اسلام دین بندگی

8787

اسلام دین بندگی

خداوند انسان‌ها را برای کمال آفریده و وسائل آن را از نظر تکوین و تشریع، در اختیار او قرار داده است. تکلیف انسان به عبادت و بندگی خدا یکی از این وسائل لازم برای کمال است.

بنابراین، خداوند نیاز به عبادت ما ندارد، بلکه ما محتاج به عبادت او هستیم، که با بندگی او به نعمت‌های جاودان نایل شویم. اگر خداوند بندگان را به عبودیت خویش دعوت می‌کند، برای این نیست که خود سودی کند.[۱]

من نکردم خلق تا سودی کنم          بلکه تا بر بندگان جودی کنم

ما انسان‌ها که یکی از مخلوقات خداییم، سراسر وجودمان را نیاز و احتیاج فرا گرفته است، مانند نیاز به آب و غذا و هوا و . . . که با نبود یکی از این‌ها قادر به ادامه حیات نیستیم. ما چند دقیقه یا چند ثانیه نمی‌توانیم بدون هوا زنده بمانیم. ما همه این‌ها را می‌دانیم، ولی آیا همۀ ما شکر این نعمت‌ها را به جای می‌آوریم؟!

به راستی، چگونه باید شکر نعمت خداوند را کرد؟ یکی از این راه‌ها عبادت است. در عبادت کردن، که به نوعی شکر نعمت است، این ما هستیم که نیازمند عبادت و بندگی خداوند هستیم چرا که روح ما اینگونه آفریده شده است و برای آرامش روح، باید ساعاتی را برای عبادت اختصاص بدهیم.

آری، یکی از مهم ترین احتیاجات ما نیازهای روحی است مثل احتیاج به محبت. از این رو بچه‌هایی که در خانواده خود احساس کمبود محبت کنند، دچار اختلالات روحی و روانی می‌گردند. یکی از نیازهای واقعی و اساسی روح بشر مسئله عبادت و پرستش است، زیرا خداوند انسان را برای تکامل آفریده است و تکامل او جز از راه عبادت و بندگی به دست نمی‌آید.

نفس انسان امانت دار معرفت خداست و توحید و خداباوری با روح و جان بشر همراه و همزاد است. بنابراین، آدمی یک لحظه بی خدا نمی تواند زیست کند.

همان گونه که آشکار است، آدمی، پیش از این عالم مادّه و در عوالمی دیگر، که به عالم ذر معروف است، در ابتدای آفرینش خویش، روحش که حقیقت اوست، با خدا آشنا شده و این خدا آشنایی و خدا گرایی، از همان هنگام با گِلِ وجود او عجین گشته است.

این نعمت غیر قابل وصف، که در متون دینی از آن به معرفت فطری یاد می شود، با هستی و حقیقت بشر آمیخته و ممزوج است.

علی (علیه السلام) در این باره می­ فرماید:

«اللَّهُمَّ خَلَقْتَ الْقُلُوبَ عَلَى إِرَادَتِکَ وَ فَطَرْتَ الْعُقُولَ عَلَى‏ مَعْرِفَتِکَ».[۲]

«خدایا! قلب­ها را بر ارادت­ورزی به خودت آفریدی و عقل­ها را بر معرفتت مفطور نمودی».

این شعلۀ پر فروغ و این فطرت مفطور با روح، پس از انتقال فرزندان آدم از دنیای رحم مادران، به دنیای خاکی، در تمامی مراحل رشد و نمو با اوست و تا هنگام مرگ، یک دم زدن هم از او جدا نمی گردد.

در قرآن، آیات زیادی به این مسئله تصریح دارد. از جمله: در آیه ۳۰ سوره روم می فرماید:

فِطْرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّم وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لایَعْلَمُونَ.    

« فطرت الهی که خدا همه را بر آن آفریده، در آفرینش خدا تغییری نیست. دین پاک و پایدار این است، ولی بیشتر مردم نمی دانند.».

گر چه انسان، گاهی به این اصل محکم و نیاز مبرم بی توجهی می کند و از آن غفلت می ورزد، اما به گونه ای نیست که این غفلت و کاهلی او را آرام بگذارد. جدایی از آن، آدمی را به رنجی بزرگ گرفتار می سازد.

اگر آدمیان به حضور این حالت پاکِ فطری و جِبلّی با وجود خود، بی محلّی بگذارند، یا با دل سپاری به مهر خدایان دروغین و روی آوری به شرک و بت پرستی، از این حقیقت نورانی و نشاط بخش فاصله گیرند، همچون بیماری، همیشه در حال درد و رنج به سر خواهند برد.

از این روی، می توان گفت: انسان بی خدا، چون گمگشتۀ حیرانی است، در بیابان بی آب و علف و خشک و لم یزرع، که تشنگی تمام وجودش را فرا گرفته و تا به آب گوارا دست نیابد، آرام و قرار نمی یابد.

آری! نیاز انسان به خدا و ارتباط با این منبع لایزال مهر و رحمت، به مراتب بالاتر از نیاز او به آب و غذا و اکسیژن است. بی خدا زیستن، یعنی: گم گشتگی، بی تابی، حیرانی، گمراهی و ضلالت و در نهایت، یعنی: هیچی و مُردگی.

همان گونه که تشنه، با آب قرار می گیرد و همان سان که گرسنه، با طعام آرام می شود و هوا، موجب حیات و زندگی است، اعتقاد به خدای مهربان عالمیان و ارتباط داشتن با این کانون نور و رحمت، رمزِ بودن و سلامتی و سرزندگی انسان هاست.

انسانی که بی خدا است و پروردگار خویش را بندگی نمی کند و در برابر خالق خویش، سر تعظیم فرود نمی آورد، به سان کودک گمشده ای است که از مادر مهربانش جدا شده و تا او را پیدا نکند و به آغوش پر محبت مادرش بر نگردد، همچنان هراسان و مضطرب است. یا چون برّه ای است که از گلّه دور افتاده و خوف از گرگ های درنده تمام وجودش را فرا گرفته و تا به گلّه اش بر نگردد، آرامش و آسایشی نخواهد داشت.

این عبادت و بندگی خدای رحمان است، که روح بی قرار و بیمار آدمیان را قرار و آرامش می بخشد.

﴿الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾[۳]

«ایمان آورندگان، قلبشان به یاد خدا مطمئن ­شود. آری، قلب با یاد خدا آرام می­گیرد».

آدمی باید به اصل خویش توجه کند و بداند که همۀ هستی او، با آفریدگارش مفطور و مأنوس است، نمی تواند بی خدا باشد. بی خدا بودن او را مریض و بی تاب می سازد و تا به درگاه پروردگار مهربان تر از مادرِ خود پناه نبرد، آرام نخواهد گرفت.

از این روی قرآن، این کتاب نور و عزّت، بر ارتباط و اتصال با خدا از طریق عبادت، اصرار می ورزد، یاد او را دوای درد و رنج ها می داند و بندگی خدا را هدف اصلی و اوّلیِ پیامبران صادق الهی معرفی می نماید. پیامبران راستین الهی گسیل گشته اند، تا در سایۀ عبادت و بندگی الله ، آزادی بخش بشر باشند.

وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی‏ کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت‏[۴].        

            در هر امّتی رسولی را فرستادیم تا مردم عبادت خدا کنند و از طاغوت اجتناب ورزند.

حیف است که از بیان این کلام جاودان و پر فروغ امام عابدان و اُسوۀ عارفان، امیر مؤمنان (ع) دریغ ورزم. آنجا که بندگی و عبادت خدا را بالاترین عزّت برای خود می داند و می فرماید:

إِلَهِی کَفَى بِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً وَ کَفَى بِی فَخْراً أَنْ تَکُونَ لِی رَبّاً[۵].        

            درس عزّت گیر از شیر خـدا                 فاتـح دل هـا   علـی مرتـضـی

            گفت یارب بس بود این افتخار               این که باشی تـو مرا پروردگـار

            نیز این عزت مرا در زندگی                 بس کـه بنمایم بـرایت بندگـی

            آنکه حق را کردگار خویش کرد              کی به دوران خودفروشی پیش کرد

            وان که خود را بندۀ ایزد  نمود               کـی دگـر پیشانـی عـزت بسـود

            سر نمودن خـم ز بهر بندگـی                 جـز برای حق بـود بیـچـارگـی[۶]

عبادت خدا و اجتناب از طاغوت، یعنی: بندۀ خدا بودن و از همۀ عوامل ضد ارزش و طاغوتی رهایی یافتن. زیرا انسانی که بندۀ طاغوت است و بند رقّیت غیر حق را به خود بسته، او آزاد نیست. محال است که انسان، در غیر مسیرعبودیت و بندگی خدا و بدون حرکت در صراط مستقیم الهی، آزادی واقعی داشته باشد.                                    

‏            علی(ع): مَن قامَ بِشَرائِطِ العُبُودِیه أهلٌ لِلعِتقِ[۷].          

            ترجمه: آن که شرایط بندگی را بپا دارد شایستۀ آزادی است.

                   آفریدی ای خدا این بنده بهر بندگی        بندگی آزاد بنماید مرا در زندگی[۸]

 

 

[۱].عبادت، یعنی: تذلّل همراه با تقدیس از ریشه عبد، به معنای: بنده و مطیع می باشد. برده را به سبب ذلّت و انقیادش عبد گویند.

در مجمع آمده : العبادهُ فی اللّغهِ هِی الذِّلَهُ. در صحاح گفته : اصل العبودیهِ الخضوعُ و الذّلّ … و العباده الطاعه.

عبارت قاموس چنین است: العبودیه و العبودهُ و العبادهُ : الطاعه. در اقرب الموارد آمده : العباده : الطاعهُ نهایه التّعظیم للهِ تعالی (قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ج ۴)

از امام صادق ﴿علیه السّلام﴾ پرسیده شد: مَا الْعبادهُ؟ ( عبادت چیست؟ ) قال ﴿علیه السّلام﴾: حُسْنُ النِّیّهَُ بِالطّاعهِ مِنَ الْوُجُوهِ الَّتی یُطاعُ اللهُ مِنْها. یعنی: نیت پاک برای طاعت خدا، در همۀ جنبه هایی که خدا به آن بندگی شود. (اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج ۳، باب العباده، ص ۱۳۱)

منظور از عبادت در این­جا معنای عام آن است، همان عبادتی که هدف خلقت قلمداد شده (و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون)، و همۀ موارد آن، از جمله: اخلاقیات، احکام، عبادات، دعا و استغفار، ذکر، توبه، تفکّر و بطور کلّی، اجرای همۀ اوامر و نواهی خدا را در برمی­گیرد.

[۲]. سید ابن طاوس، مهج الدعوات و منهج العبادات‏، قم‏، ناشر: دار الذخائر، سال ۱۴۱۱ ق‏، چاپ: اول‏، ص ۱۲۰٫

[۳] . رعد / ۲۸٫

[۴] – نحل / آیه ۳۶٫

[۵] – بحارالأنوار، ج ۹۱ ص ۹۲٫

[۶] – دیوان اشعارنویسنده.

[۷] – غررالحکم، ص ۱۹۹ الفصل العاشر شماره ۳۹۴۰٫

[۸] – دیوان اشعارنویسنده.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *