بطلان پلورالیسم دینی

 

بطلان پلورالیسم دینی

پلورال[۱]، به معنی جمع و کثرت است و پلورالیسم[۲]، به معنای تکثّر گرایی و عنوان طرز فکری است، که معتقد به کثرت عقاید و اندیشه ها می باشد.

پلورالیسم، در دو صورت مطرح می شود. پلورالیسم، گاهی به معنی پذیرش نظرات و عقاید مختلف در مقام عمل است و گاه از جنبۀ علمی و نظری مورد توجه می باشد. به عبارتی دیگر: این تفکّر، همۀ رفتار و کردار انسان ها، همچنین، عقاید و افکار آنان را پذیرفتنی می داند و معتقد به حقانیت آن ها در دو حوزۀ عملی و حوزۀ تئوری می باشد.

پلورالیسمِ دینی، به این معنی است که، همۀ ادیان حق هستند و تنها یک صراط مستقیم وجود ندارد، بلکه، صراط های مستقیم موجود است. حالت اغراق آمیز این ایده به این صورت است که می گوید:

الطّرق الی الله بعدد أنفاس الخلائق.[۳]

یعنی: راه های به سوی خدا به تعداد مخلوقات است.

از این مطلب، نتیجه می گیرد که همۀ راه های دینداری درست است. بنابراین، از نظر پلورالیسم، این که مثلاً، بگوییم: دین اسلام حق است، یا دین مسیحیت و یا هر دین دیگر و سایر ادیان باطل هستند، درست نیست.

یکی از علل مطرح شدن این بحث در جهان مسیحیت، پاسخ به این پرسش بود که، آیا کسانی که مسیحی نیستند و اعمال نیک انجام می‏دهند نیز، وارد بهشت می‏شوند، یا بهشت فقط مخصوص مسیحیان است؟

به این پرسش، دو گونه پاسخ داده شد، یکی انحصار گرایان، که می گفتند: تنها کسانی که دین مسیحیت را پذیرفته‏ اند، به بهشت وارد می‏شوند. دیگری، شمول گرایان، که درِ بهشت را کمی بازتر کردند و کسانی را که بر اساس ضوابط مسیحیت عمل می‏کنند، گر چه مسیحی نباشند نیز، بهشتی قلمداد کردند و به اصطلاح کارل رینر[۴] اینان «مسیحیان گمنام» هستند.

امّا جان هیک[۵]، فیلسوف نظریه پرداز معاصر، پا را از این هم فراتر نهاد و همه‏ ی متدینین به ادیان مختلف را نجات یافته قلمداد کرد؛ حتّی ابایی نداشت که طرفداران مکاتبی چون کمونیسم را نیز اهل نجات بداند.

این اندیشه، گر چه در قرون اخیر و بویژه، در قرن بیستم، مورد توجه قرار گرفت و توسط برخی از فلاسفه و نظریه پردازان کشورهای غربی دامن زده شد و طرفدارانی پیدا نمود، اما، اندیشه ای نو و بی سابقه محسوب نمی شود. بلکه، از قدیم الایام، رگه هایی برجسته از این تفکر، در افکار و عقاید برخی فلاسفۀ عارف مسلک و دراویش و صوفیه مطرح بوده است.

می توان پلورالیسم را با کمی اختلاف در جزئیات، همان نظریۀ «صلح کلی» عرفا و متصوفه دانست، که معتقدند: همۀ ادیان و مذاهب دارای هدف مشترک هستند و عمل به هر کدام، به نتیجۀ واحد منجر می شود. در اندیشه وحدت وجودی عرفا، عالَم، همه «او» است و سرتاسر هستی یک وجود بیش نیست و همه عالم، مظاهر و جلوه های تجلی یک حقیقت واحد است.

عرفا، بر اساس دیدگاه «صلح کلی»، همۀ راه­ها را حق می­دانند و معتقدند که: حقیقت، در یک دین نیست، بلکه همۀ ادیان و عقاید درست است[۶]. حتی کفر و بی دینی را هم حق می­دانند، تا جایی که محمود شبستری در کتاب گلشن راز می­گوید:

چو کفر و دین بود قائم به هســـتی         بــود توحــید عیـــنِ بت پرســـتی

مسلمان گر بدانستی که دین چیست      یقین کردی که دین در بت پرستی است[۷]

عارفان، به خصوص عرفای دورۀ اسلام، با طرح دیدگاه «وحدت وجود» همۀ راه ها را منتهی به یک راه می دانند. بحث «کثرت در وحدت» و «وحدت در کثرت» که عرفا مطرح می کنند و بر این اساس، آفرینش را تحلیل می نمایند، بیانگر این واقعیت است، که همۀ تعیّنات و کثرات اعتباری است و همه چیز، به یک چیز ختم می شود.[۸] چنان که محمود شبستری می گوید:

وجود اندرکمال خویش ساری ست        تعیّـن ها امـور اعتبـاری است[۹]

این عبارت از محی الدین عربی، که او را «ابوالعرفان» نامیده­اند، مشهور است که می­گوید:

«منزه است آن که همۀ اشیا را ظاهر ساخت و او عین همه چیز است».[۱۰]

و یا می­گوید:

«غیر از خدا چیزی­پرستش­نمی­شود، چون غیری در وجود نیست».[۱۱]

نیز قیصری در شرح گفتار محی الدین عربی می­گوید:

«برای هر چیزی چه جماد، چه حیوان، حیات و علم و نطق و اراده و صفاتی مانند آن می­باشد، که آن صفات از خصایص ذات الهی است، زیرا خداوند است که به صورت جماد و حیوان ظاهر شده است»![۱۲]

تفکر صلح کلی و گونه ای از پلورالیسم را با ادبیات مخصوص به خود، می توان در سراسر کتب و سروده های عارف مسلکان مشاهده نمود.

صرف نظر از ذکر هر گونه دلیلی بر بطلان پلورالیسم، پیداست که از نظر شکلی و محتوایی، ادعای کثرت گرایی دینی غیر قابل پذیرش و مستلزم نوعی تناقض است. زیرا ادیان موجود، دارای آموزه‌هایی هستند، که بعضی از آن ها با آموزه‌ها و عقاید دیگر ادیان در تضاد و یا تناقض می‌باشد. بنابراین، حقانیت همه آن ها، مستلزم جمع ضدین و یا جمع نقیضین خواهد بود و چنین چیزی محال است. به عنوان مثال آیین اسلام، بر یکتایی خداوند و توحید تأکید دارد. در مقابل، مسیحیت، قائل به «تثلیث» (خدای پدر، خدای پسر و خدای روح القدس) است. دین زرتشت، به «ثنویت» (اهورا مزدا و اهریمن) معتقد است. هر یک از این آموزه‌ها، نافی دیگری است. بنابراین، اگر هر سه دین، بر حق باشند، یعنی این که خدا هم بیش از یکی است و هم نیست و این تناقض است و محال.

ملاحظه می شود، که در میان ادیان گوناگون، یکى به یگانگى و بساطت ذات و صفات خداوند معتقد است، دیگرى به تعدد خدایان، یا ترکّب ذات و صفات خدا عقیده دارد؛ یکى توحید را مى پذیرد و دیگرى تثلیث را؛ یکى تجسد خداوند را از مبادى و ارکان ایمان مى شمارد و دیگرى آن را نشانۀ شرک و کفر مى داند؛ یکى به وحدت شخصى ذات خداوند معتقد است، آن یکی دیگر، خداى متشخص را نپذیرفته، حقیقت غایى را نامتشخص و حالّ در جهان هستى مى انگارد! حال، چگونه مى توان این معرفت ها و عقاید متضاد و متناقض را یکسره درست و حق دانست؟!

با توجه به این گونه تعارض ها و ناسازگارى هاى عقیدتى در میان ادیان و بیشتر از آن، تفاوت ها و تعارض هایى که در زمینه ى آداب و مناسک و عبادات و سنن مربوط به روش عملى زندگى وجود دارد، چگونه مى توان همۀ آن ها را حق و ایمان و عمل به آن ها را مایه ى سعادت و رستگارى قلمداد کرد؟!

در جهان همیشه حق و باطل وجود داشته، هیچ گاه این دو راه یکسان نبوده اند.

علی (ع): حَقٌ‏ وَ بَاطِلٌ‏ وَ لِکُلٍ‏ أَهْلٌ‏.[۱۳]

حقى وجود دارد و باطلى و هر یک، پیروانى دارد.

این که صاحبان این عقاید، همگی حسن نیت داشته و به راستی در پى یک حقیقت بوده اند و آن، همان حقیقت غایى و کمال مطلق بوده است، مشکل حق و باطل و صدق و کذب را ـ در مرحله شناخت و اعتقاد ـ حل نمى کند. آرى؛ ممکن است بنا به دلایلى و در برخی موارد، کسى بر خطا و بطلان خود معذور باشد، ولى این عذر، هیچ گاه بد را نیک، زشت را زیبا، خطا را صواب و سرانجام، باطل را حق نمى کند.

در ضمن، فرجامِ پندارۀ پلورالیسم، بطلان همه ادیان می باشد؛ زیرا این انگاره، از یک سو، به حقانیت همه ادیان حکم می‌کند و از سوی دیگر، ادیان موجود، به طور معمول، حقانیت عرضیِ یکدیگر را نفی می کنند! حاصل این تعارض، باطل انگاری همۀ ادیان و شکاکیت و سرگردانی است.

دلائل فراوانی بر ردّ پلورالیسم دینی وجود دارد. اگر بخواهیم منصفانه و با ترازوی خرد و منطق قضاوت کنیم، این اندیشه، نه با عقل سازگار است و نه با آموزه های ادیان الهی. در ادامه، باطل بودن پلورالیسم را از دو دیدگاه عقلی و دینی پی می گیریم.

 

 

۱ ـ بطلان پلورالیسم از دیدگاه عقل

ژرف‌کاوی‌ های عقلی بر بطلان پلورالیسم دینی گواهی می ‌دهد. از نگاه عقل، دین، راه و مسیر زندگی است. همیشه در حرکت از یک نقطه به سوی نقطه ای دیگر، یا از یک مبدأ به سوی هر مقصدی، یک راه مستقیم بیشتر وجود ندارد. ممکن است که شما بتوانید از یک نقطۀ آغاز، به سوی یک هدف مشخص، خطوط بی شماری رسم نمایید، اما بدیهی است، که غیر از همان خط مستقیم نخستین، همۀ خطوط دیگر دارای زاویه اند و به هدف نمی رسند.

آری! می توان از یک نقطه راه های زیادی باز نمود، ولی هر کدام از این راه ها ما را به سویی می برد و فقط یک راه است که به طور قطع و یقین، به هدف اصلی منتهی می شود و آن، همان راه راست است، که هر مسلمانی در نمازهای شبانه روزی خود، حداقل پنج نوبت و ده بار، باید ثبات قدم، در آن راه مستقیم را از خدا طلب کند و بگوید:

اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم‏.

قرآن، از قول پیامبر خدا (ص) با اشاره به این که اسلام، تنها صراط مستقیم است، از راه های دیگر منع می کند و می فرماید:

وَ أَنَّ هذا صِراطی‏ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ.[۱۴]

و بدانید، این است راه راست من؛ پس، از آن پیروى کنید و از راه‏ هاى دیگر، که شما را از راه وى پراکنده مى‏ سازد پیروى مکنید خدا شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا گرایید.

پس، دین که راه زندگی و زیستن است و می خواهد انسان را به سرمنزل سعادت و خوشبختی برساند، نمی تواند متعدّد و متکثّر باشد.

از سویی دیگر، اعتقاد به پلورالیسم دینی، با آموزه های خود ادیان سازگاری ندارد. یعنی: این نظر که همۀ ادیان حق هستند، مورد تأیید هیچیک از دین های عالم (اعم از دین های آسمانی و زمینی) نیست. این ایده ای که می خواهد، بین همۀ ادیان سازگاری و وِفاق ایجاد کند، دستورات خود آن ادیان و پیشوایان آن ها این ایده را تأیید نمی کنند، بلکه، شدیداً مخالف آن هستند.

توضیح این که: هر دینی، چه حق و چه ناحق، هنگام ظهور، دین های دیگر را تخطئه می کند و ضمن این که سایر ادیان را باطل و منسوخ معرفی می کند، با طرفداران ادیان دیگر به شدت مخالفت می نماید و آن ها را گمراه دانسته، اهل نجات نمی داند.

تاریخ بشر گواه این حقیقت است که، پیشوایان دینی، همیشه کیش خویش و پیروان آیین خویش را حق دانسته اند و با دیگران، که برایشان مانع ایجاد نموده اند و به آیین آن ها نگرویده اند، برخورد کرده اند. حتی، در مواقعی با مخالفان جنگیده و تلفات زیادی داده اند و دفاع از دین حق، حتی بعد پیامبران و پس از قرن ها به وسیلۀ پیروانشان ادامه داشته و موجب جنگ و نزاع های فراوانی شده است.

همچنین، با مطالعۀ زندگی رهبران راستین و انبیای عظام الهی و کتاب های آسمانی، پی می بریم که این گونه نبوده، که آنان تمامیت ادیان دیگر را پذیرفته و به دیدۀ قبول به آن ها نگاه کرده باشند.

ممکن است این پرسش رخ نماید که: پیامبران خدا، پیروان ادیان دیگر را مجبور به پذیرش دین جدید نمی کرده اند، یا این که، به آن ها بی احترامی نکرده و آنان را در عمل به دستورات دینشان، آزاد می گذاشته اند؛ در هیچ دوره ای، در پذیرش دین حق اکراه و اجباری وجود نداشته، زیرا، راه رشد و گمراهی توسط پیامبران و کتاب های آسمانی، کاملاً تبیین شده، مردم در قبول دین مختار بوده اند[۱۵]. حال، این شیوۀ عمل انبیا چگونه قابل تحلیل است؟

در پاسخ باید گفت: آزاد گذاشتن ادیان دیگر و مسالمت و مدارا با طرفداران آن ادیان، دلیل حق بودنشان نیست و این ملاطفت و مدارای انبیا با پیروان سایر ادیان، به معنی حق دانستن دین و مرام آن ها نبوده و اگر در انتخاب دین اکراه و اجباری نیست، نتیجۀ این سخن، به معنی حق بودن همۀ ادیان نمی باشد.

به عبارتی دیگر، این گونه رفتار انبیا، به روش شناسی آن ها در مسیر گسترش دعوت بر حق آنان بر گشت می کند. یعنی: روش و سبک اجرای دین حق، بر محبت و احترام به دیگر انسان ها استوار است و این روش متین و منطقی در برخورد با عقاید، دلیل درست بودن آن عقیده ها نیست. هم چنین، گفتگوی بین ادیان و روحیۀ هم دلی و سعۀ صدر و زندگی مسالمت آمیز با طرفداران سایر ادیان، که از سوی مکاتب الهی توصیه شده، هرگز بر کثرت گرایی دینی و حق بودن همۀ ادیان موجود دلالت نمی کند.

 

 

۲ ـ بطلان پلورالیسم از دیدگاه اسلام

اصل قطعی خاتمیت نبوت پیامبر اکرم (ص) و تمامیت دین اسلام، جایی برای درستی پلورالیسم و حق بودن ادیان دیگر باقی نمی گذارد. تعالیم نورانی این مکتب، جهانی و جاودانی و منطبق بر عقلانیت و خرد است و دارای چنان ظرفیتی است که تا روز رستاخیز نیاز بشر را به طور تمام و کمال، تأمین نموده است. بر این اساس، اسلام آخرین دین خداست و قوانین آن، تا فرجام گیتی پایدار است و هر کس پس از آن ادعای آوردن دین جدیدی نماید، به طور قطع، دروغگو و باطل است.

در قرآن کریم و روایات معصومین (ع) مدارک فراوانی وجود دارد که به دلالت التزامی، کثرت گرایی دینی را نفی می نماید. اینک به بخشی از آیات در این زمینه اشاره می کنیم.

۱ـ قرآن، با صراحت، اسلام را تنها دین حق و صراط مستقیم معرفى مى‏کند و پیروی از دیگر ادیان را مردود می شمارد.

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرِینَ.[۱۶]

«و هر کس جز اسلام، دینى جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود و در آخرت از زیان کاران است».

۲ـ آیاتی که اعتقادات اهل کتاب و دیگر ادیان را نقد می کند و باطل می داند.

وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ.[۱۷]

و یهود گفتند : عُزَیر، پسر خداست و نصارا گفتند : مسیح، پسر خدا است! این سخنى است که به زبان مى‏آورند، و به گفتار کسانى که پیش از این کافر شده‏اند، شباهت دارد. خدا آنان را بکشد؛ چگونه باز گردانده مى‏ شوند؟!

یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی‏ دینِکُمْ‏ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَهٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ.[۱۸]

اى اهل کتاب، در دین خود غلوّ مکنید، و در باره خدا جز سخنِ‏ درست مگویید. مسیح، عیسى بن مریم، فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به سوى مریم افکنده و روحى از جانب اوست. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید خدا سه‏ گانه است. باز ایستید که براى شما بهتر است. خدا فقط معبودى یگانه است. منزّه از آن است که براى او فرزندى باشد.

ابراهیم خلیل (علیه السلام) عموى خود آزر را از بت پرستى بر حذر داشته و به صورت مؤکّد یادآور مى شود که او و قومش در گمراهى آشکارند (إِنِّی أَراکَ وَ قَوْمَکَ‏ فی‏ ضَلالٍ مُبین)[۱۹] و به پرستش گران خورشید مى گوید: من، از آنچه شما بدان شرک مى ورزید، بیزارم . (قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَری‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ‏)[۲۰].

۳ـ قرآن، پیامبر اسلام را هادى همه انسان‏ها معرفى کرده و در آیات بسیاری، دین اسلام، دین جهانی معرفی شده و همگان در همۀ زمان ها و همۀ مکان ها به آن فرا خوانده شده اند.

وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّهً لِلنَّاسِ‏ بَشیراً وَ نَذیراً وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ.[۲۱]

و ما تو را نفرستادیم، مگر براى همه مردم، تا بشارت ‌دهى و بترسانى، لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند.

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً.[۲۲]

بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم.

إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ.[۲۳]

آن کتاب قرآن نیست، مگر تذکرى براى همه جهانیان.

۴ـ در تعدادی از آیات قرآن، اهل کتاب را به پذیرش اسلام فرا خوانده و عدم پیروی از آن را کفر و حق پوشى تلقى نموده و با شدت تمام، آنان را توبیخ مى‏کند.

قُلْ یا أَهْلَ‏ الْکِتابِ‏ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ.[۲۴]

بگو: اى اهل کتاب، بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد. پس اگر اعراض کردند، بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم [نه شما].

یا أَهْلَ‏ الْکِتابِ‏ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ. یا أَهْلَ‏ الْکِتابِ‏ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.[۲۵]

اى اهل کتاب، چرا به آیات خدا کفر مى‏ ورزید، با آنکه خود [به درستى آن‏] گواهى مى‏دهید. اى اهل کتاب، چرا حق را به باطل درمى‏ آمیزید و حقیقت را کتمان مى‏ کنید، با اینکه خود مى‏ دانید؟

قُلْ یا أَهْلَ‏ الْکِتابِ‏ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فاسِقُونَ.[۲۶]

بگو: اى اهل کتاب، آیا جز این بر ما عیب مى‏گیرید، که ما به خدا و به آنچه به سوى ما نازل شده و به آنچه پیش از این فرود آمده است، ایمان آورده‏ ایم؟! همانا، بیشتر شما فاسقید؟»

۵ـ قرآن، شک ورزان را مورد سرزنش قرار مى‏دهد. ظن و شک و نسبیت گرایی را مردود دانسته، رسیدن به حقیقت را امکان پذیر می داند. در صورتی که، شکاکیت و نسبیت‏ گرایى و عدم امکان دستیابى به حقیقت، از مبانى و پیش‏ فرض ‏هاى پلورالیسم دینى است. از نگاه وحی، شکاکیت و نسبیّت در دین، هرگز مورد پذیرش نیست.

وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ‏ لَکَ‏ بِهِ‏ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلا.[۲۷]

چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

لا إِکْراهَ‏ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیم‏.[۲۸]

در دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دست اویزى استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است و خداوند شنواىِ داناست.

وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِى جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ.[۲۹]

هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضى نمى‏شوند، مگر آنکه از کیش آنان پیروى کنى. بگو: در حقیقت، تنها هدایت خداست که هدایت است و چنانچه پس از علمى که تو را حاصل شد، از هوس‏هاى آنان پیروى کنى، در برابر خدا دوست و یاورى نخواهى داشت.

وَ إِنْ‏ تُطِعْ‏ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُون‏.[۳۰]

و اگر از بیشتر کسانى که در زمین مى‏باشند پیروى کنى، تو را از راه خدا گمراه مى‏کنند. آنان جز از گمانِ خود پیروى نمى‏کنند و جز به حدس و تخمین نمى‏پردازند.

در این زمینه آیات فراوان دیگرى وجود دارد که بر بطلان پلورالیسم دینى، به گونه‏هاى مختلف دلالت دارد و همگان را به بررسى و شناخت اسلام و پیروى از آن فرا مى‏خواند.

برخی از مدعیان اندیشۀ پلورالیسم دینی، با استفادۀ یک جانبه و ناقص از بعضی آیات قرآن و برداشت نا سازگار از آن ها، سعی می کنند عقیدۀ غلط خود را سازگار جلوه دهند. یکی از آیات مورد استفادۀ آن ها آیۀ زیر می باشد.

إِنَّ الَّذینَ‏ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.[۳۱]

کسانى که ایمان آورده و کسانى که یهودى شده‏اند و نصارا و صابئان، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت، نه بیمى بر آنان است و نه اندوهناک خواهند شد.

می گویند: بر اساس این آیه، مسلمانان، یهودیان، نصرانیان و صائبیان، همگی اهل نجات قلمداد شده اند و بیم و اندوهی بر آن ها نیست. پس، همه بر حق هستند!

پاسخ: این برداشت از آیه صحیح نیست. زیرا:

اولاً، این برداشت، با آیات فراوان دیگر قرآن در تعارض می باشد. به جهت این که، در آیات بسیاری، عقاید اهل کتاب مردود و کفر معرفی شده و عقیده مند بودن به آن ها موجب کیفر و عذاب شدید دانسته شده است.

ثانیاً، این آیه می خواهد بفرماید: پیروان ادیان دیگر هم راه نجات به رویشان بسته نیست، چه مسلمان، چه یهودی، چه مسیحی، چه صائبی، اگر از ایده های باطل و ناصواب خویش دست بر دارند و ایمان به خدا (توحید) و روز قیامت (معاد) داشته باشند و عمل صالح هم انجام دهند، اهل نجات محسوب می شوند. بنابراین، آیۀ مذکور فقط دلالت می کند بر این که، شرط نجات، ایمان به خدا و قیامت و عمل صالح است. طوری نیست که هر کس با هر عقیده ای آزاد و اهل نجات باشد، نجات شامل حال همگان شمرده نشده است.

بدین سان، هیچگاه، نظر به صحت دین های ذکر شدۀ دیگر نیست، بلکه، نظر به گروه هایی است، که باید دست از عقیدۀ غلط خود بردارند و به کیش مورد نظر پیامبر اسلام (ص) بگروند، تا در سایۀ ایمان صحیح و عمل نیکو که در اسلام متبلور است، نجات یابند.

با دقت در آیۀ فوق، می بینیم، بر عکس برداشت غلط از آن، نه تنها هیچ شاهدی بر درست بودن پلورالیسم مشاهده نمی شود، بلکه، این آیه هم، خود، شاهد بر بطلان پلورالیسم است.

یک سؤال مهم:

اکنون، جای این سئوال باقی می ماند که: با توجه به انحصار حقانیت در دین توحیدی اسلام، یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و پیروان دیگر ادیان چه وضعی خواهند داشت؟ آیا همه آنان به جهت بطلان دینشان، شقی و اهل دوزخند، یا سعید و اهل رستگاری؟

پاسخ:

باید توجه نمود که، بر اساس آموزه های دین مقدس اسلام، در نهایت، حساب کار مردمان با خداوند است و هیچ کس حق ندارد برای آینده و سرانجام کار بندگان خدا تصمیم گیری کند و خود را متولّی تقسیم بهشت و جهنم بداند. دیدگاه اسلام در رابطه با سعادت و خوشبختی نهایی انسان ها، به دور از هر گونه افراط و تفریطی، مبتنی بر نظریۀ منطقی و اعتدالی می باشد، که در جای خود بیان شده است.

در نگاه قرآن، نظر به این که، همگان ملزم به پذیرش دین اسلام هستند و باید اعمالشان را در چهارچوب مقررات این دین انجام دهند، تا به پاداش دست یابند، اما برای کسانی که به هر دلیلی، حق به آن ها نرسیده و در اصطلاح مقصّر نیستند و قاصرند، حساب دیگری باز شده است.

در بارۀ این عده که به عنوان مستضعفین از آن ها یاد شده قرآن می فرماید:

إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفینَ‏ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطیعُونَ حیلَهً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبیلاً. فَأُولئِکَ عَسَى اللَّهُ أَنْ‏ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً.[۳۲]

مگر آن مردان و زنان و کودکان مستضعفی، که قدرت بر چاره‏ جویى ندارند و راهى نمی یابند. پس آنان که فى الجمله عذرى دارند، باشد که خدا از ایشان درگذرد و خدا، همواره خطابخش و آمرزنده است.

به دیگر سخن، قرآن، کفر و انحراف از دین حق را دو گونه تعریف می کند:

۱ـ کفر از روی تقصیر. این افراد، حق را شنیده اند و پیام دین به آن ها رسیده، ولی از روی آگاهی و تحت تأثیر منافع و موانع گوناگون، جحود می ورزند. برای این دسته، اگر هزاران معجزه و دلیل هم آورده شود، باز هم حق را انکار می کنند و بر لجاجت و عناد خویش اصرار نشان می دهند. کسی که دارای چنین کفری است، از نظر اسلام، مقصّر و به طور قطع، مستحق عقوبت است.

۲ـ کفر از روی قصور. چنین کفری ناشی از تقصیر و کوتاهی عمدی شخص نمی باشد، بلکه صاحب آن، به علل گوناگون، از قبیل: شرایط خانوادگی، شرایط اجتماعی و غیره، که از اختیار او خارج است، دچار جهالت و نادانی گشته است. این افراد، اگر از سویدای دل جویای حقیقت باشند و در همان حدّی که با حق آشنایند، پیرو آن باشند و با قلب سلیم در برابر حق، خدا را ملاقات کنند، خداوند آنان را معذّب نمی‌سازد و رحمت خویش را شامل حالشان می کند. زیرا عذاب خدا تابع اتمام حجت‌ هایی است، که بر بندگان نموده و کیفر واکنش‌های منفی آگاهانه و حق‌ ستیزانه آن ها در برابر حجج الهی می باشد.

قرآن، ضمن آن که، آیین اسلام را تنها دین حق و صراط نجات می‌داند، در کنار این مسئله، به نکات مهمی پیرامون شرایط نجات و رستگاری اشاره می‌کند. از جمله، می‌فرماید:

وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً.[۳۳]

ما چنین نیستیم که رسول نفرستاده (بدون اتمام حجت) کسی را عذاب کنیم

در جاهای دیگر قرآن یادآور شده است که

إِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ.[۳۴]

خدا هرگز پاداش نیکوکاران را تباه نمییسازد.

آری! سنت الهی بر این تعلق گرفته که هلاکت انسان از روی بیّنه و منوط به اتمام حجت با او باشد. اگر بیّنه بر او تمام نشده باشد، هرگز مستوجب هلاک نمی گردد.

لِیَهْلِکَ مَنْ‏ هَلَکَ‏ عَنْ بَیِّنَهٍ وَ یَحْیى‏ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَه.[۳۵]

تا کسى که باید هلاک شود، با دلیلى روشن هلاک گردد و کسى که باید زنده شود، با دلیلى واضح زنده بماند.

انگاره فوق خرد پذیرترین انگاره است؛ در این انگاره از سویی، مسئولیت انسان در جستجو و گزینش راه حق محفوظ است و از دیگر سو، هیچ انسانی، صرفاً به جهت عدم دستیابی غیر ارادی به راه حق و حقیقت مورد عذاب و شقاوت قرار نمی‌گیرد.

————————————-  بر گرفته از کتاب اول مهندسی اسلام. تألیف مهندس حنیف نیا

[۱] . Plural

[۲] . pluralism

[۳] . معنی درست این عبارت این است که، برای وجود خداوند و توحید دلائل فراوانی وجود دارد و همۀ مخلوقات هستی نشانۀ وجود خدا و راه های دلالت به سوی اویند. لذا، مقصود این است که: برگ درختان سبز در نظر هوشیار، هر ورقش دفتری است معرفت کردگار. ولی متأسفانه، طرفداران پلورالیسم، از این عبارت، استفادۀ انحرافی می کنند.

[۴] . در قرن بیستم یکی از متکلمان کاتولیک به نام «کارل رینر» (۱۹۰۴-۱۹۸۴) برای اصلاح تنگ نظری دیدگاه انحصارگرایانه، قائل شد که نجات صرفا به مسیحیان اختصاص ندارد، بلکه آن دسته از پیروان دیگر ادیان که پاک و درست کردارند نیز، به بهشت راه می­یابند. از این رو، باید این دسته از پیروان ادیان غیر مسیحی را نیز در واقع مسیحی بدانیم، گرچه به حسب ظاهر مسیحی نباشند. وی ایشان را «‌مسیحیان بی نام» یا «‌مسیحیان گمنام»‌‌ نامید. مسیحی گمنام بودن، مانند اخذ مدرک افتخاری از دانشگاه است. یعنی، بدون  فراگیری تعلیمات دانشگاهی مدرک افتخاری به او اعطا می­شود. (محمد لگنهاوزن، اسلام و کثرت گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، قم:‌ موسسه طه،‌ ۱۳۷۹، ص ۹۴).

[۵] . جان هاروود هیک John Harwood Hick ‏ (۱۹۲۲- ۲۰۱۲)فیلسوف دین و نظریه پرداز تکثرگرایی دینی است. او در اسفندماه ۱۳۸۳ سفری به ایران داشت.

[۶] . ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، جلوۀ حق، قم، انتشارات دارالفکر، سال ۱۳۳۹ ه . ش، ص ۴۵ الی ۵۰٫

[۷] . شبستری، شیخ محمود، گلشن راز، به اهتمام صمد موحد، چاپ اول، تهران، کتابخانه طهوری، سال ۱۳۶۸ه . ش، ص ۱۰۳٫

[۸] . در بین متصوفه اسلامی، بایزید بسطامی، اولین کسی است که با اعتقاد به اندیشه وحدت وجودی شهرت یافته است و سخنان وحدتیه وی زبانزد عرفاست . جنید بغدادی، شبلی، ابوالحسن خرقانی، خواجه عبدالله انصاری، محمد غزالی، احمد غزالی، عین القضاه، عطار و سرانجام ابن عربی، که بزرگترین احیاگر اندیشه وحدت وجودی و وضع کننده اصول و قوانین این مشرب عرفانی است، از دیگر بنیانگذاران این نحله فکری به شمار می آیند. از شاعران برجسته عارف وحدت وجودی، می توان به مولوی (۶۰۴ – ۶۷۲)، کمال الدین عبدالرزاق کاشانی (م – ۶۶۷)، فخرالدین عراقی (۶۱۰ – ۶۸۸)، شیخ محمود شبستری (۸/۶۸۷ – ۷۲۰)، علاءالدوله سمنانی (۶۵۹ – ۷۳۶)، سلمان ساوجی (۷۰۹ ـ ۷۷۸)، حافظ (۷۲۷ – ۷۹۲) و سرانجام به جامی (م – ۸۹۸) هم اشاره کرد .

[۹] . شبستری، شیخ محمود، گلشن راز، به تصحیح و مقدمه و حواشی: دکتر جواد نوربخش، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، ۲۵۳۵، چاپ اول، ص ۳۳ .

[۱۰] . فسبحان من أظهر الأشیاء و هو عینها. (محى الدین ابن عربى، الفتوحات المکیه، ۴ جلدى، چاپ بیروت، دار صادر، ج۲٫ ص ۴۵۹).

[۱۱] . (فما عُبد غیر الله فی کل معبود) إذ لا غیر فی الوجود. قیصرى رومى، محمد داوود، شرح فصوص الحکم، به کوشش سید جلال الدین آشتیانی، چاپ اول، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۵ ه . ش، ص ۵۲۴٫

[۱۲] . هذا إشاره إلى أن لکل شی‏ء، جماداً کان أو حیواناً، حیاه و علماً و نطقاً و إراده، و غیرها مما یلزم الذات الإلهیه، لأنها هی الظاهره بصور الجماد و الحیوان (همان، ص ۷۲۶).

[۱۳] . الکافی (ط – الإسلامیه) / ج‏۸ / ۶۸٫

[۱۴] . انعام / ۱۵۳.

[۱۵] . لا إِکْراهَ‏ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏. بقره / ۲۵۶٫

[۱۶] . آل عمران / ۸۵٫

[۱۷] . توبه / ۳۰٫

[۱۸] . نساء / ۱۷۱٫

[۱۹] . انعام /۷۴٫

[۲۰] . انعام /۷۸

[۲۱] . سبأ / ۲۸٫

[۲۲] . اعراف / ۱۵۸٫

[۲۳] . تکویر / ۲۷٫

[۲۴] . آل عمران / ۶۴٫

[۲۵] . آل عمران / ۷۰ و ۷۱)/

[۲۶] . مائده / ۵۹٫

[۲۷] . الاسراء / ۳۶٫

[۲۸] . بقره / ۲۵۶٫

[۲۹] . بقره / ۱۲۰٫

[۳۰] . انعام / ۱۱۶٫

[۳۱] . بقره / ۶۲٫

[۳۲] . نساء / ۹۸ و ۹۹٫

[۳۳] . اسراء /۱۵٫

[۳۴] . توبه / ۱۲۰٫

[۳۵] . انفال / ۴۲٫

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *