دانش پژوهی در افق دین

3 001

دانش پژوهی در افق دین

به قلم: مهندس ابراهیم حنیف نیا

کتاب دانش پژوهی در افق دین، در موضوع علم و دانش در اسلام، با رویکردی نو در نگرش به دانش و اندیشه، به جامعۀ علمی کشور تقدیم می گردد.

این کتاب، که با نگاه فرهنگ محوری به مکتب مترقی اسلام نگاشته شده، ضمن بیان نظر کتاب و سنت به مقولۀ دانش، سر چشمه های راستین دانش واقعی را معرفی می کند و علم را به عنوان بزرگترین قدرت، پشتوانۀ تمامی حرکت های توسعه بخش و کمال آفرین مورد واکاوی قرار می دهد.

 

این تحقیق، برای عموم مردم جامعه و کسانی که دغدغۀ ضعف علمی و معنوی جوانان را دارند و بویژه برای ایجاد انگیزش در کسب دانش و تشویق بر تشکیل کلاس های درس، مفید می باشد.

 

 

مقدمۀ کتاب دانش پژوهی در افق دین

مقدمه:

نقش علم و فرهنگ در توسعه و تعالی جوامع بشری و تأثیر بسزای آن، در ایجاد تغییر و تحولات بنیادی و راهبردی، به قدری بدیهی و آشکار است، که حتی کسانی که اهل دانش و معرفت هم نیستند، به آن واقفند.

این سخن، بر همگان روشن است که: «آدمی آنگونه عمل می کند که می اندیشد». به قول اینشتن:

«آنچه در مغزتان می گذرد، جهانتان را می آفریند».

لذا، اگر بخواهیم انسان به نتایج ارزشمند و تعالی بخش دست یابد، باید به راه هایی بیندیشیم، که فکر و اندیشۀ او را افزایش دهد. از این روی، برای علاج رنج ها و سامان بخشیدن به امور فردی و اجتماعی انسان ها، باید زیر ساخت های محکم فرهنگی شناسایی گردد و از طریق تعریف راهکارهای عملی، در راستای ارتقای فرهنگ و دانش مردم، چاره اندیشی شود.

امروزه، با وجود پیشرفت علم و تکنولوژی و دستیابی بشر به سلاح های سخت و خشن جنگی و الکترونیکی و هسته ای و ادوات پیچیدۀ نظامی، اما چه کسی می تواند نقش پدافند غیر عامل و روش های مقابلۀ نرم، و برتری آنرا بر سلاح های جنگ گرم انکار نماید؟!

همگان شاهدند، که در بسیاری از موارد، زرّادخانه های جنگ گرم و سلاح های پیشرفته و محیر العقول ارتش های بزرگ دنیا، با آن همه پیچیدگی و گستردگی، در برابر یک حرکت نرم فرهنگی، بلا استفاده می مانند و هیچ کاری از آنها بر نمی آید. گاهی، یک اندیشه و فکر عمیق و دقیق، موجی ایجاد می کند و چنان بر زندگی و شئونات فردی و اجتماعی بشر تأثیر می گذارد، که هیچ چیز دیگر نمی تواند با آن مقابله نماید.

آری، تا فرهنگ و فکر جامعه دگرگون و اصلاح نشود، همۀ تلاش های دیگر، ره به جایی نمی برد. در زمان ما، نخبگان اجتماعی در کشورهای مستکبر، به نقش انقلاب های فرهنگی و نرم، در تغییر نظام های سیاسی پی برده اند. آنان به جای جنگ نظامی، از طریق فرهنگ سازی، یا در اصطلاح، انقلاب مخملی و نرم، به اهداف زیاده خواهی و توسعه طلبانۀ خود دست می یابند. زیرا این روش، بسیار کم هزینه تر و کم دردسر تر از جنگ و خشونت ارتشی می باشد، خرابی و تخریب و تلف شدن سرمایه هم ندارد.

برای نمونه، قصۀ غمبار نابودی و شکست سنگین اندلس را در پیش روی داریم. کشور اندلس اسلامی (اسپانیای امروز)، روزگاری مهد تمدن جهانی و مرکز بزرگ علم و دانایی در عالم بود. در آن زمان که غرب و اروپا، متوحش و عقب مانده بود، مسلمین با مقدماتی بسیار زیبا و مثال زدنی، پیروز شدند و اوج شکوفایی و تمدّن اسلامی را در کشور اندلس به نمایش گذاشتند. ولی تهاجم فرهنگی دشمنان، این فرهنگ و تمدّن درخشان را به نابودی کشاند.

متأسفانه، با یک برنامه ریزی حسابشده و از پیش اندیشه شده، فرهنگ فساد و بی بند و باری را در جامعۀ دینی اندلس رواج دادند و بر سر مسلمانان اندلس آمد، آنچه که آمد، تا آنجا که، قلم از بیان عواقب دردناک این ماجرای عبرت آموز ناتوان است.

نمونۀ دیگرِ تأثیر نافذ فرهنگی و فکری را در زمان سلطۀ مغولان وحشی و غارتگر شاهد هستیم. مغولان، با آن همه خشونت، آدم کشی، تخریب، غارت و سال ها حکومت، که ایران بزرگ را به نابودی کشاندند اما، با درایت و اندیشۀ مردم ایران، سر انجام، تحت تأثیر فرهنگ ایرانی اسلامی، به خوبی مهار و کنترل شدند و بعد هم از بین رفتند.

نیز، آنگاه که به تاریخ رهبران و سفیران راستین الهی نظر می کنیم، در می یابیم، که آنها با فرهنگ سازی و تحول در اندیشۀ مردمان، در جامعه حرکت ایجاد می کرده اند. غیر از این، به نمونه های فراوانی در تاریخ بر خورد می کنیم، که نقش بینش و دانش را در تغییر ماهیت اقوام و ملت ها آشکار می سازد.

خوب می دانیم، که اگر تلاش های فرهنگی و علمی امامان معصوم شیعه و علمای متعهد پیرو آنان نبود، اکنون اثری از دین و ایمان و حق پرستی به جای نمی ماند. شیعیان، در بیشتر دوران ها، با شدیدترین فشارها و خون ریزی ها مواجه بوده اند و همیشه مورد قتل و غارت و شکنجه بوده اند، حکومتی هم نداشته اند، که حمایتشان کند، با این وجود، به پشتوانۀ کار فرهنگی و فکری و به مددِ اندیشۀ زلال پیشوایان معصوم خویش، توانسته اند مقاومت کنند، گسترش یابند و تا کنون، همچنان پویا و موّاج  باقی بمانند.

پیامبر اعظم (ص) و جانشینان بر حق او، در تاریخ، با فرهنگ و دانش ظاهر شده اند. دین اسلام، دین فرهنگ محور است. دین شمشیر و خشونت نیست. اسلام، با جنگ و شمشیر پیروز نشد، جنگ ها را بر پیامبر (ص) تحمیل کردند و آن رسول رحمت (ص) هیچگاه، آغاز کنندۀ هیچ جنگی نبود. آنچه دین پیامبرِ ما را پیش برد، رحمت و رأفت و اندیشه های ناب فرهنگی ایشان بود.

عاشورا، خود، به تمام معنی، یک فرهنگ است. حماسۀ خونین و شکوهمند قیام امام حسین (ع) هم رنگ و بوی فرهنگی داشت. اگر حرکت ها و تلاش های فرهنگی و فکری کاروان اسیران اهل بیت (ع) در ادامۀ قیام کربلا نبود و اگر سخنان روشنگر و تابناک حماسیِ دختر علی (ع)، زینب کبری (س) نبود، کربلایی هم نبود. آن «قیام» برادر، با این «پیام» خواهر جلوه کرد و نور افشان شد. آری چنین است، که: «کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود».

بعد ها هم، حرکت های زیبای فرهنگی حضرت زین العابدین (ع) و امامان بعدی، بویژه شکوفایی فقه و معارفِ امامین صادقین (ع) در دانشگاه جهانی مدینه، چنان بالندگی آفرید، که پرتو آن همچنان، بر تارک تاریخ می درخشد. این خط پر شکوه سرخ و سبز، تا کنون، با فداکاری و تیز هوشی فقیهان و عالمان حماسه آفرین شیعه امتداد داشته است.

امروز ما آنچه داریم، نه در اثر جنگ و شمشیر، بلکه، نتیجۀ جهاد علمیِ وارستگانی چون: کلینی ها، صدوق ها، شیخ طوسی ها، علامه مجلسی ها و صدها عالم اهل دردی بوده، که با درس آموزی از روش و منشِ امامان معصوم و مظلوم خویش، هماره بر ظلمت ها و تاریکی ها تاخته اند.

گسترۀ نفوذ فرهنگ، زمان و مکان و مرز نمی شناسد. ممکن است که یک فکر و اندیشه در زمان خود موجی نداشته باشد، ولی قرن ها بعد، یا حتی در مکان های دیگر، اثرش ظاهر شود و تحوّل آفرین گردد. لذا، تلاش های فکری و فرهنگی، هیچگاه بی نتیجه نمی ماند.

نمونه های فراوانی از ایده ها و نظرات متفکرین را می توان سراغ داد، که در عصر خودشان خیلی مورد توجه قرار نگرفته، اما سال ها بعد، حتی قرن ها بعد، تأثیر مثبت و منفی از خود به جای نهاده است.

برای نمونه: افکار ماتریالیستی  و ایده آلیستی هگل (۱۸۳۱ – ۱۷۷۰ میلادی)، فیلسوف معروف آلمانی، بعد از او خوراک ماتریالیسم دیالیکتیک مارکس و انگلس شد و با اینکه، در زمان خودِ آنها خیلی مورد توجه قرار نگرفت، اما پس از مرگشان، افکار خشک کمونیستی، چنان کشورهای جهان را متأثر ساخت، که حدود یک قرن، حداقل، نیمی از کره زمین و مردم را به بازی گرفت و انرژی های آنان را تلف نمود.

یا می بینیم، افکار جمودگرایانه و افراطی ابن تیمیه (۷۰۷ – ۶۴۱)، وقتی در زمان خودش (قرن هفتم) مطرح شد، حتی با مخالفت بسیاری از علمای اهل سنت، که با او هم کیش بودند مواجه شد، ولی قرن ها بعد، یعنی: قرن دوازدهم، دوباره به وسیلۀ محمدبن عبدالوهاب (۱۰۸۲- ۱۱۷۰)، موجش ظاهر شد. به گونه ای که امروز، این اندیشه های تخریبی و خشن، خوراک فکری و جنایات سلفی گری و وهابیون تکفیری و بلای جان مردم زمان ما شده است.

پس، باید برای کارهای فکری و تلاش های فرهنگی حسابی ویژه باز کرد. راه غلبه بر تهاجم فرهنگی و جنگ نرم دشمنان هم، باید به وسیلۀ تقویت فرهنگ و تحکیم پایه های علمی و اعتقادی مردم انجام گیرد.

البته، همانگونه که وقتی سیل می آید، کسانی که آموزش های لازم دیده اند و شنا بلد هستند، می توانندغرق نشوند و نجات یابند، عصر ما هم عصری است، که سیلِ افکار و عقاید نوظهور، که در اختیار ما نیست، جاری است و نسل های جامعه را تهدید می کند.

اگر بخواهیم جامعه ای سالم و مقاوم داشته باشیم، که بتواند در مقابل هجمه های فرهنگی و افکار و عقیده های رنگارنگ زمان ما، مقاومت کند و در این سیل بنیان کن غرق نشود، باید از قبل، فرهنگ سازی شود و به آحاد جامعه، به خصوص جوانان، مهارت های لازم آموزش داده شود، تا بتوانند خود را نجات دهند. این، اصلی ترین راه برای نجات از مهلکه است.

«مردی در کنار رودخانه ای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را می شنود و متوجه می شود، که کسی در حال غرق شدن است. فوراً درون آب می پرد و او را نجات می دهد. اما پیش از آن که نفسی تازه کند، فریادهای دیگری را می شنود و باز درون آب می پرد و دو نفر دیگر را نجات می دهد. اما پیش از اینکه حالش جا بیاید، صدای چهار نفر دیگر را که کمک می خواهند می شنود … او تمام روز را صرف نجات افرادی می کند، که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده اند، غافل از اینکه، چند قدمی بالاتر، دیوانه ای مردم را یکی یکی به رودخانه می انداخت».

… آری، باید ریشۀ بی بند و باری ها و فسادها را یافت و برایش راه درمان اندیشید. نباید به جای درمان ریشه، به کندن برگ های زرد مشغول شد. به عبارتی دیگر، کار فرهنگی، چون آموزش شنا است، برای جامعه. اگر بخواهیم مشکلات به طور همه جانبه و ریشه ای حل شود و هر روز جامعه و جوانان، در سیلاب هجوم فرهنگی بیگانگان و غربیان اسیر نشوند، قبل از هر کار دیگری، باید به طور اساسی، فکر و فرهنگ آنان را قوی بسازیم.

پر واضح است که، اگر مردم آموزش های لازم را ندیده، دچار فقر فرهنگی باشند، در هجوم طوفان های سهمگین فرهنگی و اخلاقی گرفتار می آیند.

هر نوع توسعه و تحول در جامعه، منوط به توسعه و تحول در حوزۀ اندیشه و فرهنگ آن جامعه است. به جای هزینه های بیهوده و سختگیری ها و ممنوعیت های خشن انتظامی و سلبی، باید به جامعه خوراک معنوی و فکری تزریق شود.

دنیای ما، که عصر انفجار اطلاعات است و مرزهای اندیشه و فرهنگ به شدت برداشته شده، ناگزیر باید جامعه را از نظر فکری و اندیشه خودکفا ساخت. در غیر اینصورت، تنها از راه جنبه های بازدارنده و منفی و غفلت از ابعاد مثبت و معرفت افزایی، راه به جایی نمی توان برد.

این مهم، چیزی نیست که متولیان امور اعتقادی و علمی جهان اسلام و مجامع دانشگاهی و حوزه های علمی از آن غفلت کنند و انتظار انحراف و بی تفاوتی مردم را نداشته باشند. دلسوزان به دین و ملّت باید بدانند، که در این امر حیاتی و بنیادی، هر چه اهمال و بی تفاوتی صورت پذیرد، چشم انداز آینده امت مبهم تر و تیره تر خواهد بود.

با توجه به احساس وظیفه، این بندۀ ضعیف، از سال ها پیش سعی کرده ام تا در حد توان ناچیز خویش در این زمینه، گام کوچکی بردارم. بر این اساس، نوشته حاضر، که اصل آن در سال های پایانی دهۀ هفتاد نگاشته شده، تا این زمان، به تعداد زیاد تکثیر و در مجامع علمی و کلاس های درسی و عقیدتی، مورد استفاده  قرار می گرفت. اینک، با تجدید نظر و اضافات، به روز رسانی شده و در اختیار شیفتگان خدمت به دین و آیین قرار می گیرد.

این کتاب، بر آن است، تا ضمن بیان اهمیت علم و دانش در اسلام، بر نقش ساختاری علم، در پیشرفت و آسایش بشر تأکید ورزد. کل این تحقیق، با رویکردی نو در نگرش به علم و دانش و با نگاه فرهنگ محوری به مکتب مترقی اسلام، در یازده فصل سامان داده شده است.

نخست، مقولۀ دانش در نگاه کتاب و سنت ، مورد واکاوی قرار گرفته و علم، به عنوان بزرگترین قدرت، پشتوانۀ تمامی حرکت های توسعه بخش و کمال آفرین معرفی شده است. آنگاه، پس از ذکر اهمیت تعلیم و تعلّم و ارزش معلم واقعی، به رابطۀ علم و ایمان به عنوان دو بال برای پرواز به سوی کمال، اشاره گشته است. نیز، با ارائۀ معیار، برای علم حقیقی، سرچشمه های دانش راستین معرفی گشته و علوم قرآن و عترت پاک، در تلازم با یکدیگر، به عنوان تنها راه رهایی از تاریکی های جهل و ظلمتِ زمانه اصرار شده است.

در ادامه، با طرح راه هایی که موجب جلوگیری از علوم راستین شد، همچنین، چهره های محرومیت مردمِ زمان ما از آن علوم، بر ملازمۀ قرآن و عترت، به مثابۀ دو پایۀ اصلی فرهنگ و دانش دینی، تأکید شده است. سپس با بر شمردن پیامدهای زیانبار قرآن بسندگی و تبیین ارزش هدایت انسان و نجات اسیر فکری، بحث ادامه یافته است. سرانجام، با تکیه بر تشکیل جلسات علمی و کلاس های درس و عنایت ویژۀ امامان معصوم شیعه به محتوای این کلاس ها، همچنین، پافشاری بر احیای امر امامان، مطلب به پایان رسیده است.

از آنجا که ما هرچه از خود بگوییم، احتمال آغشته بودن گفته هایمان با هزاران خطا وجود دارد، تمامی فصول این پژوهش، بر کتاب خدا و روایات معصومین مبتنی شده، تاهم تأثیر آن در مخاطبین بیشتر باشد، هم بر عمق و غنای آن افزوده گردد و هم اینکه، امکان خطا در آن کم باشد و بتواند پشتوانۀ راه مقدس علم و دانش پژوهی واقع شود.

امید که ره توشه ای باشد، برای همۀ کسانی که دغدغۀ ضعف علمی و معنوی جوانان را دارند و از جهالت های رایج زمانه رنج می برند و احساس درد می کنند. نیز، در افزایشِ بینش و معرفت امت اسلام و بازگشت آنان به عزت موعود، کارساز واقع شود و در شناخت غیر مسلمانان، از غنای اسلام در همۀ زمینه ها اثر گذار باشد. همچنین، برای ایجاد انگیزش در کسب دانش و تشویق بر تشکیل کلاس های درس و تبلیغ چهره به چهره، مؤثّر افتد.

سرانجام، امید آن دارم که مقبول افتد و الطاف آن پدر مهربان، و عزیز بهتر از جان، حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یارمان گردد و جانمان را نشاط بخشد.

اگر آن خلف صالح بوتراب به این ذرّۀ بی مقدار نظر لطفی بنماید، پرتو آن ذرّه چنان خواهد درخشید، که همۀ ظلم و جهل مان را به عدل و دانایی بدل خواهد نمود.

خطاب به آن مولای کریممان عرض می کنم:

مولای من!

بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود

این همه  قـول و غـزل، تعبیه در منقارش.

والسلام

ابراهیم حنیف نیا

۱۰ / ۸ / ۱۳۹۲

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. علیرضا قلی پور

    استاد بخاطر تمام زحماتتون سپاسگزارم.
    —————————————-
    پاسخ:
    خواهش می کنم، سرفراز باشید.

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *