِ الْجِبَالُ قَبْلَ أَنْ یَزُولَ.[۱۴]

آنکه با گفتار مردم وارد این دین شود        با همان گفتار یک بار دگر بی دین شود

و آنکه با قرآن و سنت پیرو آیین شود       گر بجنبیدند کوهها او بجا تمکین شود[۱۵]

به هر اندازه ای که آدمی، دانش ها و آموخته های فکری خویش را با فرمایشات معصومین هماهنگ نماید، او اندیشه اش ناب تر و ارزش اندوخته هایش بالاتر است. بدین سبب، از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود:

اعْرِفُوا مَنَازِلَ شِیعَتِنَا عِنْدَنَا عَلَى‏ قَدْرِ رِوَایَتِهِمْ‏ عَنَّا وَ فَهْمِهِمْ مِنَّا.[۱۶]

«منزلت شیعیان ما را به اندازه سخنانی که از ما می دانند و فهمی که از ما دارند، بشناسید».

باز در جایی دیگر تأکید شده که: در مسائل دینی و اعتقادی، به کسانی اعتماد کنیم، که به در خانه امامان معصوم زیاد مراجعه می کنند. به تعبیر معصوم، «کثیر القدم» در امر امامان هستند. همانگونه که از امام هادی (ع) می خوانیم:

فَاعْتَمِدَا فِی دِینِکُمَا عَلَى‏ مُسِنٍ‏ فِی‏ حُبِّکُمَا وَ کُلِّ کَثِیرِ الْقَدَمِ فِی أَمْرِنَا.[۱۷]

«در آموزه های دینی خودتان، به کسانی که در دوستی شما پایدارند و برای دریافت دانش ها در امر ما پر مراجعه ترند، اعتماد کنید».

اگر بنا باشد هر کس، آنچه از معارف دین می فهمد، بدون توجه به درست بودن یا نادرست بودن آن، از نظرات دل خواه خویش پیروی نماید، هیچ گاه در جامعه، وحدت اندیشه و نظر ایجاد نخواهد شد. در این صورت، نوعی تشتّت و در هم ریختگی افسار گسیخته در افکار و اندیشه ها بوجود خواهد آمد. نتیجه این می شود که: علوم و معارف دینی، که خود باید مهم ترین عامل اتحاد و یگانگی مردم باشد، بزرگ ترین وسیلۀ تشویش و اختلاف افکار می گردد.

در اصل، همه دانش ها، در صورتی می تواند نجات بخش و راهگشا باشد، که به سرچشمه پاک و زلال کلامِ وحیانی و «علم مصبوب»[۱۸] رحمانی، یعنی قرآن و عترت، متصل باشد و از آن تغذیه نماید. در غیر این حالت، برای نجات بخش بودن علم، هیچ تضمینی نمی توان یافت.

با کمال تأسف، در این وادی، انحرافات فراوانی رخ داده است. بسیاری افراد، از این سرچشمه پاک و مقدس بهره نگرفته اند و به چاه های علمی که خود یا دیگران حفر نموده اند، سقوط کرده اند. آنان به دانش ها و اندیشه های ضعیف خود بسنده کرده اند. در حالی که، آبشار صاف و چشمه جوشان «عین صافیه»[۱۹]، یعنی علوم و معارف قرآن و عترت، در کنارشان جاری است. آری، خود را از آب زلال و گوارای حیات محروم ساخته و آنرا معطّل و بدون استفاده رها کرده اند.

اینان، با این عمل، هم خود را زیان زده اند و هم دیگران را از چشیدن دانش واقعی محروم ساخته اند. این مشکلی است، که در سخنان رسول گرامی اسلام و امامان معصوم (ع)، ازقبل، پیش بینی شده و هشدارهای لازم در مورد آن داده شده است. چه دردمندانه به این مسئله پرداخته شده، وقتی که امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:

یَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ یَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِیمَ قِیلَ لَهُ وَ مَا النَّهَرُ الْعَظِیمُ قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ الْعِلْمُ الَّذِی أَعْطَاهُ اللَّه‏.[۲۰]

«مردم آب ماندۀ اندک را می­چشند، و نهر عظیم را رها می­کنند. پرسیده شد، نهر عظیم چیست؟ فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و دانشی که خدا به او داده».

علی (ع): ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُیُونٍ کَدِرَهٍ یُفْرَغُ بَعْضُهَا فِی بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَیْنَا إِلَى عَیْنٍ‏ صَافِیَهٍ تَجْرِی‏ بِأُمُورٍ لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ.[۲۱]

«مردم به سوی چشمه های کدر و آلوده می روند، که در هم آمیخته اند. ولی کسی که به سوی ما می آید، به سوی چشمۀ صاف و پاکی آمده، که از سرچشمۀ جاودانی و بی پایان جاری است».

عن الصادق (ع): فَانْظُرُوا عِلْمَکُمْ هَذَا عَمَّنْ‏ تَأْخُذُونَهُ‏ فَإِنَّ فِینَا أَهْلَ الْبَیْتِ فِی کُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا یَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِیفَ الْغَالِینَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِینَ وَ تَأْوِیلَ الْجَاهِلِینَ.[۲۲]

«بنگرید که علم خود را ار چه کسی می گیرید. زیرا در خاندان ما اهل بیت، در هر زمان، پیشوایان عادلی هستند، که تحریف غلو کنندگان و برداشت غلط باطلان و تأویل جاهلان را از دین دور می کنند».

آری، امروز هم طبق روایات، امام عصر (عج) آن «بئر معطّله»ای است، که بلا استفاده مانده و از او و رهنمودهایش بهره گیری نمی شود. در صورتی که، باید همه علوم و دانش ها به او و اجداد طاهرینش ختم شود.

کسب دانش را که آن نور خداست         جـز طـریق آل پیغمبر خـطاست

           پس در این درگـه بگو زانـو زنـد          هرکه می­جوید کمال و راه راست[۲۳]

حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) خود، در راستای راهنمایی و دستگیری علمی، از یک عالم وارسته در زمان غیبت و نزدیک به زمان ما، یعنی: مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی، که به دامن مولایش دست آویخته بود، این چنین راه را برایش گشود و فرمود:

طَلَبُ الْمَعارِفِ مِنْ غَیْرِ طَریقِنا أَهْلَ الْبَیْتِ مُساوِقٌ لِإِنْکارِنا.[۲۴]

«جستجوی علوم و معارف دین، به غیر از راه ما اهل بیت، برابر با انکار ما است».

گفت مهدی آن که او نور هدی است          امر او چون امر و دستور خداست

کسب علم و معرفت را هرکه خواست         جز ره ما اهل بیت، انکار ماست[۲۵]

————————–  بر گرفته از کتاب «مهندسی اسلام» تألیف مهندس حنیف نیا  ——————–

[۱] . عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه / ج‏۴ / ۳۹٫

[۲] . قاموس قران، ج‏۵، ص: ۲۵٫

[۳] . رعد / ۲۸٫

[۴] . مجادله / ۲۲٫

[۵] . مائده / ۴۱٫

[۶] . ق / ۳۷٫

[۷] . انفال / ۲٫

[۸] . زمر / ۲۲٫

[۹] . لَا تَضْبِطُهُ‏ الْعُقُولُ‏ وَ لَا تَبْلُغُهُ الْأَوْهَام‏ (کافی، ج ۱، ص ۱۰۵).

[۱۰] . وظیفه و کاربرد عقل در معرفت خدا در این حد است، که در پدیده ها و مخلوقات عالم هستی و نشانه های آفاقی و انفسی بنگرد و از تفکر در آن پدیده ها، به وجود پدید آورندۀ آن ها اعتراف کند، همین و بس. انسان، هر چه با عقلش در مخلوقات عالم بیشتر بیندیشد، عظمت خالق آن ها برایش آشکارتر می شود و بهتر به وجود خدا اقرار می کند. ولی عقل را در ذات خدا راهی نیست.

[۱۱] . لَا تُدْرِکُهُ الْعُیُونُ فِی مُشَاهَدَهِ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ‏ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ (کافی، ج۱، ص ۹۸).

[۱۲] . بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۶۷، ص ۲۵٫

[۱۳]. عاملی، شیخ حرّ، پیشین، ج ۲۷، ص ۱۰۳٫

[۱۴] . .(الغیبه للنعمانی، ص ۲۲ و بحار، ج ۲، ص ۱۰۵). ترجمه: هر که به وسیلۀ سخن مردم در این دین وارد شود، همان مردم او را از دین خارج می کنند، آنگونه که وارد کردند. ولی اگر کسی با کتاب و سنت پیغمبر (ص) در این دین وارد شود، اگر کوه ها از جای بجنبند، او تکان نمی خورد.

[۱۵] . دیوان اشعار نویسنده.

[۱۶] . الغیبه( للنعمانی) ص ۲۲، مقدمه المؤلف.

[۱۷] . بحار الانوار، ج ۲، ص ۸۲٫

[۱۸] . در زیارت آل یاسین خطاب به امام عصر (عج) می خوانیم: السَّلامُ عَلیک ایّها العَلَمُ المَنصُوب و العِلمُ المَصبُوب. سلام بر تو ای پرچم نصب شده و ای دانش بارنده ی جوشان.

[۱۹] . چشمه صاف و خالص.

[۲۰] . الکافی، ج ۱، ص ۲۲۲٫

[۲۱] . بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۲۴ / ۲۵۳٫

[۲۲] . الکافی (ط – الإسلامیه) / ج‏۱ / ۳۲٫

[۲۳]. دیوان اشعار نویسنده.

[۲۴]. دین و فطرت، جلد ۱٫

[۲۵] . دیوان اشعار نویسنده.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *