فنداسیون اسلام

فنداسیون اسلام

(بحثی در توحید و شرک)


فنداسیون اسلام، یا شالوده، همان پی ساختمان دین می باشد، که تمام دین اسلام، بر روی آن استقرار یافته و استوار گشته است. فنداسیون ، مهم ترین و اصلی ترین بخش یک ساختمان است و از حساسیت فوق العاده بالایی برخوردار می باشد. اگر پی نباشد و یا ضعیف بنا شود، همۀ قسمت های دیگر ساختمان، با خطر جدی و قطعی و شکست مواجه خواهد بود.
بدیهی است، هر بنایی که ساخته می شود، اگر بر یک بستر قوی و مطمئن بنا نگردد و دارای شالوده ای حساب شده و مجکم نباشد، هر هزینه ای که انجام شود به هدر می رود و تمامی تلاش ها بی نتیجه می ماند.
با یک بررسی اولیه و کوتاه در مجموعۀ ساختاری آموزه های دین اسلام، متوجه می شویم که فنداسیون این دین توحید است. لذا، این بنای عظیم آسمانی بر شالودۀ «توحید» بنا شده و اساس آن را کلمۀ «لا اله الاّ اللّه» تشکیل می دهد.
یک مراجعۀ کوتاه به منابع دینیف از جمله: «کتاب التوحید» توشتۀ محدث بزرگ شیعه، مرحوم ابن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق (ره) گویای این مطلب است. آن عالم فرزانه و با اخلاص، در این کتاب شریف، در بابی تحت عنوان: «باب ثواب الموحدین و العارفین‏»، در ضمن۳۵ حدیث، اهمیت این موضوع را به خوبی بیان می فرمایند. در ذیل، دو روایت آن را ذکر می کنیم.

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ وَ جَلَالِهِ أَنْ لَا یُعَذِّبَ أَهْلَ تَوْحِیدِهِ بِالنَّارِ أَبَداً.
همانا، خدای تبارک و تعالی به عزت و جلالش سوگند یاد کرده، که اهل توحید را هیچ گاه با آتش دوزخ معذّب نکند.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ‏ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَهُ أَمِنَ مِنْ عَذَابِی.
رسول خدا (ص) فرمود: خدای جلّ جلاله می فرماید: کلمۀ «لا اله الا اللّه» دژ من است، هر که در آن داخل شد از عذاب من ایمن می ماند.
بر همگان آشکار است، که اساس آفرینش و هدف خلقت، بر توحید و عبودیت خدا نهاده شده و زیر بنای دعوت رسول اعظم اسلام، توحید و یگانه پرستی بوده است. آن رسول رحمت و مهربانی، هنگامی که به نبوت مبعوث شدند، اولین کلامی که بر زبان آوردند، همین توحید بود و با عبارت: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا»، به دنیا اعلام نمودند که، من برای استقرار «توحید کلمه» و «کلمۀ توحید» بر انگیخته شده ام.
قرآن هم، با اعلام هدف اصلی پیامبران الهی، اساس دین را توحید و عبادت خدای یگانه قلمداد می کند و با رساییِ تمام می فرماید:
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی‏ کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ‏ اعْبُدُوا اللَّهَ‏ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت‏.
به راستی در هر امتی رسولی فرستادیم، تا خدا را عبادت کنند و از طاغوت اجتناب ورزَند.
همچنین، در قرآن، هدف نهایی موعود جهانی و عدالت گستر دین آسمانیِ اسلام را عبادت خدا معرفی می کند و آنگاه که دستاوردهای زمان ظهور یگانه منجی بشر را بر می شمارد، می فرماید:
… یَعْبُدُونَنی‏ لا یُشْرِکُونَ بی‏ شَیْئا.
در آن زمان، تنها مرا عبادت می کنند و چیزی را شریک من نمی سازند.
از این روی، توحید و خداشناسی در بین مجموعۀ دانش های دینی، به عنوان عالی ترین معارف معرفی شده است. از امام علی ﴿علیه السّلام﴾ نقل شده، که در این باره فرمود:
«مَعْرِفَهُ اللهَ سُبْحانَهُ اَعلَی الْمَعارِفِ».
«شناخت خدای سبحان، عالی¬ترین شناخت هاست».
ملاحظه می شود، که اگر همۀ تعلیمات و معارف دین را به بنای شکوهمندی تشبیه کنیم، بدون شک، شالودۀ مقاومِ این کاخ عزّت¬بخش، همان توحید یا معرفهُ الله است. همۀ علوم دیگر بر این پایه استوارند و اگر بر آن مبتنی نباشند، بهایی ندارند.
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«إنَّ مِن دَعامَهِ البَیتِ أساسُهُ وَ دَعامَهُ الدّینِ المَعرِفَهُ بِاللهِ تَعالى…»
«خانه بر اساس شالودۀ آن برقرار است، بنای دین هم بر پایۀ معرفت خدا استوار است.

.

ویژگی فنداسیون اسلام

توحید که اصل و اساس دین اسلام، بلکه پایۀ همۀ ادیان آسمانی است، بر دقیق ترین مبانی معرفتی و وجدان پاک انسانی مبتنی می باشد.
این فنداسیون، دارای ساختار مقاوم و فوق العاده بی مانند و خدشه ناپذیر می باشد. از نظر مهندسی، پی های ساختمان ها در سه نوع طراحی و ساخته می شود: ۱ـ پی منفرد ۲ـ پی نواری ۳ـ پی گسترده (رادیه ژنرال).
پی های منفرد، بار نقطه ای را تحمل می کنند و پی های نواری، بار را به صورت خطی و طولی منتقل می کنند. ولی، پی گسترده (رادیه ژنرال)، دارای ویژگی ها و ظریب اطمینانی بسیار بالا می باشد. این نوع پی، فوق العاده مقاوم و دارای دامنۀ تحمل پذیری زیاد بوده و بارها و نیروهای وارده بر خود را به آسانی تحمل می کند.
پی دین اسلام، که توحید است، از نوع رادیه و گسترده است. مواد و مصالح این پی، با پیشرفته ترین استانداردهای بین المللی مطابقت دارد و جوابگوی هر سؤال و شبهه ای می باشد. بر خلاف سایر مکاتب و ادیان و نحله های فکری، که توحیدی مشوب و متزلزل دارند و بسیاری از نظرات و ایده های آن ها در این زمینه عقلانی نیست، فنداسیون توحیدی دین مقدس اسلام، مبتنی بر عقلانیت و خرد و فوق العاده حساب شده است و هرگز خدشه پذیر نمی باشد.
به لحاظ حساسیت و اهمیت این موضوع و برای این که به شناختی صحیح و مطمئن، از این فنداسیون خدشه ناپذیر دین دست یابیم، به برخی از معانی توحید اشاره می کنیم.

معانی توحید
توحید، در لغت، به معنای یگانگی، یکتایی و یکی بودن است. وقتی که توحید را در بارۀ خدای خالق موجودات به کار می بریم، منظورمان این است که، خدا یکی و بی همتا است. این بی همتایی و یگانگی خدای متعال (توحید ذات)، در دو جنبه مطرح می باشد:
اولاً، خدا یکتا است، یعنی: شریک، شبیه، نظیر، مثل، نِدّ و مانند ندارد (لَیْسَ‏ کَمِثْلِهِ‏ شَیْ‏ء) . لازمۀ خداییِ او تفرد و نفی مشابهت و مشاکلت با غیر است.
ثانیاً، خدا یکتا است، یعنی: جزء ندارد و از چیزی ترکیب و تألیف نیافته و هیچ جزئی برایش قابل تصور نمی باشد.
بنابراین، مسئلۀ وحدانیت خداوند، هم از جهت بی مثل بودن ذات و هم از نظر بی جزء بودن، بیانگر توحید اسلام می باشد. همان گونه که، علی (ع) در پاسخ به پرسشی در بارۀ واحد بودن خداوند، واحدیت ذات اقدس الهی را بر چهار قسم می داند. که دو قسم آن را باطل (وحدت عددی و وحدت جنسی ) و دو قسم دیگر را جایز می شمرد و می فرماید:
… وَ أَمَّا الْوَجْهَانِ اللَّذَانِ یَثْبُتَانِ فِیهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ لَیْسَ لَهُ فِی الْأَشْیَاءِ شِبْهٌ کَذَلِکَ رَبُّنَا وَ قَوْلُ الْقَائِلِ إِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَدِیُّ الْمَعْنَى یَعْنِی‏ بِهِ‏ أَنَّهُ‏ لَا یَنْقَسِمُ‏ فِی وُجُودٍ وَ لَا عَقْلٍ وَ لَا وَهْمٍ‏ کَذَلِکَ رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ.
و اما دو قسمی که در مورد خداوند ثابت است، یکی اینکه، گفته شود: او واحد است و در تمام اشیاء و مخلوقات شبیه ندارد، دیگر آن که، بگوید: او احدیّ المعنی می باشد. یعنی: هیچ جزء وجودی و عقلی و وهمی برایش نیست.
گذشته از این، در بین متکلمین و دانشمندان اسلامی، علاوه بر آنچه گفته شد (توحید ذات)، مسئلۀ توحید، دارای تقسیم بندی های دیگری هم هست. هریک از این تقسیمات، توحید و یگانگی خدای متعال را از یک مرتبه و جنبۀ خاصی مورد نظر قرار می دهد. از جمله:
ـ توحید صفات.
صفات خدا چگونگی و طور و شبیهی ندارد، او لایوصَف است. پس، مخلوقات، هرگز قادر به توصیف او نیستند و هیچ وصفی از جانب خلق، شایستۀ ذات اقدسش نمی باشد. انسان اگر بخواهد خدا را وصف کند، در حدّ توان خود قادر بر این کار است، نه در حدّ معبود هستی. از این روی، وصف خدا باید به وسیلۀ خود خدا و به راهنمایی پیامبرانش صورت پذیرد (إِنَّ الْخَالِقَ لَایُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ‏ بِهِ‏ نَفْسَهُ).
ـ توحید خالقیت.
خالق و پدید آورندۀ همۀ موجودات عالم هستی خداست. هیچ چیزی به خودی خود آفریده نشده؛ همه چیز قائم به خداوند است و خداوند قائم به چیزی نمی باشد. کلمۀ خالق در قرآن، برای غیر خدا هم به کار رفته ، ولی هرگز مشابهتی بین دو نوع خالقیت وجود ندارد. زیرا، خدا خالق همه چیز است (هُوَ خالِقُ‏ کُلِ‏ شَیْ‏ء) و خالق بودنش استقلالی و بدون چگونگی است، در حالی که خالق بودن دیگران، به اذن خدا و باقدرت اعطاییِ او می باشد.
ـ توحید مالکیت.
خداوند متغال، که خالق تمامی اشیای عالم است و آن ها را بدون سابقه و از عدم آفریده، مالک حقیقی موجودات می باشد. این مالکیت حقیقی و استقلالی و غیر قابل تصور است (وَ لِلَّهِ مُلْکُ‏ السَّماواتِ‏ وَ الْأَرْضِ‏ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر) .
مخلوقات از جمله، انسان نیز، دارای مالکیت هستند. اما، نحوۀ مالکیت آن ها با خدا متفاوت است. مالکیت خداوند، مالکیتی غیر قابل وصف و مالکیتی ذاتی و استقلالی است. در حالی که، سایر مالکیت ها به تملیک و مشیت خدا به مخلوقات اعطا می شود. لذا، مالکیت خدا، بر همۀ مالکیت ها سیطره دارد و مالکیت مخلوق با حفظ املکیت خالق است. (قُلْ لا أَمْلِکُ‏ لِنَفْسی‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّه‏) .
ـ توحید ربوبیت
رب در لغت، به معنای صاحب اختیار، مالک و صاحب چیزی است. خالق هستی، که به وجود آورندۀ موجودات است، هم او، ربّ و مدبّر و ضامن بقای خلقت است. ربوبیت الهی بر دو گونه تحقق می یابد، تکوینی و تشریعی.
تمامی امور تکوینی، نظیر: خلق و تدبیر عالم و اعطای کمالات، مربوط به ربوبیت تکوینی است. نیز، امور مربوط به حاکمیت و امر و نهی الهی و اعمال اختیاری بندگان در حوزۀ ربوبیت تشریعی مطرح می باشد.
همۀ مخلوقات، چه مختار و چه غیر مختار، همه مربوب خداوند هستند و او رب العالمین است. اما، ذات اقدسش در اداره و تدبیر عالم، وسایل و وسائطی قرار داده، و همۀ آن ها بالله و تحت اذن و مشیت حق تعالی به تدبیر امر مشغولند.
کلمۀ ربّ دارای معنای گسترده ای است. این کلمه، غیر از ربوبیت خاص خدا، کاربردهای دیگری هم دارد و در مورد غیر الله هم به کار رفته . ولی همان گونه که گفتیم، ربوبیت خداوند، مستقل، عیر وابسته و بدون تکیه بر غیر است، اما، ربّ بودن سایر موجودات، ربوبیتی وابسته و متکی به امر و اذن و ارادۀ خداست.
ـ توحید در تشریع.
حق تشریع و قانون گذاری و امر و نهی و حاکمیت، مخصوص خداست و جز او کسی نمی تواند حلال و حرامی را صادر نماید. خدای متعال، موجودات را آفریده و قانون ادارۀ آنان را معین ساخته و همگان عبد او و تحت حاکمیت و ولایت اویند. ولایتی که به دیگران داده، به ارادۀ خودش می باشد و حق تصرف در آن رادارد. بندگان موظفند از نعمت ها و کمالات خود در مسیری که خدا تعیین نموده استفاده کنند.
این مطاع بودن خداوند هم ذاتی و استقلالی است و منحصر در اوست. البته، لازمۀ توحید تشریعی، نفی ولایت و طاعت غیر خدا نیست. بلکه حوزۀ امر و نهی الهی مطلق بوده، ولی ولایت و امر دیگران به اذن و امر خدا می باشد. اگر خداوند اجازه و فرمان به اطاعت از دیگری را بدهد، در این صورت پیروی از آن فرد دیگر هم واجب و در راستای اطاعت از خدا محسوب می شود.

.
توحید در عبادت.
عبادت، بندگی و اطاعت محض، مخصوص خدای خالق و مالک هستی است. او معبود بالذات است و هیچ مخلوقی نباید عبادت شود، یا شریک خدا در عبادت شمرده شود (وَ قَضى‏ رَبُّکَ‏ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاه‏) .
با این حال، کمک خواستن، توسل و واسطه قرار دادن دیگران، با توحید در عبادت مخالف نیست. یا این که بزرگ داشت شخصیت های الهی و برگزاری جشن و سرور در اعیاد مذهبی، که نوعی احترام و تکریم شخصیت ها است، با توحید منافات ندارد. همانگونه که در قرآن، خداوند به بندگانش امر می کند که از رسولانش اطاعت کنند و این اطاعت را در زمرۀ اطاعت از خود محسوب می کند و می فرماید:
مَنْ‏ یُطِعِ‏ الرَّسُولَ‏ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه.‏
هر که از پیامبر اطات کند، از خدا اطاعت کرده است.
همین طور، مُطاع بودن کسی، یاری جستن از فردی، تقرّب جویی، توسّل، توجه و احترام و تعظیم غیر خدا، چنان چه عقلاً قبیح نباشد و از طرف خدا نهی نشده باشد، شرک نیست. بلکه، اگر از طرف خدای متعال به این امور امر شده باشد، انجام آن عین توحید و عبادت خدا به حساب می آید.

.

نکته توحیدی
آنچه برخی از فرقه های منحرف و گروه های سلفی وهابیون از توحید اسلامی برداشت کرده اند و بر اساس آن، سایر مسلمین را مشرک می دانند، تا جایی که ریختن خون آن ها را مباح دانسته اند، کاملاً نادرست است. آن ها معتقدند: زیارت، شفاعت، توسل، یاری خواستن از پیامبران و امامان (ع) و … با روح توحید و یگانه دانستن خدا مغایر است و باید فقط از خدا یاری بجوییم.
حال آن که، در صورتی توسّل و یاری جویی از غیر خدا مخالف توحید است، که آن غیر را مستقل از خدا در نظر بگیریم و برایش به طور استقلالی، توانایی و قدرتی قائل باشیم. بنابراین، وقتی قدرت دیگران را در عرض قدرت خداوند قرار ندهیم، بلکه هر نوع توانایی دیگری را در طول توانایی خدا و به امر او بدانیم، هرگز از مرز توحید خارج نشده ایم.
غیر خدا، هر چه دارد از خدا دارد. همۀ دارایی ها و امکانات اعطا شده به دیگران، چه بشر و چه غیر بشر، به اذن خدا و به تملیک اوست. همۀ مخلوقات در هر سطحی که باشند، داشته های خود را از خدا دارند. اعتقاد به این داشته های خلق و استفاده کردن از آن، نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید است. زیرا خدای متعال، جهان آفرینش را میدان اسباب و مسببات قرار داده، همۀ تأثیر و تأثرات و خواص اشیاء به وسیلۀ خودش مقرر گشته و موجودات را نیازمند یکدیگر قرار داده، تا در ارتباط و تعامل با هم، از امکانات موجود در عالم هستی استفاده کنند.
خشک اندیشی و استفاده نکردن از این شرایط، علاوه بر اینکه موجب محرومیت از الطاف الهی و خسارت است، چون خود خدا امر فرموده و به دستور او است، سرپیچی نمودن از این دستور، خود، شرک و نافرمانی است.
از سویی دیگر، خدای عالمیان، خودش، در آیات فراوانی به بندگانش فرمان داده که از برخی بندگان شایسته اش اطاعت شود ، از برخی دیگر تکریم گردد ، در برابر پدر و مادر تواضع و تکریم به عمل آید عده ای به درگاهش واسطه قرار داده شوند و … اگر این امور، آن گونه که بعضی از وهابیون جمود اندیش اعتقاد دارند،، شرک محسوب گردد، بنابراین، خود خدای متعال (العیاذ بالله)، بزرگترین مروج شرک و اول مشرک عالم خواهد بود!! زیرا خودش بندگان را به اموری فرا خوانده که شرک است!
بنابراین، وقتی خدای مهربان اجازه داده، که از پیامبران و صالحان یاری بجوییم و برای نجات از آتش، به آنان متوسل شویم و به امر خودش برای اولیای الهی، مقامات فوق بشری قائل باشیم، آیا رواست که با کج فکری و دگم اندیشی به کژ راهه رویم و این اعمال را شرک قلمداد کنیم.؟!
دریغ است، که در این جا به سخنی بسیار راه گشا و امید بخش، از حضرت علی بن موسی الرضا (ع) اشاره ای نداشته باشیم. آن امام و پیشوای رئوف، با استناد به آیه قرآن در زمینۀ توسّل و یاری جستن از ائمّه (ع) فرمودند:
إِذَا نَزَلَتْ‏ بِکُمْ‏ شِدَّهٌ فَاسْتَعِینُوا بِنَا عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ‏ وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّذِی لَا یُقْبَلُ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا قَالَ‏ فَادْعُوهُ بِها.
آن گاه که به شما گرفتاری و سختی فرود آمد، به وسیلۀ ما از خدا یاری بخواهید. زیرا، گفتۀ خداوند این است که: برای خدا اسم های نیکو است، پس خدا را به آن ها بخوانید. که امام صادق (ع) هم فرموده اند: به خدا سوگند! ما امامان، اسم های حُسنای خدائیم، که خداوند از احدی قبول نمی کند مگر از طریق معرفت ما. پس، خدا را به ما بخوانید.
شواهد فراوانی از آیات قرآن وجود دارد، که توسل و واسطه خواهی در امور مادی و غیر مادّی را نه تنها صحیح می داند، بلک، نسبت به آن تشویق می کند و از کسانی که در این باره استکبار می ورزند، نکوهش می کند.
نظیر آیۀ ۶۴ سورۀ نساء، که واسطه خواهی و شفاعت جویی به درگاه خداوند را مورد تأیید قرار می دهد و واسطه قرار دادن پیامبر در استغفار بندگان مورد تشویق قرار داده شده است. نیز، در آیۀ ۵ سورۀ منافقون، استکبار ورزیدن منافقان و نرفتن آن ها به سراغ پیامبرشان، مورد نکوهش قرار گرفته است.

.
به ذکر دو نمونه از این گونه آیات بسنده می کنیم:
۱ـ در آیۀ ۹۷ و ۹۸ سورۀ یوسف، وقتی برادران یوسف به نزد یعقوب می آیند و از او می خواهند که برایشان طلب استغفار و بخشایش کند، حضرت یعقوب نیز، این تقاضا را رد نمی کند و می گوید: به زودی برای شما استغفار خواهم کرد.
قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئینَ * قالَ سَوْفَ‏ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ‏ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ.
گفتند: «اى پدر، براى گناهان ما آمرزش بخواه که ما خطاکار بودیم.» گفت: «به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏خواهم، که او همانا آمرزنده مهربان است.»
می بینیم، اگر نفس توسل و تقرب به غیر خدا شرک است، چرا یعقوب، که از پیامبران خدا است، به آن ها نگفت: این خواست شما شرک است و باید مستقیماً به خدا مراجعه کنید؟! بلکه، به آن ها گفت: سَوْفَ‏ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ‏ رَبِّی (به زودی از خدا، برایتان طلب مغفرت می کنم).
۲ـ همچنین، در آیۀ ۳۵ سورۀ مائده، به گونه ای کاملاً عیان و شفاف و بدون نام بردن از مصداق خاصی، به اهل ایمان دستور داده شده که با «وسیله» به درگاه خدا بروید.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَهَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ .
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا کنید و به او توسل و تقرب جویید و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
در این آیه، لفظ «الوسیله» تمامی وسایل مشروع را که مورد نهی قرار نگرفته، شامل می شود. از این روی، اصل وجود وسیله و واسطه، در تقرب به خدا اثبات می شود و این عمل با توحید مغایرت ندارد.
لذا، جاهلان و سطحی اندیشان را نشاید، که با خشک اندیشی، از حقایق چشم بربندند و پیروان راستین دین خدا را به خاطر عقاید درستشان به کفر و شرک متّهم سازند و نسبت های ناروا به آن ها روا دارند.

بر گرفته از کتاب در حال تألیف مهندسی اسلام

درباره نویسنده

مطالب مرتبط