نگاهی به عرفان های نوظهور و عقاید کاذب معنویت گرا

نگاهی به عرفان های نوظهور

 

نگاهی به عرفان های نوظهور و عقاید کاذب معنویت گرا

بشر در طول تاریخ، همواره شاهد ظهور و بروز مکتب ها و اندیشه های گوناگونی بوده، که توسط افراد خاصی بنیان گذاری شده است. این افکار و عقاید ساخته و تدوین شده به دست بشر، بعضی را به سوی خود جلب و عقیده مند ساخته و گاهاً جولانی پیدا نموده و آنگاه، پس از مدت زمانی فروکش کرده است.

همۀ این مکتب ها و بنیانگذاران آن ها معتقد بوده اند که دستورات و نظرات شان، می تواند مشکلات بشر را بر طرف نموده، او را به سر منزل مقصود برساند. اما در عمل این گونه نبوده. پس از مدتی، یک مکتب دیگری پیدا شده و روشی جدید برای مردم ارائه داده است. لذا، جهان همواره عرصۀ تاخت و تاز مشرب ها و نحله های فکری گوناگون بوده، هر از چند گاهی، یک عقیدۀ نو پیدا می شود و موجی ایجاد می کند که بسیاری افراد را در بر می گیرد و با خود می برد.

البته، برای حل این مشکل و اینکه بشر به دنبال هر صدا و آهنگی به راه نیفتد و به گمراهی دچار نگردد خدای متعال از سر لطف خویش، انسان ها را به خود رها نکرده و برای اینکه دنبال ارباب اندیشه ها و عقاید گوناگون و ساختگی نیفتند، راه مستقیم و صراط قویم نجات را، در قالب تعالیم مکتب آسمانی برای آنان فرستاده، تا هدایت شوند و فریب اندیشه ها و عقاید شیطانی را نخورند.

مکتب ها و نحله های فکری ساخته شده به دست بشر را، به طور کلی، می توان به دو دسته تقسیم کرد:

دسته اول، مکتب هایی که بیشتر جنبه نظری و فکری دارند و عبارات و فرمول های فکری و نظری خاصی را برای تفسیر هستی رقم می زنند.اینان، قبل از اینکه بر روش های عملی تأکید داشته باشند، می کوشند که به کمک اندیشه و عقل خویش راهی را برای بشر بگشایند، تا او با فراگیری آن مسائل فکری بتواند هستی را بشناسد و به خوبی در دنیا زندگی کند. در رأس این دسته، حکما و فلاسفه هستند که از صدها قرن پیش و قبل از دوران کهن یونان باستان بوده اند و تا کنون هم، چه در غرب و چه در شرق هستند و در قالب و شکل های مختلف سعی دارند، تا مسیر فکر بشر را هموار کنند و راه را برای او بگشایند.

دسته دوم، مکتب ها و افکاری هستند که بیش از آنکه بر جنبه های علمی و فکری تأکید کنند، بر جنبه های رفتاری و عملی تمرکز می کنند و پیروان خویش را به اعمال مخصوصی وادار می سازند. تا این پیروان بتوانند با انجام آن اعمال و ریاضت های بخصوص و تعریف شده به حقیقت دست یابند.

پیش قراولان و رهبران این دسته، عرفا و فرقه های گوناگون به اصطلاح عرفانی و معنویت گرا هستند. اینان معتقدند، مردم بیش از اینکه بر عقل و فکر تکیه داشته باشند، لازم است بر عمل پافشاری نمایند و برای پیروان خویش نسخه های عملی و ریاضتی مخصوصی می پیچند.

می گویند: همگان می توانند با رفتارهای خاص، خود را تهذیب کنند و لوح دل خویش را صاف و شفاف سازند، تا حقیقت بر آن بتابد.

بنابراین، این دسته، بر خلاف دسته اول، که بر عقل و فکر اصرار دارند، اینان بر تهذیب نفس عملی تأکید می کنند و بدینوسیله، به جای تقویت فکر، بر تقویت دل و جان و بر عمل و ریاضت و معنویات سفارش می کنند.

در اصطلاح، دسته اول، برای شناخت حقایق بر«عقل نظری» تأکید می کند و ابزار شناخت را عقل می داند، اما دسته دوم، برای رسیدن به شناخت بر «عقل عملی» تأکید می کند و دل را ابزار حقیقی شناخت معرفی می کند.

هیچیک از این دو دسته هم، در بینشان اتفاق نظر نیست و هر دسته ای، به شاخه های مختلف و گوناگونی تقسیم می شوند و نظریه پردازان هر دسته، بستۀ متفاوتی را تنظیم کرده اند و بر آن اصرار می ورزند.

در هر عصر و دوره ای، متناسب با پیشرفت علم و تکنولوژی و هماهنگ با زبان روز، عده ای پیدا شده اند که با مقاصد گوناگونی، اندیشه ای را بنیان نهاده و جمعی را به گرد خود مجتمع ساخته و به اهداف خویش رسیده اند. انسانها هم که دارای سلائق و گرایش های مختلفی هستند و هر یک متناسب با شرایط و خصوصیات روحی و روانی خویش، به دنبال یکی از این مشرب ها به راه افتاده اند. به طوری که بعضی از این مکتب ها و بنیانگزاران آن ها، کارشان گرفته و در برهه ای از زمان، بر سر زبان ها افتاده اند و حتی فکر آن ها برای مدت ها طرفدارانی داشته است.

بنابراین، مکتب های مختلف عرفانی و غیر عرفانی، که تعداد آنها هم قابل شمارش نیست،  در جوامع امروز دنیا، چیز جدید و تازه ای نیست و سابقه دار می باشد. منتها، قالب ها و شکل ارائۀ این مکتب ها نو و متناسب با شرایط روز و ادبیات جدید و نوین است. از این جهت، این راه ها را نوظهور و این عرفان ها را عرفان های نوظهور می نامند. بعضی از این روش ها به نام های انرژی درمانی، معنا درمانی، هاله بینی، ان. ال. پی(برنامه ریزی عصبی- زبانی برای ارتباط برتر)، مدیتیشن(شناسایی بخش ناشناخته وجود انسان)، و تلپاتی (ارتباط از دور)، هیپنوتیزم(خواب مصنوعی) و … خوانده می شوند و مدعی هستند از طریق ارتباط با ارواح و یا تسخیر جن، می توانند مشکلات مشتریان خود را بر طرف کنند.

دسته بندی عرفان های نوظهور در عصر ما

عرفان های نوظهور تقسیم بندی های مختلفی دارند. باید از هم تفکیک شوند و نمی توان با همه آنها به یک گونه برخورد کرد.

بعضی، به گونه ای ریشه های دینی دارند و به سان جوانه هایی هستند که بر شاخه های درخت کهنسال دین در سنت های مختلف روییده اند. مثل دراویشی که ما اکنون در کشور داریم، از قبیل: فرقه های ذهبیه، خاکسار، نعمت اللهی ها، صفی علی شاهی ها و …

برخی از این عرفان ها هم کاملا زاده افکار مدرن هستند. مثل گروه هایی که در آمریکا و اروپا به وجود آمده اند. گروه های شیطان پرستی ، خداگریز، اپیسم و پانکیسم، رپیسم و … اینها دیگر برخاسته از سنت نیستند، بلکه، نوعی تحرک علیه وضعیت مدرن می باشند.

عده ای هم حالت بینابین دارند، نه سنت را قبول دارند و نه دل به مدرنیته دارند، اینان خود را پست مدرن می دانند و می گویند: ما زاده مبارزه با عقلانیت مدرن هستیم، عقل ما را ارضا نمی کند. لذا، وضعیت سومی را به وجود آوردند.

بعضی از اینها هم پالوده عرفان های گذشته هستند، یعنی: همان عرفان های گذشته اند، که به شکل جدید ظهور پیدا کردند و حرف جدیدی ندارند.

عده زیادی از این مکاتب هم زاده شیادی بعضی از کسانی هستند که از دلدادگی و سادگی انسان معاصر سوء استفاده می کنند. به همین خاطر، باید اینها را تفکیک کرد و نباید به یک شکل با آنها برخورد نمود. برخی عرفان های نو پدید عبارتند از:

۱٫ یوگا ۲٫ اُشو ۳٫ سای بابا ۴٫ رام اله ۵٫ کریش نا ۶٫ یوگا نادا ۷٫ دالای لاما

که عرفان اُشو و سای بابا از لحاظ اعتقادی بسیار خطرناک می باشند. اُشو، دیدگاه هایی در باب عشق و حقیقت زن و مدرنیته دارد و فرهنگ عرفان اشو، برهنگی و سکس می باشد و رسیدن به معنویت را از این راه میسر می داند.

برای آشنایی با روش این مکتب ها و در نتیجه آسیب شناسی آنها، نمی توان یک مدل و معیار مشخصی تعیین کرد. هر یک از این عرفان ها، به گونه ای مخصوص به خود عمل می کنند و برای ویروس شناسی و مقابله با آن ها، باید با ادبیات و زبان خاص خودشان وارد شد. اما نکته ای که در همۀ این ها معلوم است، این است که: هیچیک از این مکتب ها و بنیان گزارانشان در کار خود صادق نیستند.

با تحقیق و بررسی معلوم می شود، که از این راه، عده ای را به خود جذب می کنند و برای تعیّش و تکسّب، دکان و دستگاه درست کرده اند و با نشان دادن بعضی کارهای شگفت و تحت تأثیر قرار دادن پیروان، دام فریبی می گسترانند و با هنرمندی و تردستی باعث سرکیسه کردن مریدان خود می شوند.

گرچه بزرگان این مکاتب از نظر درجه مهارت، توانایی و نوع روشی که پیش گرفته اند، متفاوت و در رتبه های گوناگونند، ولی همگی کاذب و غیر واقعی هستند.

عرفان راستین، نیاز به آموزش، آن هم به وسیلۀ افراد نا ساخته و کاسب ندارد. بلکه از نظر دین، اگر فردی به دستورات شرعی عمل کند، یعنی محرمات را ترک نماید و واجبات را به کار گیرد، چنین فردی به درجات عالی عرفان نائل می شود و به هیچ استاد و پیر و مرادی هم نیاز ندارد. البته اگر استاد هم لازم داشته باشد، در جهت یاد گیری امر و نهی خدا و به کار گیری و فهم تعالیم دین است.

در این راه، هیچ معلمی هم دنبال تکسّب و درآمد زایی نیست، بلکه فقط برای رضای خدا، آنچه را که رضا و سخط خدا در آن است، به مرید یاد می دهد و او را بنده خدا بار می آورد.

لذا، عرفان واقعی و معنویت راستین را، باید در عمل و پایبندی به اوامر و نواهی الهی جستجو نمود، نه با عرفان بازی های کاذب و دروغینِ جمعی درویش مسلک، که اخیراً با نام های رنگارنگِ روح درمانی، انرژی درمانی و غیره، متداول شده اند.

برای اینکه شناخت درستی از انواع عرفان های نوظهور و کاذب داشته باشیم و درون این عرفان ها را کالبد شناسی کنیم، شگردهای مورد استفادۀ آنان را در چند مورد زیر بررسی و شناسایی می نماییم:

۱ـ استفاده از بعضی علوم غریبه و ممنوعه

از نظر دین مبین اسلام، فراگیری و آموزش برخی علوم حرام شمرده شده است. مثل: طلسمیات، سحر و جادو، کهانت، رمّالی، طالع بینی و ..

 آموختن این علوم باعث می شود که فردِ آموزش دیده، توانایی پیدا می کند که کارهای غیر عادی انجام دهد و چنین جلوه دهد که این کارهای شگفت را در اثر ارتباط با غیب بدست آورده و با این کار عده ای را تحت تأثیر خود فرار داده و از این طریق، جمعی نا آگاه را به دام خود گرفتار نماید.

چنانکه برخی افراد کلاهبردار، با شیوه‌های فریبکارانه و به بهانه رمالی و گرفتن فال و طالع بینی از طعمه‌های خود اخاذی می‌کنند.

در همه زمان ها جمعی از این دسته بوده و هستند. در زمان های بسیار دور و در زمان حضرت موسای پیغمبر، ساحران کارهای شگفت و پیچیده ای انجام می دادند که واقعاً عجیب و پیچیده بود؛ تا جایی که حتی فرعون از آن ها برای غلیه بر موسی و اثبات حقانیت و ادعای دروغین و خدایی خود بهره گرفت (که البته موسی سحر بودن همه آنها را آشکار ساخت).

۲ـ آشنایی با خواص برخی از اشیا و موجودات

بسیاری از مواد و موجودات عالم دارای خواص و آثاری هستند که برای همگان شناخته شده نیست. معمولاً عده ای سعی می کنند با آشنایی با خواص این عناصر و ویژگی های ترکیبی آنها، خود را به انجام کارهای نو و غیر عادی قادر سازند، که دیگران از انجام آن عاجز هستند.

حتی بسیاری از این افراد با شناخت روابط بین کرات و ستارگان، به امور خارق العاده ای دست پیدا می کنند و قادر می شوند، تا با استفاده از روابط و اوضاع اشیا و کرات و ستارگان، تحت یک شرایط خاص، که برای آن ها شناخته شده و بر دیگران پنهان است، وضعیتی را به وجود آورند که کاملاً مورد توجه افراد عادی قرار گیرد و موجب کشیده شدن دیگران به سوی آن ها شود. این عارف نما ها می توانند از روابط کرات استفاده کنند و حتی رابطه بین خانواده ها را بر هم بزنند یا بالعکس، یا در زمان های مخصوصی کارهای غیر عادی انجام داده و بعد چنین وانمود سازند، که دارای مقام ویژه و غیبی هستند و جمعی را مجذوب خویش کنند.

۳ـ بهره برداری از تردستی و شعبده بازی

تردستی و شعبده بازی، هنری است که از دیر باز مورد استفاده عده ای سودجو بوده و تاریخی طولانی و دراز دارد. کسانی که در این فن دوره می بینند با شیوه ها و رفتارهای ویژه ای، حوادث و حرکاتی را ایجاد می کنند که از افراد عادی ساخته نیست و موجب جذب آن ها به سوی دارندگان این فنون می شود.

این ها می توانند با تردستی خاصی، به طور مستقیم، به دیگران خسارت وارد سازند، یا به نحوی طرف مقابل خود را مات و شیفته کارهای خود ساخته، در فرصت مناسب به اهداف شوم خود دست یابند.

در خیابان و بازار فراوان می شنویم، یا می بینیم که کف زن های حرفه ای از شگردهای مخصوص استفاده می کنند و از راه کف زنی اقدام به سرقت کیف پول یا اشیای قیمتی دیگران می کنند.

۴ـ انخلاع و تقویت روح

انسان از دو بعد جسم و روح تشکیل شده است. رابطه جسم و روح بدین گونه است که: روح بر بدن سوار است و به وسیله بدن کارها را انجام میدهد. در این دنیا حکمت الهی بر این قرار گرفته که من (روح) به وسیله تن (جسم) امور زندگی را بچرخانم. اما روح می تواند تحت شرایطی، بدون نیاز به ماده و بدن کارهای خویش را به انجام رساند. این در صورتی است که وابستگی ها و تعلقات روح به تن کاسته، یا قطع شود. در این صورت، روح بسیار قوی می شود و بدون نیاز به ابزار، زمان یا ماده، می تواند کارهای شگفتی انجام دهد که همراه تن، از انجام آن ناتوان بود.

برای مثال: در خواب که روح از بدن نیمه جدا می شود و کنده شدن آن از بدن کامل نیست، روح از موانع عبور نموده و در مدت کم، به جاهای زیادی سفر می کند که در غیر این حالت ممکن نیست.

عده ای با انجام اعمال و شیوه های خاص ریاضتی، چلّه نشینی و ممارست های ممتد و حساب شده، توانایی انخلاع پیدا می کنند و می توانند با ترک شهوات و خوراکی ها روح را از بدن جدا سازند، یا ارتباط آن را با بدن کم نمایند. در این صورت، با روحِ تقویت شده، به وسیله ریاضت ها و اعمال خاص، توانایی هایی را کسب می کنند، تا جایی که می توانند از درون افراد و افکار و اندیشه های آنان خبر دهند. این به اصطلاح غیب گویی و خبر دادن از پنهانی ها و نیز انجام اعمال شگفت، که در حالت عادی انجام آن ممکن نیست، باعث حیرت و شگفتی و در نتیجه، جلب توجه دیگران می شود و موجب می شود، دارندگان چنین توانایی هایی، بساط فریب و سوء استفاده از دیگران را گسترده سازند.

۵ـ آشنایی با فنون خاص و ریاضت و تمرین

یکی دیگر از راه هایی که فرد را قوی می کند و موجب می شود کارهای غیر عادی از او سر زند و این کارها را دلیل ارتباط با غیب و نیروهای ماورایی معرفی نماید، آشنایی با فنون و ابتکاراتی است که در اثر تمرین و تکرار حاصل می شود. سردمداران و مدعیان برخی از عرفان های دروغین با آموزش های خاص و تمرین های مستمر، دارای توانایی هایی می شوند که از دیگزان ساخته نیست.

همانگونه که یک وزنه بردار در اثر تمرین فراوان و شاقّه، برای برداشتن یک وزنه سنگین توانا می شود و همانطور که یک طناب باز در اثر ممارست های ممتد بر کار خود مسلط می گردد، این گونه مدعیان هم در اثر ورزش های جسمی و روحی، بر انجام کارهای خاصی توانا می شوند، که از هر کس دیگری بر نمی آید. چنانکه سیک های هندی با تحمل ریاضت و تمرین های خاص، کارهای بسیار پیچیده ای انجام می دهند.

اگر مردم عادی مطلع نباشند و این مدعیان هم بخواهند سوء استفاده کنند، این قدرت ها را که با سختی و تمرین به آن نائل شده اند، موجب گمراهی دیگران قرار می دهند و با مرتبط دانستن خویش با عوالم بالا و شگفتی آفرینی های مخصوص، خودشان را از سایرین برجسته تر جا می زنند و با تظاهر به معنویت گرایی، شاگردانی را به گرد خویش جمع کرده به مقاصد شومشان دست می یابند.

بعضی از این مرشدان و دراویش، چنان آزموده اند که، می توانند با نگاه خود اجسام را جابجا کنند، و یا کارهای حیرت انگیز دیگر انجام دهند، که مریدان را به سوی خودشان جذب نمایند. این قدرت ها در اثر تمرین هایی، با تمرکز چشم بر یک نقطه کانونی، با شیوه و شرایط خاصی ممکن می گردد.

مدعیان انرژی درمانی، یکی از گروه هایی هستند که خود را عرفانی و معنویت گرا می دانند. حال آنکه: حتی اگر کسی در درمان گری با انرژی راستگو هم باشد، حرف ها و ادعاهای معنوی و به ظاهر عرفانی اش، یک فریب است. به عبارت دیگر ممکن است کسی در قدرت درمان گری راستگو باشد ، اما در ادعای عارف بودن و مرشد بودن یک شیاد و فریبکار از آب دربیاید.

انرژی درمانی به هیچ وجه ربطی به ایمان و معنویت افراد ندارد؛ یعنی یک فرد بی ایمان و حتی یک انسان ضد خدا هم می تواند در صورت تمرین و ممارست، از این قدرت بهره بگیرد.

۶ـ استفاده از علوم تجربی و روانشناسی

برخی دیگر از مدعیان عرفان های کاذب، از دستاوردهای علوم تجربی، که برای عموم مردم شناخته شده نیست، بهره می گیرند. بسیاری فال بین ها و کف بین ها، که در خیابان و محلات دیده می شوند، با نگاه به خطوط کف دست افراد که در همه انسان ها مختلف است و نحوه قرار گرفتن این خطوط نسبت به یکدیگر می توانند خصوصیات فکری و روحی ـ روانی دیگران را بازگو کنند و در نتیجه، گذشته ی افرادِ مورد هدف را تخمین بزنند. فردی که مورد استفاده قرار می گیرد، وقتی می بیند برخی وقایع گذشته او، که خصوصی بوده و کسی غیر از خودش از آنها خبر نداشته، بازگو می شود، فریب می خورد و در مقابل خواسته های طرف تسلیم می گردد.

نیز، روح و روان آدمی بسیار پیچیده و ناشناخته است. برخی از مدعیان سودجو، در تسخیر روان دیگران تبحّر خاصی دارند و می توانند با شگردهای ویژه ای روح را تحت تأثیر قرار داده، کاری کنند که به طور ناگهانی فرد مورد نظر خود را به شادی و خنده های غیر عادی وادار کنند. یا بر عکس، چنان کنند که فرد مقابل، در یک لحظه، به شدت، افسرده و غمگین شود و مرتب بگرید و اشک بریزد.

در اینصورت، با شیوه های خاصی در روح فرد مورد نظر تصرف می کنند و هر گونه که بخواهند از او استفاده می کنند. بعضی از این مدعیان دروغین می توانند القاء اندیشه و فکر کنند و شبهه یا سؤالی را در ذهن مرید بیچاره القاء می کنند، آنگاه که فکر مبتدی را ـ برای یافتن پاسخ سؤالی که خود در آنها القاء کرده بودند ـ سخت درگیر می کنند، در یک فرصت مناسب، به او می گویند: فرزندم! پاسخ س‍ؤال شما این است! در این هنگام شاگرد یا مبتدی بیچاره و از همه چیز بی خبر، به خود می گوید: من که این سؤالم را با کسی در میان نگذاشته بودم، این فرد از کجا دریافت؟!

در نتیجه، خیال می کند که آن فرد غیب گوست و با عالم متافیزیک ارتباط دارد و یا از اولیای خداست که توانسته از درونش خبر دهد. غافل از اینکه این دامی بوده که توسط مرشد در او القاء شده تا او را فریب دهد.

۷ـ سوء استفاده از عقاید مذهبی و گرایش های دینی   

عقاید مذهبی مردمان همیشه مورد سوء استفاده قرار گرفته است. عده ای سودجو و دنیا طلب، با ظاهر سازی، خود را در دل طرفداران نا آگاه جا می زنند و با ترویج معنویت گرایی و جلوه دادن خود به عنوان یکی از اولیاء الله و یا کسی که با عالم غیب مرتبط است و با امام زمان ارتباط دارد، به اغوای مریدان اقدام می کنند.

استفاده از خواص بعضی از آیات، اذکار، ادعیه و اوراد، تکیه بر خواب دیدن های افراد و ربط دادن آن به مسائل ماورائی، همیشه اسباب فریب دیگران بوده است.

یکی از متداول ترین و سابقه دارترین سوء استفاده ها، ادعای ارتباط با امام زمان است. البته بعضی از این مدعیان دروغین، وقتی که زمینه را آماده ببینند، به این هم اکتفا نمی کنند و خودشان را امام زمان جا می زنند و دستورهای تازه ای را برای مریدان خود صادر می نمایند. در هر عصر و زمانی کسانی بوده اند که از عقیده به مهدویت و نا آگاهی مردم نسبت به این مسئله، در جهت رسیدن به مقاصد دنیوی خود بهره برداری کرده اند.

در بین همه کشورها و در همه ادیان و مذاهب، اسلامی و غیر اسلامی، کسانی یافت شده اند که خود را به عنوان منجی یا مهدی موعود معرفی کرده اند، یا اینکه ادعای ارتباط با او را داشته اند. حاصل این ادعا ها، پدیده شومی را در طول تاریخ رقم زده، که با عنوان منسوبین و مدعیان مهدویت، مشکلات و انحرافات بسیاری را موجب گشته است.

با امید به اینکه، هرچه بیشتر بر آگاهی های خالص جامعه افزوده شود و خدعه و فریب عده ای فرصت طلب آشکار گردد و با آشنائی هرچه بهتر مردم از تعالیم حیات بخش اسلام، طراوت و سعادت بر همگان سایه افکن شود.

به تاریخ: ۱۴/۴/۱۳۹۲

گرگان ـ ابراهیم حنیف نیا

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. رضا

    عرفان های دروغین

    ۴۵۶- یکی از مشترکات طراز اول تقریباً همه این عرفانهای مدرن شیطانی در عصر ما،

    حلال سازی فسق و زناست تحت این عنوان که : دل آدم باید پاک باشد و عصمت یک امر

    باطنی است و …! اینان آنقدر خود را عارف و پاک دل می دانند که نیازی به هیچ حجب و

    حیائی ندارند گوئی که از خود حضرت فاطمه(س) هم پاکتر و عارفترند. زیرا حضرت فاطمه

    بعنوان مظهر کمال عصمت و فطرت خدا، نقاب بر چهره داشت و انگشت در دهان و …

    بدان که هیچ درجه و مقامی از معرفت و کمال روحانی، آدمی را از شریعت الهی بی نیاز

    نکرده و نخواهد کرد. و اگر باوری غیر از این داری بدان که اسیر شیطانی!

    از کتاب ” بود و نبود ” استاد علی اکبر خانجانی

    لینک دانلود : http://khanjay.com/book/budvanabud.zip

    از سایت : http://khanjany.com

    و سایت : عرفان زندگی http://erfan-zendegi.blogfa.com

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *