اردیبهشت ۰۴, ۱۳۹۷

بیوگرافی

این بندهٔ ناچیز ابراهیم حنیف نیا، ساکن شهرستان گرگان (استان گلستان)، سال ۱۳۳۶ شمسی در یک خانواده از اهالی بردسکن که اکنون یکی از شهرهای خراسان رضوی می باشد متولد شدم.

دوران تحصیلات را تا سال ششم ابتدایی در دبستان ۱۵ بهمن گرگان (واقع در محله شاهزاده قاسم)، دوره متوسطه را در دبیرستان ایرانشهر و  دبیرستان استرابادی گرگان گذراندم.  درسال ۱۳۵۵ پس از اخذ دیپلم، در کنکور سراسری شرکت و بعد از قبولی، دوره کاردانی ام را در رشته راه و ساختمان در انستیتو تکنولوژی ارومیه در خرداد ۱۳۵۷ گذرانده، در سال ۱۳۷۶ موفق به اخذ کارشناسی در رشته مهندسی عمران شدم.

به لطف الهی، از ابتدا در کنار کار فنی و شغلی، کار مطالعه، تحقیق و تدریس در علوم اسلامی اعم از: اصول عقاید، تاریخ اسلام، علوم قرآن و حدیث، نیز کلام، فلسفه و عرفان و شناخت مکاتب را دنبال نمودم. در سال ۱۳۸۸ پس از شرکت در آزمون ورودی، در دانشگاه علوم قرآن و حدیث، کارشناسی ارشد خود را در همین رشته، اخذ نمودم. اکنون هم (۱۳۹۴) دانشجوی دکتری تخصصی و مشغول تحصیل هستم.

در حال حاضر، عضو سازمان نظام مهندسی استان گلستان و  ناظر بعضی از پروژه های ساختمانی، نیز در دانشگاه آزاد گرگان  شاغل می­ یاشم.

فعالیت ها و سوابق حرفه ای:

۱ـ عضو سازمان نظام مهندسی ساختمان استان گلستان، دارای پروانه اشتغال پایه یک.

۲ـ محاسبه، طراحی، ساخت و ساز و نظارت و مدیریت بر پروژه های مختلف ساختمانی و عمرانی در سطح استان گلستان و برخی استان های دیگر کشور، به مدت ۳۴ سال (از سال ۱۳۵۷ تا کنون).

۳ـ مسئول دفتر فنی دانشگاه آزاد اسلامی گرگان (از سال ۱۳۷۰ الی ۱۳۷۹).

۴ـ کارشناس آزمایشگاه های مکانیک خاک، بتن و مصالح ساختمان دانشگاه آزاد گرگان (از سال ۱۳۷۹ الی ۱۳۸۵).

۵ـ رئیس اداره ساختمان دانشگاه آزاد اسلامی گرگان (از سال ۱۳۸۵ الی ۱۳۸۹).

۶ـعضو و نماینده وزارت کشور در هیئت هفت نفره واگذاری و احیای اراضی (سال ۱۳۵۹).

۷ـ مسئول املاک و مستغلات بنیاد مستضعفان ( از سال ۱۳۵۹ الی ۱۳۶۲٫)

۸ـ سرپرست کارگاه پروژه های ساختمانی بنیاد مسکن انقلاب اسلامی ( از سال ۱۳۶۴ الی ۱۳۶۷) و نماینده کانون مهندسین شهرستان گرگان در امر باز سازی وساخت وساز منازل مسکونی تخریب شده در اثر زلزله سال ۱۳۶۹ منطقه رودبار گیلان .

۹ـ رئیس هیئت مدیر شرکت ساختمانی ایلیا کومه گستر گلستان و ساخت پروژه های متعدد عمرانی وصنعتی .

۱۰ـ مسئولیت نظارت و طراحی و ساخت و کنترل پروژه های ساختمانی صنایعی نظیر بنیاد مستضعفان و جانبازان- شرکت گاز سرخس- شرکت زمزم رشت – شهرک های مسکونی استان – دانشگاه آزاد گرگان و موارد دیگر.

فعالیت ها و سوابق فرهنگی و اجتماعی:

۱ـ تا سن ۱۶ سالگی (پایان سال سوم دبیرستان) ضمن گذران دوران کودکی و نوجوانی با حال و هوای خاص آن، این دوره، با شرکت فعالانه و پیوسته در مساجد، هیئات دینی، مجالس وعظ  و روضه خوانی سپری گردید. سعی می کردم از طریق خدمات و مداحی در این گونه مجالس نقشی داشته باشم. در پایان همین دوره بود که با کمک چند تن از دوستان همکلاسی و هم محلی ام یک هیئت دینی را راه اندازی کردیم و هدف این بود که جوانان هم سن و سال خود را جمع کنیم و در قالب یک هیئت بتوانیم فعالیت های فرهنگی و دینی منظم داشته باشیم.

۲ـ در سه سال پایانی دوره دبیرستان، سعی کردم از طربق مطالعه و شرکت در مجالس سخنرانی و استفاده از کلاس های اعتقادی که در سطح شهر گرگان بر قرار می شد، آگاهی ها و اطلاعات علمی و مذهبی خودم را افزایش دهم و برای سؤالات خود در زمینه های مختلف پاسخ داشته باشم. هر گاه در ذهنم سؤالی به وجود می آمد بی درنگ، برای یافتن پاسخ آن اقدام می کردم و سعی داشتم از مسایل روز جاری جامعه بی اطلاع نباشم.در این دوره همزمان با مطالعه و ازدیاد معلومات، جمعی از جوانان هم سن و سال و علاقه مند به مسائل دینی را جمع می کردم و با تشکیل جلساتی برای آن ها، آموخته هایم را انتقال می دادم. شور آن دوران و لطف امام زمان (ع) موجب جذابیت این کلاس ها و استقبال از آن می شد.

۳ـ سال ۱۳۵۵ پس از شرکت در کنکور در رشته راه ساختمان قبول شدم و برای ادامه تحصیل به ارومیه رفتم. روز اولی که وارد ارومیه شدم، طبق مقدمات قبلی، با مرحوم سرهنگ عباسی که از بازنشتگان خوش نام و متدین ارتش بود ملاقات داشتم. آمدن من را به ارومیه، مرحوم سرهنگ عباسی با مرحوم غلامحسین افشردی (حسن باقری) در میان گذاشته بود و او هم مایل شده بود مرا ببیند. پس از آن ملاقات، که در مغازه یکی از بازاریان متدین ارومیه (مرحوم بدیعی) اتفاق افتاد، شهید افشردی که یکی دو سال از من بزرگتر بود، خیلی با من گرم گرفت و همان روز من را به منزل خود (که بیت حضرت بود) برد و نهار را با او بودم. از آن پس، رفاقت و همکاری تنگاتنگ من با مرحوم افشردی و سایر دوستانم در ارومیه آغاز شد. ما هیچگاه از هم جدا نبودیم و به همراه دوستان دیگرمان، که خدا نگهدارشان باشد، کارهای عجیبی در جهت تشکیل کلاس های دینی و مبارزه با گروه های ضاله و الحادی انجام می دادیم که داستانش مفصل است. البته مرحوم افشردی سال بعد، به علت مشغله های فراوان دینی، چند ترم مشروط شد و نتوانست درس را ادامه بدهد و پس از بازگشت به تهران، به سربازی رفت و در پادگان منجیل بود (مهاباد)  که چند بار به دیدنش رفتم و ارتباط نزدیک  و صمیمی ما با هم، بعد از پیروزی انقلاب، تا چند ماه پیش از شهادتش بر قرار بود. عکس های یادگاری آن دوران، که باهم داشتیم و نامه هایی که رد و بدل می کردیم، هنوز موجود دارم و یادآور خاطرات خوب آن دوران بسیار زیبا و دوست داشتنی است.

۴ـ خرداد سال ۱۳۵۷ درسم در ارومیه تمام شد و به گرگان بر گشتم. از این تاریخ به بعد، در شهر خودم، علاوه بر تشکیل چند جلسه اعتقادی، با شرکت در تظاهرات و تجمعات دینی و سخنرانی های انقلابی در مساجد و هیئت ها، پیگیر کارهای انقلاب بودم. جا دارد یادی داشته باشم از دوست عزیز مفقود الاثرم، مرحوم شهید سید محمد طاهری، که یاد او هم مثل شهید افشردی، هیچگاه از دلم نمی رود. این مرحوم با اینکه دوسالی هم از من کوچک تر و طلبه مدرسه علمیه امام صادق (ع) در گرگان بود، اما نبوغ و خلوص زاید الوصفی داشت. چه قبل از انقلاب و چه مدتی بعد از آن، در کارهای انقلاب و مسائل فرهنگی توفیقات خوبی داشتیم، که این هم خود داستان مفصلی دارد.

۵ـ  پس از پیروزی انقلاب، با توجه به اینکه از ابتدا، به کار فرهنگی اهمیت می دادم و فضای دینی و فرهنگی جامعه نوپای انقلابی را در این زمینه، ضعیف یافتم، بلافاصله با مدیر کل آموزش و پرورش استان، که خود از فرهنگیان انقلابی و با من آشنایی داشت(آقای ابراهیم صالحی) صحبت کردم و ایشان به رئیس آموزش و پرورش وقت (آقای هوشنگ غفاری) دستور دادند که من در دبیرستان تدریس کنم. لذا، از اولین روز بازگشایی مدارس (سوم اسفند ۱۳۵۷) تا سال ۱۳۶۰ در دبیرستان های شهر، به تدریس  پرداختم. در همین مدت، علاوه بر همکاری با بعضی نهادهای انقلابی، کلاس های متعدد اسلام شناسی و اعتقادی برای دانش آموزان و جوانان علاقه مند داشتم. کارهای دینی و فرهنگی و بودن با جوانان پرشوری که در این دوران تربیت شده بودند، برایم بسیار دوست داشتنی، پر خاطره و البته، ناگفتنی است.

۶ـ تا سال ۱۳۶۲ همزمان با تدریس و تشکیل کلاس های اعتقادی و قرآن و حدیث، مدتی در جهاد سازندگی همکاری داشتم (سال ۱۳۵۸). عضو هیئت هفت نفره واگذاری و احیای اراضی و نماینده وزارت کشور دراین نهاد بودم (سال ۱۳۵۹). نیز در بنیاد مستضعفان (سال ۱۳۵۹تا ۱۳۶۲) همکاری داشتم. مسئولیت های اجرایی زیادی هم به من پیشنهاد می شد، از قبیل: شهرداری، بخشداری و … اما چون اهمیت کارهای فرهنگی برایم در اولویت بود، نمی پذیرفتم.

۷ـ از سال ۱۳۶۲ تا کنون، به فضل الهی و الطاف مولای کریممان حضرت بقیه الله (عج) در کنار کارهای شغلی و فنی، به مطالعه و تحقیق و تألیف، تدریس، اداره کلاس های دینی و اعتقادی، سخنرانی در مجالس و محافل مشغولم. در سال ۱۳۶۰ ازدواج کرده ام و دارای سه فرزند پسر می باشم، که آنها هم دررشته عمران تحصیل کرده اند. امیدوارم خداوند گذشته ام را بپذیرد و در باقی ماندۀ حیات، توفیق  خوب زیستن، عاقبت به خیری و پیوند با حضرت مهدی (عج) عنایت فرماید.

 

فعالیت های علمی و تألیفات:

 برخی از کتاب ها، مقالات و تحقیقات علمی و تعدادی از سخنرانی های این بنده ناتوان در این پایگاه موجود می باشد.